روز دوشنبه دو هفته گذشته به قم رفته بودم تا منابع و برخی کتاب ها را در مورد مصباح یزدی تهیه کنم. چونکه می خواستم گزارشی از او برای سالنامه شرق بنویسم. فردای آن روز که تهران بودم حکم دادگاه را تحویل پدرم دادند. اندکی درنگ کردم زمانی که گزارش را می خواستم بنویسم. " گزارش باید بیطرفانه باشد" این سخن فرقانی استاد گزارش نویسی ماست که بارها در کلاس درس تکرار می شد. اما مگر می شود از یک سو ناجوانمردانه یک سال حکم زندان خورد و از سوی دیگر بی بو و بی خاصیت گزارشی بیطرفانه نوشت. تردید و شک و فشارهای عصبی مرا آزار می داد. قلم بر روی کاغذ در حال حرکت بود و نام مصباح بارها در نوشته به کار می رفت و منابع و پی نوشت ها پشت سر هم تکرار می شد. " اما حرفه ای نوشتن منفک از نگرش سیاسی است. " " اگرچه این رفتارهای ناعادلانه بر من روا شده است ولی نباید حقیقت و راستی را به مسلخ ببرم." آنقدر صادقانه نوشتم که برخی در کلاس گزارش نویسی بر من خرده گرفتند و مرا محافظه کار قلمداد کردند. به هر حال سخت است که در ایران گزارش بنویسی آن هم بی طرفانه و البته با نگاهی خاص. گزارش مصباح را کامل کردم و رفت برای چاپ. اما این جمله هنوز در گوشم تکرار می شود " گزارش نویس صادقانه می نویسد"