سال 84 به زمان مرگ خود نزديك مي شود...

امسال به زمان مرگ خود نزديك مي شود و شايد آغاز سال جديد بهانه‌اي باشد تا امروز با شما به گونه‌اي ديگر سخن گويم و نظر شما را بدانم.

راستش را بخواهيد، آن روز كه وبلاگ را براي بار ديگر راه انداختم، واقعا نمي دانستم به چه سمت و سويي مي رود و چگونه مي توانم با شما تبادل نظر داشته باشم. نمي دانستم كه آيا وبلاگ‌نويسي با وجود برخي تجربه‌هاي تلخ براي من مفيد است يا نه؟ اما دانستم كه اين محيط تنها محيطي است كه كسي خودكار قرمز خود را بر آن نمي كشد و به راحتي مي توان آنچه دل مي خواهد بيان كرد. تندي شنيدم، البته كمتر از ديگران و البته گاهي هم تقدير شدم. در ابتدا دليل آنكه وبلاگ را راه انداختم آن بود كه برخي نوشته ها را نمي توانستم در روزنامه منتشر كنم. نه به اين دليل كه نمي گذاشتند بلكه به اين دليل كه مي خواستم حوزه كاري را با نگاه هاي اجتماعي و سياسي ام جدا كنم. در حدود دو ماه شايدم بيشتر از تولد اين وبلاگ مي گذرد نمي دانم تا چه حد توانستم موفق باشم و با شماها مرتبط ؟! از آن سو در حالي سال 84 را به پايان مي رسانم كه بايد از برخي فضاهاي كاري خداحافظي كنم و به چيزهاي ديگري بيانديشم. پايان سال امسال برايم هم خوشحال كننده بود، چونكه سلطاني و گنجي آزاد شدند و هم پراسترس و ناراحت‌كننده زيرا كه بايد با يكي از محيط هاي كاري‌ام خداحافظي كنم. محيطي كه دوستانه در آن مشغول به كار بودم و آن محيط را نه به خاطر فعاليت حرفه‌اي، بلكه به دليل نو و جديد بودن دوست داشتم.

سرتان را درد آوردم. از شما مي خواهم با توجه به اينكه در تعطيلات شايد كمتر بنويسم، آن هم به دليل كمبود امكانات اينترنتي، نظرتان را در رابطه با مطالب اين چند ماهه بنويسد و پيشنهادات خود را برايم كامنت بگذاريد.

اميدوارم كه سال آينده سالي پر از شادابي و آزادي براي ايران و ايراني باشد...

برنامه دیروز تحکیم: دیدن گنجی و خوردن چلوکباب بناب

دیروز حدود ساعت ۲ بعد از ظهر که همه مهمانان گنجی به جز چند نفر رفته بودند به اتفاق ۴ نفر از اعضای شورای مرکزی تحکیم یعنی محمد هاشمی سعید حبیبی مجتبی بیات و علی نیکونسبتی به دیدن " اکبر گنجی " رفتم. او فقط " امید " بود نه گوشتی بر تن داشت و نه همچون سابق به نظر می رسید البته از نظر فیزیکی. شاید اگر در دو کلمه او را بخواهم خلاصه کنم " امید" و " ریش ". حدود ۱۰ دقیقه نشستیم و او را دیدیم. برخی افرادی هم آمده بودند که در گذشته نیآمده بودند. بگذریم. تا جلایی پور آمد ما با اکبر خداحافظی کردیم. از آن جا هم رفتیم به یک چلوکبابی " بناب " و ۴ تایی به جز سعید که ناهار خورده بود دلی از عزا در آوردیم. اما به دلیل خسیس بودن مجتبی بیات فقط دو سیخ کباب بناب گرفتیم با ۴ پرس پلو. تازه بگو و مگوهایی هم با هم کردیم. بحث هایی ناهاری خیلی کیف داد. به خصوص اینکه بعد از آن آمدم شرق و حقوقم را گرفتم با هزار مشقت...

اين مرد آزاد شد

این مرد آمد. پس از گذشت ۵ سال او آزاد شد. اکبر گنجی تنها فردی است که یک تنه ایستاده است. برخی می گویند به مرخصی یک هفته ای آمده است و برخی از آزادی او سخن می گویند. به هر حال او به منزل خود در سعادت آباد بازگشته است.

 مطلبي از گذشته: آنانی که بی شرمانه نیامدند و خواهند آمد

ایسنا : اکبر گنجی به خانه آمد

ایلنا : اکبر گنجی به مرخصی آمد

گنجی فعلا آزاد نمی شود

گنجی فعلا آزاد نمی شود. معاون امور زندان های دادستانی تهران به ایلنا گفته است: " گنجی به علت غیبت های غیر مجاز ۱۰ فروردین ۸۵ آزاد می شود. " این هم اصل خبر... چند روز پیش هم سایت "فردا" وابسته به اصولگرایان از " آزاد نشدن گنجی " خبر داده بود.

