مكتب قم تابع مكتب نجف است

در اين ايام يافتن شاگردان آيت‌الله العظمي سيدابوالقاسم خوئي غنيمت است؛ چراكه برخي از آنان همچون استادشان ميان ما نيستند و ديگران هم با توجه به كهولت سن آنچنان توان پاسخگويي به پرسش‌هاي چند‌ساعته را ندارند. از سوي ديگر، آشنايي با حوزه علميه كنوني نجف، بدون شناخت آيت‌الله خوئي ناممكن است. او امروز نه‌تنها در نجف، بلكه در قم هم تاثيرات علمي‌اش را به يادگار گذاشته است. در اين ميان، با شخصيتي روبه‌رو شدم كه ساليان سال شاگرد آيت‌الله بوده و امروز بركرسي تدريس درس خارج در مدرسه دارالشفاي قم تكيه زده است و اخلاق هم مي‌گويد. آيت‌الله شيخ نصرالله شاه آبادي، فرزند مرحوم آيت‌الله شيخ محمدعلي شاه آبادي (استاد امام خميني)  است كه در منزلش مرا به حضور پذيرفت. آن هنگام كه پا در اتاق گذاشتم، عكسي را مقابل خود ديدم كه پيوند دهنده دو استاد آيت‌الله بود؛ آيت‌الله خوئي و امام خميني كه در يك قاب كنار يكديگر قرار گرفته بودند. آيت‌الله شاه آبادي شيرين و دقيق سخن مي‌گفت و با وجود اينكه در اواخر دهه 70 زندگي خود به سر مي‌برد، پرسش‌هايم را به خوبي مي‌شنيد و پاسخ مي‌داد. اما در پايان گفت‌و‌گو، متوجه شدم كه بسياري از پرسش‌ها باقي مانده است و آنچنان «خوئي» را نشناخته‌ام...

***

در چه سال‌هايي شاگرد آيت‌الله العظمي خوئي بوديد؟ چه مدت طول كشيد؟

سال 1329 به نجف مشرف شدم و اواخر 1330 به درس مرحوم آيت‌الله خوئي رفتم. در آن زمان ايشان درس خارج فقه (مكاسب) و اصول را تازه شروع كرده بودند و همچنين مباحث تفسيري خود را در منزل تدريس مي‌كردند كه بعدها عمومي شد و هفته‌اي دو شب (پنجشنبه و جمعه) برگزار مي‌شد. دو دوره اصول ايشان را رفتم و مكاسب را هم از ابتدا تا انتهاي باب «خيارات» و از باب «طهارت» تا انتهاي «صوم» نزد ايشان فراگرفتم. 19 سال خدمت ايشان بودم كه دو سال آخر، فقط در جلسه استفتائات ايشان در منزل حضور مي‌يافتم و به درس عمومي  نمي‌رفتم. به ياد دارم، آن زمان كه تازه در شوراي استفتاء حضور يافته بودم، زلزله بوئين زهرا اتفاق افتاد و ايشان فرمودند: مباحثي پس از اين زلزله درباره اموري همچون ارث و... مطرح مي‌شود و بايد به آنها پاسخ دهيم. واقعا هم همين طور شد. سال 1349 هم از عراق خارج شدم و سه ماهي پاكستان بودم و سپس به تهران آمدم.

در آن دوره چه كساني در نجف، خارج تدريس مي‌كردند؟

حضرات آيات سيدمحسن حكيم، سيدعبدالهادي شيرازي، سيدمحمود شاهرودي، شيخ حسين حلي، ميرزا حسن بجنوردي، ميرزا باقر زنجاني، ميرزا‌هاشم آملي و... درس مي‌دادند. البته درس آقاي خوئي محوريت داشت.

تعداد شاگردان اين اساتيد چه ميزان بود؟

آقايان حلي، بجنوردي، زنجاني و آملي هركدام حدود 20 نفر شاگرد داشتند. اما در درس آقاي خوئي متجاوز از 400 نفر شركت مي‌كردند. البته تعداد شاگردان آقايان حكيم، شيرازي و شاهرودي نيز حدود شاگردان آقاي خوئي بود.

