علمای جبل عامل «ایران» را شیعه کردند

همان روزی که قرار شد، «جایگاه لبنان در جغرافیای تشیع» را مدنظر قرار دهم، کتاب «الامام الصدر: محطات تاريخية» را در موسسه امام موسی صدر یافتم و دست و پا شکسته مطالبش را می خواندم که برایم بدیع و جالب بود. نویسنده آن «سیدحسین شرف الدین» از محققان لبنانی است که مدرسه الجعفریه در صور را مدیریت می کند و سال ها با امام موسی صدر نشست و برخاست داشته است. او نه تنها پژوهشگری در مسائل اسلامی است، بلکه یکی از فعالان ارشد شیعی لبنان محسوب می شود و نوه «سیدعبدالحسین شرف الدین» است. از این رو به دنبال گفت و گو با شرف الدین رفتم. او آنچنان پذیرایم بود که سفرش را به جنوب به تعویق انداخت و از شیعه لبنان، سیدعبدالحسین شرف الدین و امام موسی صدر گفت و آینده شیعیان را ترسیم کرد. او اگرچه 81 سال داشت، اما به روشنی گذشته را به خاطر داشت و می توانست آن خاطرات را کنار هم بگذارد و تحلیل کند. 

***

برداشتتان از سیمای جغرافیای تشیع در لبنان به خصوص در سده اخیر چیست؟

در قرن گذشته آنچنان تغییری در جغرافیای تشیع لبنان صورت نگرفته است. منطقه بعلبک و جنوب، دو منطقه اساسی تشیع در لبنان هستند. البته برخی مناطق همچون «جبیل» هم هستند که بخش شیعه نشین آن قابل توجه است؛ به گونه ای که جبیل در زمان عثمانی ها هم دو نماینده شیعه در مجلس داشت. همچنین از گذشته، روستاهای جنوبی بیروت از مناطق شیعی بودند که اکنون به عنوان «ضاحیه جنوبی» شناخته می شوند. از گذشته فقرای جنوب و بقاع برای کسب درآمد به این مناطق می آمدند و سکنی می گزیدند. از سوی دیگر، منطقه ای دیگر در شمال وجود دارد که نامش «کوره» است وشیعیان آنجا در اقليت هستند؛ روستاهاى بسيارى دارد، شيعيان فقط 5 روستا را در اختیار دارند. این جغرافیای جمعیتی فقط به سده اخیر باز می گردد.

 در آغاز سده اخیر، شیعیان لبنان از منظر سیاسی و اجتماعی در چه جایگاهی قرار گرفته بودند؟

از سال 1920، لبنان از سوریه جدا شد و حکومتی جدید به نام «لبنان» تشکیل شد و قدرت سیاسی در دستان مارونی ها (مسیحیان) با همراهی سنی ها قرار گرفت. قبل از آن هم شیعیان از زمان عثمانی ها تحت فشار بودند و نمی توانستند علنا در عرصه سیاسی بازیگر باشند. آنان قادر نبودند آنچنان با شیعیان سایر کشورهای دیگر مرتبط باشند و تحت حمایت های معنوی و مادی قرار گیرند. لذا آنان فقط به فعالیت های داخلی خودشان مشغول بودند و در طریق تقویت اصالت فرهنگی و اعتقادی خویش گام بر می داشتند. علمای تشیع در لبنان هم به تتبع در فقه پرداختند و از نظر اعتقادی و دینی به آگاهی بخشی شیعیان مشغول بودند تا اصول اعتقادی در میان آنان راسخ و مستحکم باشد.

 پس شیعیان در دوران عثمانی هیچ نقشی را ایفا نکردند؟

اگرچه آنان در این دوران از نظر سیاسی و اجتماعی زیان هایی دیدند، اما توانستند فرهنگ خویش را حفظ کنند.

 این حفظ فرهنگ بدون ارتباط با دنیای تشیع چگونه رخ داد؟

از گذشته های دور، علمای جبل عامل با حوزه علمیه نجف و حله مرتبط بودند و در آنجا تعلیم می دیدند و برای تعلیمات دینی شیعیان لبنان به دیار خویش باز می گشتند. این تعامل آموزشی به نوعی به یک سازمان تبدیل شده بود و هدایتگران این سازمان، بزرگان تشیع بودند. در تاریخ می بینیم: شهید اول و پدرش از دانش آموختگان مدرسه حله بودند که حله هم در امتداد و مسیر حوزه علمیه نجف قرار داشت. نقش مدرسه حله در تفکر «جبل عامل» به روشنی دیده می شود و پیشرو بودن و روشنفکری علمای این بلاد و به روز بودن آنان نمونه ای از این تاثیر است.