شفاف سازی تشکیلاتی راهی پرمخاطره و مفید

شفاف سازی تشکیلاتی یکی از محورهای ارتقای فعالیت های جمعی و حزبی است. استقبال از این مورد به گونه ای است که نه تنها سازمان مجاهدین انقلاب و مشارکت و مجمع روحانیون بلکه موتلفه و جمعیت ایثارگران نیز سعی می کنند این محور را رعایت کنند تا بتوانند به رقابت در عرصه سیاسی بپردازند. در جوامع بسته گاهی گروه های سیاسی فکر می کنند که باید تمامی رفتارهای خود را پنهان و در اتاقی سربسته نگاه دارند تا " گربه شاخشان نزند. " شاید این روش برای بازیگران سیاسی حاضر در قدرت مفید باشد اما آنانی که می خواهند به بطن جامعه بازگردند را دچار رکود و انفعال می کند و آنان را در بخش کما قرار می دهد. گویی جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین بدین علت است که بر انتشار نشریه ای ارگانی پافشاری می کنند و سعی می کنند ارتباط خود را با نشریات و صاحبان رسانه توسعه بخشند. حتی نهضت آزادی نیز حاضر است توسط یکی از خبرگزاری ها اخبارش منتشر شود حتی اگر نامی از این تشکل نیاید. آنان با توجه به عملکرد این خبرگزاری در نام نبردن از " نهضت آزادی ایران " و نامیدن آنان به نام " ابراهیم یزدی و همفکران " هیچگاه بر قطع رابطه با این خبرگزاری نپرداختند. اما در برخی گروه ها این عدم ارتباط به یک پرستیژ روشنفکرانه تبدیل شده است. البته یک روشنفکر می تواند این رفتار را انتخاب کند اما یک تشکل و گروه که داعیه ارتباط با نهادهای دیگر و بطن جامعه را دارد نمی تواند از این روش بهره جوید. به هر حال ارتباط رسانه ها و گروه های به ویژه سیاسی همواره از مباحث چالش برانگیز در میان آنان است که اگر گروهی بخواهد به ارتقای تشکیلاتی و رقابت با سایر گروه ها و افزایش اعضا و هواداران بپردازد ناگزیر است صبری و تحملی بسیار در برابر تمامی رسانه ها داشته باشد. راهی جز این نیست...

پاسخ افشاری و عطری

پس از انتقادها و همچنین حمایت های برخی از فعالان سیاسی دانشجویان و روزنامه نگاران داخل و خارج ایران بالاخره علی افشاری و اکبر عطری به این موارد اشاره شده پاسخ دادند. این هم پاسخ آنان ...

گلایه از شرق

امروز سالنامه شرق منتشر شد. در این سالنامه خیلی ها نوشتند و باید از تمامی آنان تشکر کرد. گزارش من نیز در مورد زندگی "محمد تقی مصباح یزدی" چاپ شد. نوشته ای که خیلی برای آن زحمت کشیدم و نمی دانم خوب شده یا نه؟ اما امروز در سالنامه با مسئله ای روبرو شدم که زحماتم را از تنم بیرون نکرد و بسیار دل آِزرده شدم. تفاوت و تبعیض شاید مسئله ای باشد که در ایران عادی باشد. اما با توجه به برخی تقدیرهای زبانی نه تنها با عملی تقدیرآمیز روبرو نشدم بلکه کاملا با رفتاری عکس آن برخورد کردم. گویی همه جا این مسئله را باید شاهد باشیم. به هر حال آنقدر ناراحت بودم که به " تاجیک " دبیر سرویس سیاسی شرق تماس گرفتم و با لحنی تند با او سخن گفتم که البته پس از آن پشیمان شدم. او هم گفت که این مورد بنابر نظر او نبوده و شخصی دیگر مسول است. دیگر ادامه نمی دهم فکر کنم همینقدر هم نوشتن بس است.

یک مرد به جای یک زن محکوم شد

دوباره خبری از " ف. م سخن " یافتم. من که به دلیل نوشته او محکوم شده ام متوجه شدم " زن " است. این خبر را نیک آهنگ در یکی از پست های خود اعلام کرده است. او گفته است : " ف.م.سخن را که يکی از برترين طنزنويسان معاصر است، بسيار آقاست(عمرا يک زن اينقدر آقا باشد!) با معرفت است و از او می​توان آموخت. " واقعا من باید به خاطر نوشته های یک " زن " محکوم شوم. شاید برای شما جالب باشد اما برای من دردناک است که مسولین در دادن حکم حبس به این راحتی تصمیم می گیرند. آیا آنان نوشته مرا می خوانند؟! لحن و سبک نوشتن را در نظر نمی گیرند؟! البته باید بگویم که مرادم این نیست که چرا این فرد را به جای من محکوم نمی کنند و یا چرا مرا محکوم کردند. بلکه منظورم این است که چرا باید در یک دادگاه قضایی به این راحتی از فردی خواست که در مورد نوشته فردی دیگر پاسخ دهد و او را محکوم کرد؟ واقعا چرا؟!