مگر درس آيت‌الله خوئي چگونه بود كه اينقدر طلاب به آن علاقه‌مند بودند؟

براي طلاب درسخوان روش تدريسي آيت‌الله خوئي بسيار مفيد بود؛ چراكه ايشان دسته بندي شده و منظم درس مي‌دادند و ابتدا و انتهاي بحث مشخص بود. همچنين بيانشان روان و شيوا بود. درس اصولشان همچون پخش نوار ضبط و صوت، منسجم و گيرا بود. نحوه بيان درس هم اگرچه به زبان عربي بود، اما براي همه قابل فهم بود. اما آيت‌الله حكيم نوع بيان عربي‌اش گاهي براي شاگردان غيرعرب مشكل بود و پس از مدتي مي‌توانستند با درس ارتباط برقرار كنند. آيت‌الله شاهرودي هم عربي و فارسي را در درس با هم مي‌آميختند و در درس ايشان هم مدت زماني لازم بود تا شاگردان كامل مباحث را بفهمند. البته آيت‌الله شيرازي به زيبايي درس را با عربي بيان مي‌كردند و اگر هم فارسي سخن مي‌گفتند، منظم بود و با عربي قاطي نمي‌شد، ولي مدت تدريسشان كوتاه بود. از اين رو، شاگردان هم براي فهم درس آيت‌الله خوئي  راحت بودند و هم براي تقرير و نوشتن مباحث؛ چراكه شاگردان در نجف پس از اتمام درس تقرير مي‌نوشتند، نه در خلال درس. (آقا سيدعلي شاهرودي، پدر آقا سيدمحمود‌هاشمي شاهرودي اولين تقرير كننده درس آقاي خوئي بود كه منتشر شد.) البته همه آقايان خوب درس مي‌دادند، اما طلبه‌ها بر اساس سليقه‌شان به درس مي‌رفتند. اغلب طلبه‌هاي جوان بهتر با درس آقاي خوئي انس مي‌گرفتند و جذب مي‌شدند.

آيت‌الله خوئي از روي كتاب تدريس نمي‌كردند؟

آقاي خوئي حافظه بسيار قوي‌اي داشتند. ايشان در درس خارج فقه كاغذ بسيار كوچكي داشتند كه اشاراتي از درس را روي آن نوشته بودند؛ همچون اشاره‌هايي به احاديث، روايات و...، اما چون حافظه‌شان قوي بود، مي‌توانستند عين حديث و روايت را بخوانند. در خارج اصول نيز آنقدر مسلط بودند كه ديگر آن ورقه كوچك را هم نداشتند. وقتي بحث را شروع مي‌كردند تا آخر به راحتي آن را تمام مي‌كردند. ديگران گاهي از اوقات در دست‌شان يا نزد يكي از شاگردان كتاب بود يا برخي كتاب‌هاي مربوط به روايات را سر كلاس مي‌آوردند.

آيا در بيان درس، ابتدا نظر خودشان را مطرح مي‌كردند؟

اينگونه نمي‌شود، گفت. در فقه، گاهي اگر ايشان نظر داشتند، ابتدا نظر خود را مي‌فرمودند، سپس به ديگر اقوال مي‌پرداختند و آن را بازگو مي‌كردند؛ وگرنه فقط ديگر اقول را بيان مي‌كردند و دلايل صاحب آن نظر را مي‌گفتند و به رد يا تاييد آن مي‌پرداختند. بنابراين گاهي نتيجتا نظر خودشان را بيان مي‌كردند. در بحث هم ديگر مباحث همچون ضعيف يا قوي بودن روايات اشاره مي‌شد. از اين رو نمي‌توان گفت كه همواره نظر خود را ابتدا مي‌فرمودند.