 چرا ریشه روشنفکری برخی از علمای جبل عامل را مدرسه حله می دانید؟

برای اینکه مدرسه حله پیشرفته تر و پیشروتر از حوزه نجف بود و علمای جبل عامل بیشتر مرتبط با حله بودند تا نجف. البته به طور کامل از حوزه نجف منفک نشدند. به گونه ای که شیخ طوسی، شیخ مفید و سید مرتضی همواره برخی شاگردانشان را برای بسط اندیشه های شیعی به جبل عامل می فرستادند؛ مثلا شیخ کراجکی به صور می آید و در همانجا هم رحلت می کند. برنامه مرجعیت نجف این بود که مناطق شیعی هیچگاه از مبلغان پرورش یافته نجف خالی نباشند. به هر حال، بسط اندیشه شیعی در جبل عامل همواره از یک عالم به عالم دیگر منتقل می شد و مستقیم یا غیرمستقیم از نجف به این دیار می آمد.

 آیا اسنادی وجود دارد که ارتباط میان علمای نجف و جبل عامل را نشان دهد؟

مثلا پاسخ های سید مرتضی به نامه های علمای این دیار وجود دارد که در کتابی به نام «فرقیات» گردآوری شده است. همچنین کتابی دیگر به نام «طرابلسیات» هم نمونه دیگر از این دیالوگ های اعتقادی میان نجف و منطقه لبنان است. این رد و بدل مکتوب استفتائات و سوالات مرسوم بود و عامل تاثیرگذاری. اسنادی دیگری هم وجود دارد. همه اینگونه فعالیت ها سبب شد تا تشیع امامیه در لبنان حفظ شود و شیعیان اصالت فرهنگی خود را استوار نگاه دارند؛ اگرچه جنگ ها و چالش های بزرگی علیه آنان در این منطقه صورت گرفت. این حفظ اصالت فرهنگی باعث شده است که نقش سیاسی یا اجتماعی آنان در طول زمان به نمایش گذاشته شود و جغرافیای جدید شیعه در قرن اخیر در لبنان شکل بگیرد.

 با توجه به فاصله مکانی لبنان از عراق و ایران (دو پایگاه اصلی شیعیان) و از طرف دیگر فشارهای سیاسی - تاریخی علیه آنان در این منطقه، چگونه شیعه در لبنان اصالت خود را حفظ کرد و مستهلک نشد و همچنان ماند؟

به دلیل اینکه فقط به دنبال حفظ هویت فرهنگی خویش بودند و وارد عرصه های دیگر نشدند. شیعیان لبنان در گذشته به میدان سیاست یا هر مسئله ای که به معنای مخالفت با حاکمان وقت بود، قدم نمی گذاشتند و فقط به دنبال ثبات اعتقادی و حفاظت از آن بودند.

 یعنی آنان «تقیه» می کردند؟

می توانیم اسمش را تقیه یا هر چیز دیگری بگذاریم. آنان معمولا برابر آنچه حکومت وقت می گفت، تمکین می کردند. چون نمی توانستند با دست و زبان وضعیت را تغییر دهند، لذا فقط هویت شیعی را در قلبشان نگاه می داشتند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می کردند. آنان در عوض اینکه با فساد مبارزه كنند، زیراکه مبارزه باعث نابودیشان می شد، به علت ضعفشان، تنها توانستند فساد را به قلبشان راه ندهند.

 یعنی علمای تشیع هم اینگونه رفتار می کردند؟

بله. به عنوان نمونه، وقتی شهید ثانی در بعلبک مدرسه ای راه اندازی کرد، مذاهب پنجگانه را تدریس می کرد؛ چهار مذهب سنی و مذهب جعفری. این مدرسه با اجازه حاکم حلب برپا شد. اکثر علمای جبل عامل هم وقتی درس خارج را در حوزه نجف و حله به پایان می رساندند، به مراکز علمی مذاهب دیگر (شام، فلسطین، مصر و...) می رفتند تا به تحصیل و تدریس بپردازند.