مهدی امینی زاده به 2 سال حبس محكوم شد

خبر دردناکی را شنیدم. مهدی امینی زاده دوست عزیزم و عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به ۲ سال حبس تعزیری محکوم شد. او در ایران گویی نباید به عرصه سیاسیت بنگرد زیرا که نگاه او مطلوب نگاه رسمی نیست. به هر حال امیدوارم که لااقل در تجدید نظر با توجه به اینکه تاسیس NGO جرم نيست تبرئه شود. به اميد آن روز...

مهدي امين زاده در مورد حكم دادگاه خود سخن گفت

خبر كامل از اين پرونده و حكم صادره

جلسه تحکیم در مورد سخنرانی دو عضو سابق برگزار شد

به دلیل اینکه برخی از مفاد دستور جلسه دیشب ناتمام ماند امروز بعد از ظهر نیز اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت با حضور ۸ نفر از اعضا گردهم جمع شدند. تصمیم گیری در مورد بیانیه پایانی سال و بیانیه در مورد پرونده هسته ای ایران موکول به بعد از عید نوروز شد و تنها بر روی سخنرانی دو نفر از اعضای سابق دفتر تحکیم ( علی افشاری و اکبر عطری ) در سنای امریکا بحث و بررسی صورت گرفت. در حدود دو ساعت اعضا به بیان پیشنهادات خود و  اظهارنظر در مورد این مسله پرداختند. در نهایت تصمیم گرفته شد که به دلیل اینکه آنان جزو دفتر تحکیم به حساب نمی آیند و از این مجموعه جدا شده اند بیانیه ای مجزا صادر نشود. آنان معتقد بودند که در دفتر تحکیم هر سال شاهد حضور افراد متعددی در شورای عمومی و مرکزی هستیم و عضویت فعلی افراد در این اتحادیه ملاک است. اگر قرار باشد در مورد سخنان این دو نفر اظهارنظر کنیم باید درباره سخنان افرادی همچون احمدی نژاد و شکوری راد نیز سخن گفت. زیرا که آنان نیز همچون عطری و افشاری در گذشته عضو این اتحادیه بوده اند.

تازه حکم خوردم!

چندی پیش در نوشته ای اعلام کردم که در دادگاه بر اساس نوشته ای توسط فردی به نام " ف.م.سخن" که مواردی را به یکی مقامات حکومتی به صورت طنزگونه منتسب کرده بود محکوم شدم و آنان به دلیل مشترک بودن ابتدای نام و نام خوانوادگی مدعی هستند که این مطلب را من نوشته ام. امروز وقتی وبلاگ نیک آهنگ را نگاه می کردم دیدم که این آقای " ف. م سخن" در گویا نیوز به سخن آمده و در این باره مطلبی نوشته است. از مسولین خواهشمندم اگر هنوز معتقدند که آن مطلب به دلیل مخفف بودن اسمم در آن منتسب به من است " حداقل این بار به نام من ننویسند تازه حکم خوردم!!! "

جلسه شورای مرکزی تحکیم برگزار شد

دیشب جلسه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت برگزار شد. همه بودند به جز یکی از اعضا که مشغول نوشتن یک بیانیه برای حوادث دانشگاه شریف بود. جلسه خوبی بود. در مورد یکی از خبرگزاری ها صحبت شد که بچه ها انتقادات زیادی به آن داشتند. بالاخره مصوب شد که در مورد رفتار با این خبرگزاری یک تجدیدنظر جزئی شود. آخر جلسه هم به منزل سلطانی وکیل شجاع دانشجویان رفتیم و آنجا خدابخش (حاجی شرق) و باقی و خانم غیرت بودند. آنقدر سلطانی امیدوار بود که گویی هیچ اتفاقی برایش نیفتاده است. کمی گفتیم و خندیدیم و در پایان از برخی مسائل اخیر تحکیم صحبت شد که هرکس نظرش را گفت. جالب اینجا بود که سلطانی در مورد این مسئله با همسرش هم عقیده نبود. برایم نظر سلطانی خیلی منحصر به فرد بود و دنبال کردن این مسائل توسط او برایم شیرین بود. تازه شیرینی هم خیلی خوردیم.

