جزئیات زندگانی آيت‌الله علي صافي گلپايگاني به روایت دامادش

شيخ محمدرضا كميلي، داماد آيت‌الله العظمي شيخ علي صافي گلپايگاني شايد نزديك‌ترين فردي به ايشان باشد كه اطلاعات و خاطرات دست اولي را دارد. او 16 سال شاگرد آيت‌الله بود و 10 سال شاگرد آيت‌الله اراكي و 25 سال شاگرد آيت‌الله گلپايگاني. ارتباط همسايگي، راه مصاحبه را باز كرد كه منزلشان بروم و درباره «مرحوم آقا» بپرسم. آيت‌الله كميلي تا آنجا كه مي‌دانست گفت، اما گويا مرحوم آيت‌الله صافي در بيان خاطراتش به نزديكانش هم كتوم بوده است.

***

ابتدا درباره خانواده آيت‌الله حاج آقا علي صافي و اساتيدشان در گلپايگان بگوييد.

ايشان در سال 1332 قمري متولد شدند كه فرزند اول خانواده بودند؛ فرزند دوم مرحوم حاج آقا فخرالدين (كارمند ثبت اسناد) و سومي آيت‌الله العظمي شيخ لطف‌الله صافي. همچنين دو خواهر داشتند. مرحوم آيت‌الله العظمي شيخ علي صافي دوره مقدمات و سطح را نزد پدر (آيت‌الله العظمي محمدجواد صافي) و دايي خود آخوند ملا ابوالقاسم قطب و استاد ديگري در گلپايگان فرا مي‌گيرند. در آن دوران بيش از 30 نفر مجتهد مسلم در گلپايگان اقامت داشتند. دايي‌هاي مرحوم آقا؛ آيات عظام آقا شيخ محمدسعيد و آقا شيخ محمدباقر از مشاهير آن منطقه بودند. به ياد دارم، مرحوم امام خميني از پاريس بازگشته و به ديدار مرحوم آيت‌الله علي صافي آمده بودند. شب پنجشنبه بود و من و آقاي صمدي (داماد ايشان) و آيت‌الله شيخ لطف الله صافي در منزل مرحوم آقا بوديم كه امام به همراه حاج احمدآقا و حاج شيخ حسن صانعي آمدند. غرض اينكه مرحوم امام در آن ديدار از آقا شيخ محمدباقر ياد كردند و گفتند: «ايشان بسيار خوش بيان بود. در مسافرتي كه ما مي‌خواستيم به خمين برويم و آنها به گلپايگان. ما در طول سفر مشتاقانه به صحبت‌هاي ايشان گوش مي‌كرديم؛ ايشان جامع در معقول و منقول بود.» پدر و مادر مرحوم آقا از شاگردان شيخ انصاري و هم دوره اي‌هاي ميرزاي شيرازي در نجف بودند كه مدتي بعد به گلپايگان باز مي‌گردند و مي‌مانند.

 پدرشان چطور؟

پدرشان از هم دوره اي‌هاي آيت‌الله بروجردي بودند. ايشان شاگرد آقانجفي اصفهاني، جهانگيرخان قشقايي و آخوند كاشي بود. آقاي بروجردي هم شاگرد آقا نجفي بودند و آنجا با آيت‌الله محمدجواد صافي آشنا مي‌شوند. مرحوم آقا از قول آيت‌الله بروجردي نقل مي‌كردند كه گاهي از اوقات آقا نجفي در ماه دو بار شهريه مي‌دادند.

 گويا آخوندملا محمدجواد صافي هم از دوستان شيخ فضل الله نوري بودند؟

بله؛ ايشان در زمان مشروطه در تهران اقامت كرده بودند و در آن سال‌ها با مرحوم آقا شيخ فضل الله رابطه نزديكي داشتند؛ به گونه‌اي كه در اواخر حيات شيخ كه محصور هم بود، به ديدار او مي‌رود و از او مي‌خواهد براي حفظ جانش چنان كه فلان آقا و فلان آقا پرچم كشوري را بالاي در منزلشان نصب كرده اند، ايشان هم چنان كنند. ايشان مي‌فرمايند: من با شما الان مباحثه علمي و شرعي مي‌كنيم؛ فعلا و به حسب ظاهر من مرجع تقليد و رئيس مذهب در نزد مردم محسوب مي‌شوم، آيا صحيح است كه زير پرچم كشوربيگانه بروم؟!» ظاهرا در قضاياي مشروطه، آخوند ملاجواد همفكر مرحوم آقا شيخ فضل الله بود؛ يعني هوادار مشروطه مشروعه.