 شما ارتباط علمی علمای جبل عامل با ایران را درنظر نمی گیرید؟

آنها به خراسان هم رفتند تا قضاوت اسلامی را راه اندازی و مدیریت کنند یا مثلا بهاءالدین عاملی و پدر همسرش، قاضی القضات اصفهان شدند. پدرش هم قاضی القضات قزوین بود و حر عاملی و محقق کرکی در خراسان.

 گویا نظر شما این است که علمای جبل عامل علوم حوزوی را در عراق (نجف) می آموختند و در ایران اجرایی می کردند؟

این یک واقعیت تاریخی است. می بینیم که حاکم خراسان از شهید اول می خواهد تا به خراسان بیایید؛ چراکه در آن زمان عالمی در آن دیار نبود. از این رو، شهید اول در زندان کتاب «لمعه دمشقیه» را می نویسد و برایشان می فرستد. تشیع ایرانی حاصل تلاش علمای جبل عامل است و اگر آنان نبودند ممکن بود سلسله صفوی کاملا به سوی صوفی گری برود. چراکه وقتی سلسله صفویه روی کار آمد، محتاج قانونگذاری بود و خودش توانایی این کار را نداشت. بنابراین علمای جبل عامل آمدند و برای عرصه قضایی و اجتماعی قانون نوشتند و مناصب اجتماعی-سیاسی مرتبط با مردم را در اختیار گرفتند.

 آیا معتقدید که علمای جبل عامل، ایران را شیعی کردند؟

بله، آنان تشیع را در ایران مستحکم کردند و در جامعه ایرانی بسط دادند. در گذشته شیعیان در خراسان، قم، کاشان و... بودند اما پراکنده بودند. اگر علمای جبل عامل نبودند، ممکن نبود که صفویان بتوانند کشور ایران را شیعی کنند.

 تا اینجا متوجه شدم که شما برای شیعیان لبنان و به خصوص علمای آن چند ویژگی خاص مدنظر دارید؛ اول اینکه نگاه آنان در لبنان بیشتر فرهنگی است تا سیاسی، دوم اینکه اگر در بلاد دیگر وارد عرصه سیاست شدند؛ بیشتر تئوری پرداز بودند تا سیاستمدار و سوم اینکه تعامل آنان با مذاهب دیگر بیشتر تقریبی بوده است تا هویت گرایانه و چهارم اینکه نسبت به سایر بلاد شیعی روشنفکرتر، پیشروتر و چارچوب شکن هستند. این ویژگی ها هم بیشتر به دلیل اینکه آنان همواره تحت فشار قدرت سیاسی غیرشیعی بودند و در جامعه ای متکثر از لحاظ اعتقادی زندگی کرده اند، بروز کرده است. این دریافت مرا چگونه ارزیابی می کنید؟

درباره ویژگی اول باید این را اضافه کنم که گاهی هم علمای تشیع لبنان در جایگاه یاور حکومت وقت هم قرار گرفتند. به عنوان مثال شهید اول با مجوز حکومت وقت به جنگ شخص شیعی دیگر (یالوش) که در گذشته شاگردش بود و فتوای بدعت گونه می داد، رفت. او رهبری این جنگ را برعهده داشت و شیعیان سپاهیانش بودند. البته همین حکومت هم سال های بعد تحت تاثیر جوسازی شاگردان یالوش حکم اعدام شهید اول را صادر کرد. این افراد به سلطان عثمانی نامه هایی نوشتند و اعلام کردند که فتاوای شهید اول، مذهب جدیدی را آفریده که بر اساس برخی نظرات شیعی غیرقابل قبول برای عثمانی ها، قوام یافته است. همچنین باید بگویم، در مدرسه «نوریه» در بعلبک که مدیریتش برعهده شهید ثانی بود، نمونه ای از برخورد عقلانی با مباحث مذهبی و اعتقادی رخ داد و ریشه های نظرات مورد بررسی قرار می گرفت و سایر مذاهب هم در همین مدارس تدریس می شد. در منطقه لبنان قدیم هم تبادل افکار میان علما صورت می گرفت و مدارس با یکدیگر مرتبط بودند.