توهین به یک مرجع تقلید

توهین و افترا گاهی مشکل به نظر نمی رسد و گاهی از نظر شرعی - البته از دید برخی نه عالمان دینی - توجیه پذیر است. خبرنگار یک خبرگزاری به راحتی در وبلاگ خود به آیت الله منتظری اهانت کرده است. او  آنگونه نوشته است که من شرمم می شود آن مطلب را در وبلاگم بگذارم. شخصا از این مطلب ناراحت شدم که امیدوارم دوستانش به او تذکرات لازم را بدهند. زیرا بدون توجه به جایگاه این مرجع تقلید اینگونه سخن گفتن حتی در مورد یک فرد نیز پسندیده نیست. می توانید برای دیدن این توهین ها این قسمت را کلیک کنید. " حامد "

آنانی که بی شرمانه نیامدند و خواهند آمد

درباره گنجی می خواهم بنویسم که قرار است ۲۶ اسفند یعنی فقط ۵ روز دیگر آزاد شود. شرم می کنم. از قلم خجالت می کشم. اما بیشرم ترین قلم قلم قرمز است که هر بار بر روی اخبار او کشیده می شد. نمی دانم وقتی او از زندان رهایی پیدا می کند در برابر او چگونه بایستیم و سخن گوییم؟! او بزرگ است اما ما چی؟! ما چه کردیم؟! به جز اینکه به خانه او رفتیم و از او سخن گفتیم. اما آنان چطور که در آستانه انتخابات از دموکراسی و حقوق بشر گفتند و برخی دیگر در جهت مقابله با فاشیسم از برخی حمایت کردند. اما حاضر نشدند حتی به خانه او بروند. رخسار خود را چگونه می خواهند در برابر مردی از آتش و غرور به نمایش بگذارند. اما آنان بی آبروتر و بی شرم تر از این هستند. آنان پس از آزادی اکبر می آیند تا فقط در کنار او بایستند و برای پوسترهای انتخاباتی خود عکس یادگاری بگیرند.

همدردی ابزاری با نیک آهنگ

علی لاریجانی مصباح یزدی و مدعی العموم از نیک آهنگ شکایت کرده بودند. اولین جلسه دادگاه به دلیل نیامدن او برگزار نشد و قرار شد ۲۳ اسفند برگزار شود. شاید خیال کردند که او به خاطر دادگاه می آید ایران و می رود. البته از نیک آهنگ بعید نیست که از این کارها بکند! به هر حال فکر کنم دست از خارج نشین ها هم بر نمی دارند و باید همه با هم با نیک آهنگ همدردی کنیم! "این هم یک همدردی با نیک آهنگ کوثر در عوض تبریکش برای وبلاگم" " دنیا دنیای معامله است خود نیک آهنگ بهتر می دونه! "

تردید و فشارهای عصبی مرا آزار می داد

روز دوشنبه دو هفته گذشته به قم رفته بودم تا منابع و برخی کتاب ها را در مورد مصباح یزدی تهیه کنم. چونکه می خواستم گزارشی از او برای سالنامه شرق بنویسم. فردای آن روز که تهران بودم حکم دادگاه را تحویل پدرم دادند. اندکی درنگ کردم زمانی که گزارش را می خواستم بنویسم. " گزارش باید بیطرفانه باشد" این سخن فرقانی استاد گزارش نویسی ماست که بارها در کلاس درس تکرار می شد. اما مگر می شود از یک سو ناجوانمردانه یک سال حکم زندان خورد و از سوی دیگر بی بو و بی خاصیت گزارشی بیطرفانه نوشت. تردید و شک و فشارهای عصبی مرا آزار می داد. قلم بر روی کاغذ در حال حرکت بود و نام مصباح بارها در نوشته به کار می رفت و منابع و پی نوشت ها پشت سر هم تکرار می شد. " اما حرفه ای نوشتن منفک از نگرش سیاسی است. " " اگرچه این رفتارهای ناعادلانه بر من روا شده است ولی نباید حقیقت و راستی را به مسلخ ببرم." آنقدر صادقانه نوشتم که برخی در کلاس گزارش نویسی بر من خرده گرفتند و مرا محافظه کار قلمداد کردند. به هر حال سخت است که در ایران گزارش بنویسی آن هم بی طرفانه و البته با نگاهی خاص. گزارش مصباح را کامل کردم و رفت برای چاپ. اما این جمله هنوز در گوشم تکرار می شود " گزارش نویس صادقانه می نویسد"

خود را در بازی صفر و یک محدود نکنیم

روزی را به یاد دارم که همین مدافعان امروزی علی افشاری و حامیان حضور وی در مراسم کنگره امریکا از مطلب او در مورد همسرش خرده گرفتند که گویی او حق ندارد که سخن از عشق بگوید و چون فعال سیاسی است باید عشق ورزی را در خود بخشکاند. اما در مطلبی کار او را اصولی دانستم و به انتقاد از آنان پرداختم. روزی دیگر برخی که خود در رفتارهای سیاسی خود مشکوکانه عمل می کردند بر مراسم عروسی او تازیدند و اگر و اما آوردند. اما این بار نه به خاطر علی ( که شاید این هم مزید بر علت بود ) از او دفاع کردم. حال چه اشکالی دارد که در مسئله ای دیگر منتقد او باشم. مگر نمی توان بر بخشی از عملکرد کسی انتقاد داشت و همه مسائل را در بازی صفر و یک محدود نکرد. مگر نمی شود از تلاش او را برای دموکراسی تقدیر کرد و زندان رفتن او و هزینه سیاسی پرداختنش را بیان کرد. و از آن سو به نقد حضورش در مراسم کنگره امریکا پرداخت؟! مگر نمی شود از تلاش شبانه روزی عبدالله مومنی در دوران دبیر تشکیلاتی تحکیم سخن گفت و از او تشکر کرد و از طرف دیگر به برخی رفتار او خرده گرفت؟!...