 آيا مرحوم آيت‌الله صافي پس از تحصيل در گلپايگان به اصفهان مي‌روند؟ (در زندگينامه ايشان در سايت رسمي شان نقل شده است.)

ايشان هيچ وقت در اصفهان تحصيل نكردند. بلكه در 17 سالگي از گلپايگان به قم رفتند؛ 4 سال پس از تاسيس حوزه علميه قم. در مدرسه فيضيه حجره‌اي مي‌گيرند و سطح عالي را مي‌گذرانند.

 در ابتداي حضور در قم، اساتيدشان چه كساني بودند؟

 درس مكاسب را نزد ميرزا محمد ثابتي همداني مي‌آموزند. مرحوم آقا همواره از درس ايشان تعريف مي‌كردند و بسيار آن را خوب توصيف مي‌كردند. يكي، دو سال هم درس خارج مرحوم آيت‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، موسس حوزه مي‌روند. ايشان مي‌گفتند: من پس از جلسه درس مكاسب، به همراه استادم؛ ميرزا محمد همداني به درس مرحوم حاج شيخ مي‌رفتيم. همچنين نزد مرحوم امام خميني هم فلسفه خوانده بودند و در درس آقا ميرزا محمدعلي شاه آبادي هم شركت مي‌كردند. البته ايشان به برخي نظرات آيت‌الله شاه آبادي هم نقد داشتند.

 هم حجره‌اي‌هاي آن دوره آيت‌الله صافي چه كساني بودند؟

آقايان حاج ميرزا علي نورمحمدي تهراني، دكتر عباس زرياب خوئي، علامه عسكري و....

 از دوران رضاخان و مساله جواز براي لباس روحانيت، خاطره‌اي را نقل كرده بودند؟

ايشان به ياد داشتند كه در همان زمان رضاخان، مرحوم آيت‌الله ميرزا مهدي، شوهر عمه امام خميني كه از معاريف خمين بود، صبح زود به منزلشان در گلپايگان آمده بود و گفته بود كه فرماندار خمين از دادن جواز لباس امتناع كرده و همچنين من را تهديد كرده است كه بايد كت و شلوار بپوشي و در مجلس جشن فرمانداري شركت كني. پدرشان (آيت‌الله محمدجواد صافي) رو به ايشان مي‌كند و مي‌گويد: با آقا ميرزا مهدي پيش فرماندار گلپايگان به نام «اعظم ركني» كه از شاهزاده‌هاي قاجار بود، برو و بگو يا جواز لباس ايشان را مي‌دهي يا هر چيزي ديدي از چشم خودت ديدي! ايشان مي‌روند و اين مساله را به فرماندار مي‌گويند كه جواز صادر مي‌شود.

 آيت‌الله صافي خودشان جواز لباس داشتند؟

بله، ايشان نقل مي‌كردند: «در آن موقع ممتحنيني همچون «مشكات» از تهران به قم مي‌آمدند و دو سوال اصولي، دو سوال فقهي و دو سوال ديگر مي‌كردند كه بايد همان جا در نزد ممتحنين با ادله، جواب مي‌داديم. من پيش از امتحان، مرحوم آيت‌الله العظمي حاج شيخ عبدالكريم حائري را جلوي صحن حضرت معصومه(س) ديدم و قضيه را به ايشان گفتم و براي توضيح آن، ايشان به يكي از حجره‌هاي مدرسه فيضيه تشريف آوردند. ايشان پس از توضيح، گفتند: شايد خود من هم همانجا جواب را نتوانم بدهم، اما كاري از دست من بر نمي‌آيد... بالاخره من در امتحان شركت كردم و نفر اول هم شدم.» ايشان همچنين مي‌گفتند: «وقتي مي‌خواستيم راه كوتاهي همچون از در فيضيه تا سر گذرخان را برويم؛ چند بار پاسپان‌ها از ما جواز مي‌خواستند.» در آن ايام، آنهايي كه جواز نداشتند، صبح زود مي‌رفتند باغ‌هاي اطراف قم و شب برمي گشتند.