 تاثیر فشارهای سیاسی حاکمان وقت بر شیعیان لبنان چه بود؟

شیعیان لبنان زیاد خود را درگیر اینگونه مسائل نمی کردند و فقط به زندگی شخصی و حفاظت از اراضیشان و آموزش مباحث اعتقادی مشغول بودند. حتی گاهی از حکومت وقت هم دفاع می کردند. نقش های سیاسی داشتند، اما این نقش در مقابل چارچوب های حکومت وقت قرار نمی گرفت. خاطرخواه حاکمان هم نبودند و از سوی دیگر با آنان نیز قهر نمی کردند. تمام نیت شیعیان لبنان این بود که به گونه ای رفتار کنند تا هویت و شاکله شیعی آسیب نبیند.

 بنابراین شیعه در لبنان از منظر سیاسی ایدئولوژیک نبوده است؟

پایبندی و دفاع از هویت شیعی یک نوع ایدئولوژی است. عدم مقاومت برابر حکومت قدرتمند هم بر این اساس قابل توجیه است. مگر می شود ایدئولوژیک نبود اما با برنامه و منسجم به تحصیل و تعلیم نگرش های فقهی و اعتقادی پرداخت؟! ببینید منطقه ای به نام «کسروان» (خسروان) از آن شیعیان بود که در سال 1305 میلادی فردی به نام «ابن تمیمیه» فتواى قتل شيعيان را صادركرد و با آنها جنگید و تمامی آنان یا کشته شدند یا به مسیحیت گرویدند. اکنون دیگر این منطقه شیعی نیستند. خاندان الهاشمی و الحسینی سید هستند اما مسیحی هستند. این اتفاق ممکن بود در سایر مناطق شیعی هم اتفاق بیفتد.

 در تاریخ تشیع  در لبنان نمی توان فعالیت های سیاسی برای رسیدن به قدرت را دید؟

بله، اینطور است. البته از سال 1908 تا امروز می توان این فعالیت را میان شیعیان دید. در آن سال علامه عبدالحسین شرف الدین به صور می آیند. آن ایام یک افسر نظامی بر این منطقه حکمرانی می کرد که بسیار به مردم ستم می کرد. علامه شرف الدین مردم را تشویق کرد تا در اعتراض به این حاکم خطاب به سلطان عثمانی شکوایه بنویسند و شکایت کنند. مردم هم فقط به احترام ایشان به این اقدام دست زدند و اصلا باور نداشتند که این شکایت ها نتیجه دهد. چراکه گروهی از دادگاه نظامی حکومت وقت آمدند و این افسر را توبیخ کردند و حاکم این منطقه تغییر کرد. این اتفاق تازگی داشت که یک عالم دینی به یک اقدام اجتماعی – سیاسی وارد شود؛ چراکه در گذشته علما فقط به تدریس، تحصیل و امور شرعی می پرداختند.

 باز هم در این مرحله که شما از آن به عنوان نقطه عطف تاریخی یاد کردید و پس از آن؛ با ورود امام موسی صدر به لبنان رفتار این دو شخصیت روحانی شیعی در عرصه اجتماع تحلیل و ترسیم می شود و در ظرف سیاست دیده نمی شود؟

به هر حال عرصه اجتماعی جدا از عرصه سیاست نیست و سیاست تحت سیطره آن است. اگر سیاست را از اجتماع جدا کنیم، دیگر سیاست معنایی ندارد. برای تصمیم گیری کلان نیازمند سیاست هستیم. در زمان عثمانی ها قدرت در دستان اهل تسنن بود و پس از آن در اختیار مارونی ها (مسیحیان) و تا حدودی اهل تسنن. اکنون هم اگرچه دولت بدون نظر شیعیان تشکیل نمی شود، اما همچنان شیعیان قدرت ندارند و تصمیم گیرنده نیستند. آنان مرحله به مرحله توانسته اند نظرشان را تحمیل کنند. امام موسی صدر هم وقتی به فعالیت های اجتماعی روی آوردند، به این دلیل بود که به قدرت سیاسی فشار بیاورند و راه را برای ورود شیعیان باز کنند. البته تاحدودی هم موفق شدند. امروز هم آقای نبیه بری در راستای همین طریق توانست دولت در لبنان را از دو گانگی (مارونی-سنی) به سه گانگی (مارونی-سنی-شیعی) مبدل کند. ولی همچنان نقش شیعیان در قدرت سیاسی لبنان تثبیت شده نیست و باید نظرشان را هر باره تحمیل کنند.