گفتگوی کامنتی بر سر یک مطلب

بنده مطلبی نوشتم که دوست عزیزم رضا خجسته منتقد آن بود. فکر کردم بد نباشد آن گفتگوی کامنتی را در وبلاگم بگذارم. می توانید بخوانید و نظر بدهید. البته چه خوب است با اسم و رسم بنویسید.

رضا خجسته: من که از این شاخ و شونه کشیدن تو هیچی نفهمیدم.و همین طور نمی دونم که چه زمانی پیش تو علی افشاری رو نقد کردم که حالا به حساب خودت اون رو در برابر پاسخم به شیرزاد میگذاری.خجالت بکش بچه. فقط این را می دانم که تحکیم اگر آبرویی داره به خاطر افشاری ها و مومنی هاست وگرنه که شما در این چندماهه گند زده اید به آبروی تحکیم و پای استالین و مائو و لنین روهم با مبارزات آزادیخواهانه ایران باز کردید.به جای تخطئه دیگران بروید و فکری به حال دفتر تحکیم بکنید که هیچوقت اینقدر بازارش کساد نبوده است.

فرید مدرسی: همانطور که علی آزاد است که رفتار سیاسی خود را انتخاب کند هرکس دیگر هم آزاد است که به نقد علی و هرکس دیگر بپردازد. من نامی از مومنی نیآوردم که رگ گردنت برافروخت. اما در مورد عملکرد تحکیم اگر لازم باشد جوابت را خواهم داد. اما فعلا نه ...

رضا خجسته: فرید جان آدم اگر بخواهد هم عضو دفتر تحکیم باشد و هم با لنینیست ها بنشیند و قهوه بخورد و هم با فلان آقای مشارکتی بدون هماهنگی با بچه های تحکیم جلسه بگذارد و هم سر رفاقت با حسین موسوی تبریزی تحکیم را به مجمع محققین و خانه احزاب منگنه کند نتیجه همین می شود که شده است.نتیجه این می شود که تحکیم نه تنها از ارائه پیشنهادهای پیشرو همچون عبور از خاتمی باز می ماند بلکه تحکیم را آب می برد و شورای مرکزی در خواب می ماند.اگر این نقدها را بر تو و دوستانت می نویسم از آن روست که نگران از دست رفتن آخرین گروه قابل اتکا هستم.

فرید مدرسی: ممنون رضای عزیز یکی از الگوهای من برای روزنامه نگاری و نوشتن. همانطور که وقتی مطلب سالنامه را در مورد تحکیم به من نشان دادی و انتقادهایت را خواندم و من خوشحال شدم. الان هم از انتقادات خوشحالم. اما به قول ملکیان بگذار ما در کنارت همچون دکه ای در کنار سوپر مارکت باشیم. همانطور که منتقد خوبی هستی انتقاد شنوی خوبی هم باش.

رضا خجسته: فرید خان من از این ناراحت شدم که تو برای اثبات دیدگاه های خودت ( که محترم هم است)به دروغ من را هم به نوعی هم عقیده با خودت معرفی کردی.عزیز دلم برای اینکه سوپرمارکتت رونق داشته باشد لطفا از دکان من جنس باب میلت را ندزد.موفق باشی.

فرید مدرسی: جناب خجسته خودت لااقل می دانی که این گفته را بیان کردی که من به عملکرد آنان در مورد حضور در آن مراسم نقد دارم. حالا می توانی مانند برخی سخنگو ها تکذیب کنی ولی نگو دروغ نوشتم. با این وجود از انتقادات تو و امثال تو استفاده می کنم و هیچگاه هم ناراحت نمی شوم. دوست خوبم آقا رضا خودت دیدی و شنیدی که سال ها برخی برچسب را آفریدند تا عملکرد هشت ساله خود را توجیه کنند و اصلاحات را به قهقرا ببرند. اما چرا تو با این ابزار به نقد می نشینی؟! مگر برچسب زدن کاری سخت و دشوار است که بنده نتوانم از آن استفاده کنم. اندکی درنگ کن و سپس بنویس... سپاسگزارم...

وای بر آن روزی که سکوت بشکنیم...

همانطور که گفتم کار تشکیلاتی محدودیت می آورد. اما گویا سعید کمتر به این محدودیت معتقد است ( البته معتقد است اما کمتر از من) و اولین مطلب وبلاگ خود را به نقد عملکرد "علی افشاری" و " اکبر عطری " به جهت حضور در مراسمی در  کنگره امریکا اختصاص داد. به دور از نگرش فکری سعید نقد او تاحدی درست است اما با برخی اگر و اماها. وقتی دیروز در مورد این اتفاق به او گفتم که " من معتقدم هدف وسیله را توجیه نمی کند " او هم همین سخن را گفت. اما او با ادبیات خاص خود و من با نگاه ویژه خودم. البته رضا خجسته هم که چند روز پیش عملکرد " علی و اکبر " را درست ندانسته بود و به این کار آنان نقد داشت. امروز به توجیه رفتار آنان به نقد " احمد شیرزاد " نشست. نمی دانم چرا؟ البته مریم شبانی هم به " بغض معاویه " پرداخته بود و اصلاح طلبان را سرزنش کرد.