ويزگي بارز درس آيت‌الله خوئي و تاثير آن چه بود؟

آيت‌الله خوئي كه در تمامي علوم حوزوي كار كرده و صاحبنظر بودند، ناگهان بحث روايات را روي رجال آوردند؛ در حالي كه در گذشته، همين كه مي‌گفتند، مشهور چنين است، كفايت مي‌كرد. ايشان فرمودند: «اگر ديديم كه سند روايت صحيح و دلالتش درست است، آن را اخذ مي‌كنيم؛ ولو اينكه همه مخالف باشند. ما كلام امام(ع) را بايد بگيريم.» بنابراين آقاي خوئي در دستگاه فقه حركت بزرگي را ايجاد كردند. در اصول هم، دامنه وسيع را اصول را كوتاه كرد. در گذشته مرحوم آخوند خراساني اصول را فشرده كرد. پس از ايشان، شاگردان ايشان هم آن را محدودتر كردند. آقاي خوئي اين مباحث را دسته بندي و سريع الهضم كرد كه اقبال طلاب را به همراه داشت. مرحوم مشكيني(ره) حاشيه‌اي بر كفايه دارد كه من فكر مي‌كنم، هيچ كس حوصله خواندن آن را نخواهد داشت. به خاطر اينكه هر مساله را با چندين مقدمه نوشته است. وقتي به پنجمين مقدمه مي‌رسيم، مقدمه اول اصلا يادمان مي‌رود. اما مي‌بينيم كه الان حوزه روي تقريرات درس آقاي خوئي مي‌چرخد. چونكه هم مطالب ايشان خورده مي‌شود، هم اشتها ايجاد مي‌كند. اين مساله را هم در فقه و هم در اصولشان مي‌توانيد ببينيد. الان به تقريرات آيت‌الله حائري كه توسط آيت‌الله اركي و تقريرات آيت‌الله بروجردي كه توسط آيت‌الله منتظري نوشته شده است، نگاه كنيد، خيلي سنگين است و خواندنش مشكل. من تاكنون همچون آيت‌الله خوئي نديدم كه به زيبايي و روان و دسته‌بندي شده درس دهد. ديگر آقايان نجف هم فهميدن درسشان مشكل بود. از اين رو، در آن زمان هركس از قم مي‌آمد، سريع به درس آقاي خوئي مي‌رفت. پس از ايشان هم، اشخاصي همچون آقاسيدمحمدباقر صدر كه اساسا شاگرد آيت‌الله سيد محمد روحاني بود و مدتي هم به درس آيت‌الله خوئي آمده بود، هم بيان و هم قلم سنگين داشت و روان نبود. همچنين آيت‌الله خوئي، در سير تطور درس‌هايشان نواقصي را متوجه مي‌شدند كه در دوره‌هاي بعد آن را برطرف مي‌كردند. در برخي از تقريرات، ايشان به اين موارد اشاره كرده‌اند. حتي گاهي در بحث بعدي، نظرشان را اصلاح مي‌كردند.

گويا ايشان در درس اجازه نمي‌دادند شاگردان اشكال كنند؟

اينگونه نبود كه ايشان در درس به اشكال شاگردان جواب ندهد. بلكه ايشان توجه مي‌كردند كه آيا طلبه بحث را فهميده يا نادانسته اشكال مي‌كند؟! و كامل به اشكال گوش مي‌داد. به ياد دارم، يكي از آقايان كه به رحمت خدا رفته است، در درس خطاب به آيت‌الله خوئي گفت: «آقا! دو اشكال به كلام شما وارد است؛ يك...» يادش رفت. بعد گفت: «حالا ابتدا دومي را مي‌گويم؛ دوم اينكه...» آقاي خوئي به او گفت:«اي كاش؛ دومي را هم فراموش كرده بودي!» نقل شده است، مرحوم حاج آقا مرتضي حائري (خدا رحمتش كند) در درس آقاي خوئي يك اشكال مي‌كند، آقاي خوئي جواب مي‌دهند. اشكال دوم هم پاسخ دادند. اشكال سوم را كه گفت، آقاي خوئي فرمودند: «اشكال اول براي اينكه ميهمان بوديد، اشكال دوم به خاطر آقازادگي‌تان، اما اشكال سوم را به عنوان يك طلبه پاسخ مي‌دهم.» بنابراين ايشان اشكال دوم را رد مي‌كنند و.... به هر صورت، در درس ايشان اشكال مي‌كردند. اگر هم اشكال درست بود، مي‌شنيدند و پاسخ مي‌دادند. اما اگر اشكال را نادرست مي‌ديدند، درس را بارديگر تكرار مي‌كردند؛ يعني اينكه اشكال كننده درس را خوب متوجه نشده است. شاگردان هم با توجه به روش برخورد آقاي خوئي، اگر مطمئن نبودند، به اين راحتي اشكال نمي‌كردند. البته پس از درس هم ايشان مي‌نشست؛ يا در پاي منبر درس يا در صحن اميرالمومنين(ع) و شاگردان به رفع اشكال مي‌پرداختند.