 زمین بازی ای که امام موسی صدر در آن نقش رهبری را داشت؛ اجتماعی بود یا سیاسی؟ آیا او با سیاستمدارن رایزنی می کرد یا میان مردم می زیست؟ اولویت برایش کدام بود؟ بستر فعالیتش سیاسی بود یا اجتماعی؟

می پذیرم که امام موسی صدر با تمرکز بر اجتماع و رهبری میان مردم به این تاثیرگذاری منطقه ای و حتی جهانی رسید ولی مراحل تاریخی تقسیماتی دارد. در ابتدا بهتر است که به اندیشه سیاسی-اجتماعی امام موسی صدر توجه شود: اول اینکه ایشان به دنبال انسان سازی در میان مومنان بود که آنان بتوانند معنای وجودی انسان و عقلانیت بشری را درک کنند (هدف فردی). دوم شکل گیری جامعه ای از اینگونه افراد که روابط و ارتباطات اجتماعی را درک کنند و جامعه ای فعال و متکامل بسازند و همگی آنان در آن نقش ایفا کنند و نظامی سیاسی را بسازند (هدف اجتماعی). پیاده کردن این اهداف و گام ها توسط امام موسی صدر با کارشکنی هایی روبرو شد. ایشان مقابل صاحبان قدرت ایستادند و گفتند که شیعیان باید صاحب اراده سیاسی باشند. رئیس جمهور وقت با توجه به نزدیکی اش با یکی از علمای شیعی وقت که مخالف امام موسی صدر بود و گفته بود: ما او را قبول نداریم، نپذیرفت. بنابراین امام موسی در یک روز معین در کل لبنان با همراهی اغلب مردم؛ از جمله احزاب، سیاستمداران، سندیکاها و تشکل ها اعلام اعتصاب عمومی کرد و نظرش اجرایی شد. در جنگ داخلی لبنان در سال 1975 میلادی که برخی به دنبال تقسیم این کشور به دولت های کوچک طایفه ای بودند، هم ایشان همچنان ایفای نقش کردند و موفق شدند. ایشان در این زمان گروه مسلحانه امل را تشکیل دادند و اسلحه در دستان شیعیان قرار گرفت تا آنان از آن برای جلوگیری از چند پاره شدن لبنان و حفظ وحدت آن و یاری مقاومت فلسطین استفاده کنند. بنابراین سیاست سلاح از نگاه امام موسی صدر فقط برای حفاظت از مرزهای لبنان؛ به خصوص در جنوب و مقابله با تجاوز اسرائیل بود و همچنین مقابله با کسانی از درون که به دنبال تقسیم لبنان باشند، قرار می گرفت. این رفتار امام موسی صدر هم رفتاری کاملا سیاسی- اجتماعی بود.

 امام موسی صدر در زمان حضور دو دهه ای خودش در لبنان، به چه اقدامی برای شیعیان این منطقه دست زد که در گذشته نبود و امری بدیع به نظر می رسید؟

ایشان نیرویی خودگردان در درون آنها تشکیل داد که برای حفاظت از آنان تعبیه شد. همچنین ابزارهایی را طراحی کرد که پس از ایشان، دیگران امکان حفاظت از تشیع را داشته باشند و این مسیر ادامه یابد. از سوی دیگر، شیعیان را به جایگاهی رسانید که تفکر مدیریت و ایفای نقش در نظام  سیاسی – اجتماعی در میانشان به وجود آمد.

 بعد از امام موسی صدر، آیا نگاه سیاسی ایشان نسبت به شیعیان لبنان ادامه یافت؟ در چه عرصه هایی پاسخ منفی یا مثبت است؟