اما...؟! این هم از بازی ای که آنان شروع کردند اما می گویند شما حق ندارید اعتراض کنید. مگر آنان برای انجام این کار از ما اجازه گرفته بودند که به واسطه امر می کنند اعتراض نکنید. چگونه است زمانی که یکی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم در گفتگو با ایسنا از درون زا بودن حرکت اصلاحی و استقلال نسبت به بیگانه می گوید فردی به خود اجازه می دهد و با دست خط خود تکذیبیه به نام او بر روی سایت ادوار نیوز می زند. این جا کجاست؟ آنان چه کسانی هستند؟ کسانی که سال ها از دموکراسی سخن گفتند امروز به دنبال رابطه مرید و مرادی هستند. اگر این رابطه و اگر این رفتار های پدرانه تمام نشود. صبر ایوب به پایان می رسد و دیگر نمی توان زبان بربست و سکوت اختیار کرد. شما که تا دیروز رابطه ریش سفیدانه اصلاح طلبان را نمی پسندیدی. حال چگونه است با توجه به اینکه به دنبال سمت های حزبی بودید. دست بر روی دیگر مجموعه ها بر نمی دارید؟ فقط مشارکت و دیگر احزاب بدند و شما خوبید؟! اگر این روند ادامه یابد سکوت ما می شکند و وای بر آن روزی که سکوت بشکنیم...

جنگ اینترنتی سیاستمداران ایرانی

تازگی دعواهای سیاستمداران رسانه ای شده و هر سیاستمداری برای خودش و شاید فقط خودش سایت اینترنتی خبری راه اندازی می کند. البته در زمان انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم هم راه اندازی سایت های کاندیداها به اوج رسیده بود. اما امروز هم می گویند بازتاب برای رضایی است آفتاب برای هاشمی و خدمت در اختیار احمدی نژاد و ... نمی دانم درست است ولی درست به نظر می رسد. تازه می گویند هاشمی از سایت خدمت دلخور است و احمدی نژاد از سایت آفتاب که برای مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام است. تازه برخی هم از سایت رضایی یعنی بازتاب خشمگین هستند. جالب است همیشه سیاستمدارها گوشه ای می ایستند و سعی می کنند دیگر افراد یا گروه ها و حالا سایت ها را با هم درگیر کنند. امروز هم جنگ جنگ رسانه ای است. امروز هم خبر یک سایت آفتاب علیه یک سایت خبری داخلی است که نمی دانم کدام سایت است؟! باید از اکبر منتجبی و جواد روح که آنجا کار می کنند بپرسم. شاید بدانند...!

خبرنامه انجمن اسلامی امیرکبیر و وبلاگ سعید حبیبی

امروز مثل اینکه فقط باید به شما سایت و وبلاگ معرفی کنم. یک زمانی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه امیرکبیر یک سایت خبری فعال داشت ولی پس از مدتی از کار افتاد. تازگی (البته نمی دانم چه موقع) بر و بچه های انجمن پلی تکنیک دوباره دست به کار شدند و یک سایت خبری دیگر با نام " خبرنامه امیرکبیر " راه اندازی کردند. اما فکر کنم آن بچه های قبلی نه تنها نیستند بلکه آن نگاه خاص هم نیست. (بین خودمان باشد جدیدی ها بهترند.) راستی برای اینکه سوء تفاهم نشود بگویم که برای رضای آنان این مطالب را نمی نویسم بلکه برای رضای وبلاگم می نویسم. " دستشون درد نکنه "

سعید حبیبی هم وبلاگ نویس شد اما نه هنوز
سعید حبیبی هم برای خودش وبلاگی راه انداخته که تمام ابعاد آن با افکارش هماهنگ است. عکسی از گلسرخی و شعری از او. همه و همه و به ویژه قرمزی لوگو نگاه او را نشان می دهد. نامش " دانش سرخ " است. ولی هنوز مطلبی ننوشته باید دید که می خواهد چه بنویسد و از کجا شروع کند. با توجه به اینکه او تحکیمی ( عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت) است و کار جمعی نوشته را محدود می کند. همچون من که گاهی نمی توانم هرچیزی را بنویسم. شاید او هم اینگونه باشد. به هر حال تولد وبلاگش را تبریک می گویم. " تولدت مبارک "