درس آيت‌الله خوئي مستشكل ثابت داشت؟

افراد مختلفي بودند؛ مستشكل خاص و ثابتي نداشت. هركسي موردي به ذهنش مي‌رسيد و جرات بيان آن را داشت، مي‌پرسيد. اگر ايشان متوجه مي‌شد، فرد بحث را نگرفته است، تكرار مي‌كرد، اگر هم اشكال حسابي بود، پاسخ مي‌دادند.

گفته مي‌شود، در حال حاضر بدنه اساتيد سطوح عالي و خارج مكتب قم بيشتر متاثر از مكتب نجف و به ويژه آيت‌الله خوئي هستند. آيا در آينده مكتب قم تابع مكتب نجف مي‌شود؟

مكتب قم از ابتدا تابع مكتب نجف بود. موسس حوزه علميه قم - مرحوم آيت‌الله شيخ عبدالكريم حائري يزدي – پرورش يافته مكتب نجف است. در همان زمان، نقش مرجعيت آيت‌الله آقا سيدابوالحسن اصفهاني كه در نجف بودند، را مي‌توان در قم ديد. همچنين آراء، نظرات و گفتارهاي ميرزاي نائيني، آقا ضياء عراقي و شيخ محمدحسين اصفهاني مورد استناد قمي‌ها بود و در درس‌هايشان به آن اشاره مي‌كردند. درگذشته هم پرورش يافتگان نجف همچون مرحوم ميرزاي آشتياني در ايران حاكم مي‌شدند. قبل از تاسيس حوزه علميه قم، همواره طلاب مقدماتي را در اصفهان مي‌آموختند، سپس به نجف مي‌رفتند. اين مساله همچنان تقويت مي‌شد تا زمان آقاي خوئي. دوره ايشان، دوره مكمل عصر مرحوم آخوند و مرحوم آقاسيدكاظم طباطبايي و شاگردانشان شد.

به هر حال آيت‌الله بروجردي و برخي ديگر از بزرگان قم، روش و مكتب درسي‌شان متفاوت با نجف بود كه مكتب قم را به تصوير مي‌كشيدند.

پيش از ايشان، آقايان سيدمحمدتقي خوانساري، سيد صدرالدين صدر، حجت كوه كمره‌اي، ميرزا محمد فيض، ميراز محمد كبير و... بوده‌اند كه همگي پرورش يافتگان نجف بودند؛ آيت‌الله بروجردي هم همينطور. اصلا درس آيت‌الله بروجردي نجفي بود. من هم اندكي در درس ايشان بودم و اين مساله را حس كردم. اگرچه ايشان مقدمتا اصفهان بودند، اما هرچه داشتند، از نجف داشتند. همواره محور حوزه‌هاي علميه تشيع، نجف بوده است.

با آمدن شاگردان آيت‌الله خوئي به ايران، نحوه تدريس آنان همچون استادشان بود يا تغييراتي هم كرد؟

آقاياني همچون مرحوم آقاي ميرزا جواد تبريزي، آقاي وحيد خراساني، آقاي شيخ كاظم تبريزي و... همگي همان رويه آيت‌الله خوئي را پياده كردند؛ تا آخر هم اين رويه خواهد بود. روش ايشان در ذهن شاگردانش ملكه شده است. نظم و ذوق ايشان اينچنين تاثيري گذاشت. «البيان» ايشان را نگاه كنيد؛ تبلوري از ذوق است. هيچكدام از مفسرين نيامده‌اند؛ به اين صورت، مقدماتي را پيش از آغاز بحث بيان كنند. متاسفانه نگذاشتند درس تفسير ايشان تمام شود؛ والا ديگر فقط نمي‌گفتيم «الميزان»!

آيت‌الله خوئي در علوم غيرحوزوي هم تسلط داشتند؟

يك موقعي، ايشان بيمار شدند. در اين زمان گفته بودند: «من به دخترم وصيت كرده‌ام كه وقتي من مردم؛ نگو پدر فقيه‌ام، پدر اصولي‌ام و... بلكه پدرت مهندس هم بود، آشپزي هم بلد بود، معماري هم همينطور و....» واقعا ايشان صاحب هنرهايي بودند. ايشان ويژگي‌هاي خاصي داشتند؛ به عنوان مثال در سن 80 سالگي يادگيري زبان انگليسي را آغاز كردند؛ در حالي كه چهار زبان (فارسي، عربي، تركي و هندي) را هم بلد بودند.