افکار و اندیشه سیاسی امام موسی صدر بسیار وسیع و گسترده است. یکی از اهدافشان این بود که شیعیان لبنان در داخل و خارج موثر باشند. لذا ایشان به دنبال تشکیل نهادی بین المللی برای شیعیان (مثلا مجلس اعلای بین المللی شیعیان) بود که کمتر افرادی در پی این تفکر بودند و هستند. اما در مورد نقش سیاسی شیعیان در داخل لبنان و حضور رسمی آنان در قدرت سیاسی، طرح های ایشان متوقف نشد و اکنون آقای نبیه بری ادامه دهنده آن مسیر است. اگرچه ممکن است که شکل و ظاهر رفتارهای سیاسی متفاوت شده باشد، ولی روح آن همچون گذشته است. همچنانکه حزب الله هم در مسیر مقاومت ضد اسرائیلی حرکت می کند؛ شخص سیدحسن نصرالله هم بر این مسئله اذعان کرده و گفته است: «ما به دنبال پیاده کردن طرح های امام موسی صدر هستیم.» همچنین اکنون حزب الله توانسته است که در عرصه رقابت های سیاسی داخلی وارد شود و سمت ها و پست هایی را در اختیار بگیرد و برنامه هایش را اجرایی کند. معتقدم که اگر تحریکات و هجمه های بین المللی علیه شیعیان لبنان صورت نمی گرفت، امروز آنان به جایگاه بسیار بهتری رسیده بودند و می توانستند در رهبری کلان سیاسی نقشی بیشتر ایفا کنند؛ نه فقط در اعلام نظر، بلکه در جایگاه سمت های دولتی و سیاسی.

 امام موسی صدر طرحی برای نظام سیاسی ایده آل داشتند؟

بله، ایشان در سال 1976 طرحی در مورد مبانی تشکیل دولت ارائه کردند که نظام سیاسی غیرطائفه ای را ترسیم می کرد. این نظام می توانست نظامی جدید و مطلوب را بیافریند. در این طرح میان رهبری اجتماعی و سیاسی افتراق هایی بود تا نظام طائفه ای ریشه کن شود. آقای بری هم در جهت پیاده شدن این ایده تلاش می کند و می خواهد هیاتی را تشکیل دهد تا به طور متمرکز روی این مسئله کار کنند. البته ایشان توقع ندارد که این طرح به زودی عملی شود و حتی گفته است: «شاید تا 30 سال دیگر هم اجرایی نشود!» می توان قاطعانه گفت که رفتارها و اسلوب های سیاسی نهادهای شیعی در لبنان ادامه دهنده راه و نظرات امام موسی صدر هستند. دغدغه همیشگی ایشان هم ریشه کنی طائفه گرایی، فقر، جهل و جنگ بود.

 آیا تاکنون نهادها و رهبران و بزرگان تشیع در لبنان از مسیر و منش امام موسی صدر خارج نشدند؟

ممکن است که در برخی رفتارها بتوان ریشه های تعدی از این روش و منش را دید، اما در کلیت و چارچوب های اساسی از این مسیر خارج نشده اند. برای پاسخ قطعی به این سوال باید جزئیات را تک به تک بررسی کرد و درباره اش حکم داد. اکنون امل در مدیریت مسائل سیاسی و حزب الله در مقاومت بر اساس روش مدنظر امام موسی صدر عمل کرده اند. اگرچه حزب الله به فعالیت های سیاسی داخلی هم می پردازد اما نقش مقاومت خود را فراموش نکرده است. به قول سید حسن نصرالله مذاکره کننده نبیه بری است و رهبر نظامی خودش. همبستگی کنونی شیعیان در لبنان هم کاملا برآمده از این نگرش امام صدر است. در حالی که مثلا اختلافات و جنگ امل و حزب الله در گذشته ابدا مدنظر ایشان نبود. چراکه ایشان همواره مخاطبشان برای همراهی و وحدت، نه تنها تمامی شیعیان بودند، بلکه غیرشیعیان را هم گردهم می آوردند. البته به دنبال همسان و همرای شدن تمامی نگرش ها و مذاهب نبودند.

 همانطور که قبلا گفتید، در ابتدا علامه شرف الدین و پس از ایشان، امام موسی صدر شیعیان لبنان را در جامعه فعال کردند و روش و منش ایده آل مدنظرشان را میان آنان تسری دادند. آیا ممکن است که در آینده، رهبران مذهبی یا سیاسی دیگری مسیری خلاف این مسیر را برگزینند و شیعیان لبنان را وارد عرصه ای دیگر بکنند؟

منش و روش این دو بزرگوار در جامعه از بین نمی رود. تاثیرات مثبت هیچگاه محو نمی شود؛ چراکه تبدیل به فرهنگ اجتماعی شده است. ممکن است سکون در جامعه رخ دهد، اما آنچه فرهنگ شده است، نابود نمی شود و دیگرانی یافت خواهند شد که مسیر متوقف شده را ادامه دهند.