شوکه شدم

زمانی که حکم یک سال حبس (۶ ماه تعزیری و ۶ ماه تعلیقی) توسط شعبه اول دادگاه انقلاب قم به دستم رسید شوکه شدم. چونکه بر برخی مسائل استناد کرده بودند که وکلا در جلسه دادگاه ادله حقوقی خودشان را بیان کردند. اما با توجه به اینکه نامه ای به آیت الله شاهرودی نوشته بودم و برخوردها را برایش توضیح داده بودم و وی نیز بازرسی از دادگاه انتظامی قضات به قم فرستاد و همچنین در پی دعوت کمیته حقوق شهروندی برخوردها و چگونگی نوشتن نامه و اعترافات را توضیح داده بودم اما همچنان این مسائل در صدور حکم مدنظر قرار نگرفت. تازه یکی از اتهاماتم بر مبنای نوشته فردی به نام " ف.م. سخن" است که هنوز هم در گویا نیوز مطالبش کار می شود. می گویند " چون مخفف اسم توست پس تو نوشته ای" و نیز یک خبر در مورد قم که در برخی سایت ها در گذشته کار شد و شرق هم در سرویس اجتماعی به نوعی دیگر انعکاس داد را به من منتسب کردند و مدنظر قرار دادند. تازه برخی مقالاتم در روزنامه ها نیز جزو موارد اتهامی است که این هم غیرحقوقی است.

آخرین گفتگوی صالح نیکبخت در مورد این پرونده

وبلاگی علیه دايناسور بزرگ جثه کوچک مغز

بچه های بسیجی مدرسه علمیه معصومیه قم که همیشه شور و حال خاصی دارند و آخرین اعتراضشان به بازپس گیری باغ قلهک بود صاحب وبلاگ شدند. در آخرین پست این وبلاگ سخنان مدیر مدرسه معصومیه را آوردند که گفته " استکبار جهاني اکنون مانند دايناسور بزرگ جثه کوچک مغزي است که از خشم همه جا را خراب مي کند. " یکی از اعضای این تشکل بسیجی-حوزوی این وبلاگ را راه اندازی کرده و می خواهد بعدا آن را سایت کند. ورود این دوستان با این خط مشی را باید به عرصه وبلاگ نویسی به فال نیک گرفت. تازه یک جوابیه به " رسانه های مغرض" دادند که در این وبلاگ کار شده است.

شرق متشکریم

دیشب دفتر روزنامه نبودم. از زمان اعلام خبر آزادی سلطانی در این فکر بودم که این خبر اصلا کار می شود یا نه؟! به چه نحوی در صفحه قرار می گیرد؟! گوشواره صفحه یک؟ یا تیتر؟ نمی دانستم حتی فکر کردم که به خاطر این خبرهای تکراری هسته ای شاید اصلا تیتر نشود. تازه به دلیل شرایط روزنامه ( شرقی ها می دانند البته بیشتر سرویس سیاسی ها) گفتم حتما تیتر نمی شود. اما صبح که از دکه روزنامه فروشی رد می شدم. دیدم عکس زیبای سلطانی با گزارشی از دوست عزیزیم جواد روح با عنوان " پس از ۲۱۹ روز بازداشت موقت سلطانى آزاد شد" که البته هم حزبی هایش کاری برای سلطانی اصلا انجام ندادند بر روی پیشانی روزنامه شرق کار شده است. لازم است در اینجا از محمد قوچانی و صاحبان روزنامه شرق که این شجاعت را به خرج دادند تشکر کنم. " شرق متشکریم "

سلطانی همان سلطانی سابق

چند دقیقه قبل با سلطانی تلفنی صحبت کردم. سلطانی همان سلطانی سابق بود. با انرژی و بدون هیچ خستگی و ناراحتی. گویی هیچ اتفاقی نیفتاده است و این ۲۲۶ روز مثل روزهای دیگر برایش گذشته است. تا گفتم " حالتون چطوره؟ " سریع از پرونده های من پرسید و گفت: "شنیدم همه را فرستادند قم؟! " او در زندان هم دادگاه موکلین خود را دنبال می کرد و حالا هم وکالت را بر هر کاری حتی احوال پرسی بعد از آزادی از زندان ترجیح می دهد. سلطانی می خندید و از تجربه ها می گفت. با وجود اینکه تازه به منزل رسیده بود و همه دور تا دور او بودند ولی با آرامشی خاص حال من و همسرم را جویا شد. او همچون همیشه با آرامش و خیالی راحت صحبت می کرد. دوباره از پرونده سخن می گفت و حال و روز این و آن. فکر می کنم او از نادر وکلایی است که این واژه مقدس زیبنده اوست.

عبدالفتاح سلطانی آزاد شد

" عبدالفتاح سلطانی آزاد شد " چه خبری شیرین تر از این خبر؟! خبری که کلمه کلمه آن خوشحالی را به ارمغان می آورد. نمی توانم از فرط شادمانی انگشتانم را بر روی صفحه کلید کامپیوتر حرکت دهم و ذهنم را جهت نوشتن متمرکز کنم و فقط این خبر را بارها بر زبان می آورم و می خندم. شاید او که بعد از حدود ۲۲۶ روز حبس آزاد شده است با تمام وجود شادمانی همسر فرزندان و نزدیکانش را بیشتر از هرکس دیگر درک کند. همچنین آنانی که در زندان بوده اند می فهمند که سلطانی چه کشیده است و الان چه حسی دارد. سلطانی را دوست دارم و با تمام وجود به او احترام می گذارم. همواره موفق و پاینده باشد...