 پس از درگذشت مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري يزدي، به درس چه كساني مي‌رفتند؟

به طوركامل در درس خارج فقه و اصول مرحوم آيت‌الله العظمي سيدمحمد حجت كوه كمره‌اي شركت مي‌كردند؛ چراكه درس ايشان پربار و منظم بود و همه از آن تمجيد مي‌كردند. همچنين مرحوم آقا تقريرات اصول مرحوم حجت را نوشته‌اند كه چاپ شده است. تقريرات درس خارج فقه (مبحث بيع) ايشان را هم نوشته اند، اما چاپ نشده است. همچنين شرح استدلالي بر العروه الوثقي بنام «ذخيره العقبي» در 30 جلد كه 10 جلد آن چاپ و منتشر شده است و تقريرات درس مرحوم آيت‌الله العظمى بروجردى به نام «تبيان الصلاه» در 8 جلد و «الدلاله الى من له الولايه» و «المجدي» و ديوان اشعار به نام «راز دل» و در انتظار وصال و... كه چاپ و منتشر شده است. همچنين ايشان در درس مرحوم آيت‌الله العظمي سيدمحمدتقي خوانساري هم حضور مي‌يافتند.

 ايشان از چه كساني اجازه اجتهاد داشتند؟

ايشان از حضرات آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهاني، حاج آقاحسين بروجردي، حاج سيدجمال الدين گلپايگاني، حاج سيدمحمد تقي خوانساري و... اجازه داشتند.

 در آن موقع بيشتر با كدام يك از فضلاي حوزه نشست و برخاست داشتند؟

بيشتر با حضرات آيات حاج شيخ مرتضي حائري، حاج آقا مهدي حائري، آقارضا صدر، امام موسي صدر، آقاشيخ مرتضي اردكاني، آقاي خادمي اصفهاني، آقاي اشرفي اصفهاني و... رفاقت داشتند. بارها حضور اين آقايان را در منزل ايشان ديده بودم.

 ايشان براي تحصيل به نجف نرفتند. چرا؟

من به ياد دارم، مرحوم آيت‌الله العظمي آقاي اراكي، روزي در ضمن درس اصول فرمودند: «من هم مبناي اصولي سامرا را مي‌دانم و هم مبناي اصولي نجف را؛ چراكه مرحوم حاج شيخ كه استادم بودند؛ هم سامرا درس خوانده بودند و هم نجف.» غرض از بيان اين مساله اين است كه شايد با توجه به حضور پرورش يافتگان نجف در قم، ديگر به حضور در نجف لزومي نبوده است. همچنين پس از آمدن آيت‌الله بروجردي به قم، اين حوزه بسيار رونق گرفت. به گونه‌اي كه امام خميني به آيت‌الله حاج آقا مرتضي حائري (در آن موقع نجف بودند) نامه مي‌نويسند و مي‌خواهند كه ايشان به قم بيايند و تمجيد زيادي از وضعيت حوزه قم مي‌كنند.

 پيش از آمدن آيت‌الله بروجردي به قم، آقاي صافي آشنايي با ايشان داشتند؟

آشنايي كامل وجود داشت. اين آشنايي به ارتباط پدرشان با آقاي بروجردي بازمي‌گشت. آيت‌الله بروجردي هم پس از رحلت آخوند ملا جواد صافي (پدر ايشان) گفته بودند: « شبي نيست كه من بياد پدر شما نباشم.» همچنين مرحوم آقا مي‌گفتند: «پيش از آمدن آيت‌الله بروجردي به قم، پدرمان به ما توصيه مي‌كردند، به بروجرد برويد و نزد آقاي بروجردي درس بخوانيد.»

 از دوراني كه ايشان از طرف آيت‌الله بروجردي به عنوان ممتحن حوزه در نظر گرفته شده بودند، خاطره‌اي برايتان نقل نكرده‌اند؟

ايشان مي‌گفتند: «وقتي آيت‌الله بروجردي مرا به عنوان ممتحن قرار دادند، به ايشان گفتم: من نمي‌توانم، سيدها را در امتحان رد كنم. ايشان هم مي‌گويد: فرقي ميان سيد و غيرسيد در امتحان نيست...»

 گويا ايشان يكي از مستشكلين درس آيت‌الله بروجردي بودند؟

بله؛ در اين باره خاطره‌اي را هم از ايشان شنيده‌ام كه روزي يكي از شاگردان اشكال مي‌كند و آيت‌الله بروجردي پاسخ نمي‌دهند و مي‌گويند: «ديگر اين اشكال وارد نيست؛ چراكه حاج آقا علي هم پذيرفته...» البته ايشان در درس آيت‌الله حجت هم اشكال مي‌كردند. مرحوم آقا مي‌گفتند: «روزي در درس آيت‌الله حجت اشكال كردم كه ايشان از منبر پايين آمدند و رفتند... فردا رفتم و از ايشان عذرخواهي كردم. ايشان هم گفتند: اشكال ندارد...»

