امسال به زمان مرگ خود نزديك مي شود و شايد آغاز سال جديد بهانه‌اي باشد تا امروز با شما به گونه‌اي ديگر سخن گويم و نظر شما را بدانم.

راستش را بخواهيد، آن روز كه وبلاگ را براي بار ديگر راه انداختم، واقعا نمي دانستم به چه سمت و سويي مي رود و چگونه مي توانم با شما تبادل نظر داشته باشم. نمي دانستم كه آيا وبلاگ‌نويسي با وجود برخي تجربه‌هاي تلخ براي من مفيد است يا نه؟ اما دانستم كه اين محيط تنها محيطي است كه كسي خودكار قرمز خود را بر آن نمي كشد و به راحتي مي توان آنچه دل مي خواهد بيان كرد. تندي شنيدم، البته كمتر از ديگران و البته گاهي هم تقدير شدم. در ابتدا دليل آنكه وبلاگ را راه انداختم آن بود كه برخي نوشته ها را نمي توانستم در روزنامه منتشر كنم. نه به اين دليل كه نمي گذاشتند بلكه به اين دليل كه مي خواستم حوزه كاري را با نگاه هاي اجتماعي و سياسي ام جدا كنم. در حدود دو ماه شايدم بيشتر از تولد اين وبلاگ مي گذرد نمي دانم تا چه حد توانستم موفق باشم و با شماها مرتبط ؟! از آن سو در حالي سال 84 را به پايان مي رسانم كه بايد از برخي فضاهاي كاري خداحافظي كنم و به چيزهاي ديگري بيانديشم. پايان سال امسال برايم هم خوشحال كننده بود، چونكه سلطاني و گنجي آزاد شدند و هم پراسترس و ناراحت‌كننده زيرا كه بايد با يكي از محيط هاي كاري‌ام خداحافظي كنم. محيطي كه دوستانه در آن مشغول به كار بودم و آن محيط را نه به خاطر فعاليت حرفه‌اي، بلكه به دليل نو و جديد بودن دوست داشتم.

سرتان را درد آوردم. از شما مي خواهم با توجه به اينكه در تعطيلات شايد كمتر بنويسم، آن هم به دليل كمبود امكانات اينترنتي، نظرتان را در رابطه با مطالب اين چند ماهه بنويسد و پيشنهادات خود را برايم كامنت بگذاريد.

اميدوارم كه سال آينده سالي پر از شادابي و آزادي براي ايران و ايراني باشد...