سلطانی پشت ترافیک سیاسی ایران مانده است

همگی منتظریم تا وکیلمان آزاد شود. آزادی او آنچنان ما را خوشحال می کند که گویی عزیزترین یار و دوست ما دارد از راهی دور باز می گردد. اما او در تهران بود پشت دیوارهای بلند اوین. قلم فرسایی نمی کنم خیلی سریع می خواهم آزادی عبدافتاح سلطانی را ببینم تا رو در رو از او به خاطر تمام زحماتش برای من و دوستانم تشکر کنم. او پس کی می آید؟! راه اوین تا اکباتان کوتاه است ولی او ماه هاست که پشت ترافیک سیاسی ایران مانده است. کاشکی پلیس راهنمایی خود عامل ترافیک نبود و سریع تر به باز شدن راه ها کمک می کرد...!

تدریس حقوق ارتباطات کل دنیا غیر از ایران

صبح امروز ساعت ۱۰ تا ۱۲ کلاس حقوق ارتباطات جمعی برگزار شد. استاد این کلاس دکتر رویا معتمدنژاد دختر پدر ارتباطات است. در تمام ساعات کلاس از آزادی بیان به عنوان مهمترین اصل حقوق ارتباطات نام می برد و ریشه های این آزادی را ترسیم می کند. اما تا صحبت از ایران می شود می گوید بهتر است در مورد دیگر کشورها صحبت کنیم. گویی کلاس های درس ما مربوط به کل دنیا می شود به جز ایران! این هم از حقوق ارتباطاتی که به روزنامه نگاران ایرانی یاد می دهند اما در مورد کشورشان صحبتی نمی شود. راستی رویا معتمدنژاد استاد ما هم حقوق می داند و هم ارتباطات و تازه فکر می کنم به زبان فرانسه هم مسلط است.

این هم مقاله ای از دکتر رویا معتمدنژاد با عنوان" آزادی بیان و جامعه اطلاعاتی " اگر به این موضوع علاقه دارید حتما بخوانید.

گزارش کنگره ایثارگران با نگاه ویژه

چند روزه سخت مشغولم چون روی یک گزارش برای سالنامه شرق در حال کار کردنم. فقط برایتان بگویم که دیروز صبح به کنگره جمعیت ایثارگران رفتم و آنچه را که دیدیم تا آنجا که در روزنامه قابل انتشار بود با عنوان " برادران بزرگتر دولت " نوشتم. اگر دوست داشتید در روزنامه شرق امروز بخوانید.

حسن روحانی: عباسی دکترا ندارد، مشکل روانی دارد

امیدوارم دولت جدید حقوقم را قطع نکند

حسن روحانی تازگی منتقد جدی دولت و سردمدار مخالفت با برخی اصولگرایان رادیکال شده است. او چهارشنبه به دانشگاه آزاد یزد رفت و انتقاداتی به تیم مذاکره کننده هسته ای ایران وارد کرد و گفت: "ما نمي‌توانيم مسير انزوا در عرصه بین المللی را در پيش بگيريم و در حل و فصل چالش هسته‌اي نمي‌توانيم با زور و تقابل به نتيجه برسيم و ما بايد مشكلاتمان را با تعامل حل و فصل كنيم، زيرا تقابل ما را به نتيجه نمي‌رساند. تقابل با شوراي امنيت به هيچ وجه به نفع ایران نخواهد بود." حسن روحانی از افرادی بود که مورد انتقاد احمدی نژاد قرار گرفت و برخی او را موردی دانستند که احمدی نژاد گفته بود فردی از ۱۵ جا حقوق می گیرد. او در پاسخ به این مسئله گفت: "من فقط از نهاد ریاست جمهوری حقوق می گیرم که امیدوارم امروز یا فردا مقامات جدید نهاد ریاست جمهوری حقوقم را قطع نکنند." روحانی همچنين در اين نشست در مورد "حسن عباسی" سخنران جنجالي مورد حمايت و دعوت برخي اصولگرايان راديكا‌ل گفت: این فرد دچار مشکلات روانی است و اظهارات وی فاقد ارزش است و به دلیل اظهارات نادرستش از طرف مقامات کشور ممنوع التصویر شده است. این فرد آدم عاقلی نیست و در دنیای دیگری سیر می کند. او در این هنگام در پاسخ به يكي از هوادارن "عباسي" كه خطاب به او فرياد مي زد: "به دکتر عباسی توهین نکنید"، گفت: "حتی این آقا دکترا هم ندارد." اگر دوست دارید می توانید کل خبر را در سایت " فردا " بخوانید.