 غير از عضويت در هيات استفتا و ممتحنين حوزه، آيت‌الله بروجردي مساله ديگري هم از ايشان خواسته بود؟

آيت‌الله بروجردي از ايشان خواسته بود تا امور مالي بيت‌شان را هم برعهده بگيرند كه نمي‌پذيرند. البته ايشان بسيار به آيت‌الله بروجردي اعتقاد داشتند و مي‌گفتند: «آقاي بروجردي در رديف علمايي همچون شيخ طوسي و علامه حلي و... است.»

 از مسائل سياسي دوران آقاي بروجردي، مساله‌اي را براي شما نقل كرده‌اند؟

مي‌گفتند: پس از كودتاي 28 مرداد و حصر دكتر مصدق واحتمال اعدام او، آيت‌الله بروجردي به شاه پيغام مي‌دهد: كسي را كه مي‌گويد من نفت را ملي كردم، بسيار برايت بد تمام مي‌شود، او را از بين ببري... يا مثلا در مورد سيد حسين از اهالي يزد كه يكي از بهايي‌ها را كشته بود و به عتبات رفته بود. بهايي‌ها با نيرنگ او را به ايران باز مي‌گردانند و دستگير كرده و دادگاه حكم به اعدام او مي‌دهد. قرار بر اين بوده كه در روز نيمه شعبان حكم اجرا شود. عصر روز چهاردهم شعبان خبر به آيت‌الله بروجردي مي‌رسد و ايشان فورا حاج احمد را پيش شاه مي‌فرستد و پيام مي‌دهد كه بايد حكم اعدام اين فرد ملغي شود. شاه نيز چنين مي‌كند. مرحوم آقا مي‌فرمودند: من همان شب عريضه امام زمان را نوشتم و تفأل به قرآن زدم و اين آيه شريفه آمد: «يا بني اذهبوا فتحسسوا من يوسف و اخيه و لا تيئسوا من روح الله...» چندي بعد او آزاد شد و در قم به خدمت آيت‌الله بروجردي رسيد و ايشان به او هديه و انعام دادند.

 آيا آيت‌الله صافي براي بيان پيغام علما به ديدار شاه رفته بود؟

چندباري از سوي آيت‌الله بروجردي و آيت‌الله گلپايگاني با شاه ديدار كردند. در زمان آقاي گلپايگاني، قرار بود كه زن شاه براي مراسم رونمايي از بازسازي ضريح حضرت معصومه به قم بيايد كه ايشان به نمايندگي از آقاي گلپايگاني به شاه گفتند كه اگر قرار است او بيايد، بايد با چادر در حرم حاضر شود. همچنين ايشان درباره آخرين باري كه از طرف آيت‌الله گلپايگاني با شاه ديدار كرده بودند، گفتند: «شاه پس از صحبت‌هاي اوليه من گفت: تو چكاره اين مملكت هستي؟! من هم گفتم: خيلي متاسفم كه شخص اول مملكت از مفاد قانون اساسي اطلاعي ندارد. در قانون اساسي تصريح شده است كه قانون بر اساس نظارت 5 نفر از فقهاي طراز اول قانونيت پيدا مي‌كند. آنگاه شما به من مي‌گوييد، چكاره مملكت هستي. اين را گفتم و بلند شدم و بدون خداحافظي رفتم.»

 از چه زماني درس خارج تدريس كردند؟ شاگردان‌شان چه كساني بودند؟

پيش از درس خارج، كفايه مي‌گفتند. اما در زمان حيات آيت‌الله بروجردي، درس خارج مي‌دادند كه در يكي از حجره‌هاي صحن حرم حضرت معصومه(س) درس خارج فقه مي‌گفتند. آقايان حاج آقا مهدي حائري تهراني، نظري مازندراني، خسروشاهي كرمانشاهي، و... از شاگردان ايشان بودند. من هم از سال 47 به مدت 16 سال به درس ايشان مي‌رفتم و در آن زمان هم آقايان وحيدي گلپايگاني، آقايي مازندراني، احمدي فريدني و.... به درس ايشان مي‌آمدند و درس ايشان تا حدود سال 1360 شمسي ادامه داشت.

 در مسائل مبارزاتي دهه 40 و 50، آنچنان فعاليت سياسي از ايشان مشهود نيست. در اين باره اطلاعاتي داريد؟

آقاي محمدي گلپايگاني، رئيس دفتر مقام معظم رهبري براساس اسناد ساواك نقل مي‌كرد: «هرچه در آن دوران در قم اتفاق مي‌افتاد، زير سر تحركات آيت‌الله شيخ علي صافي بود.» در سال 1349 به مشكين شهر تبعيد شده بودند. به دليل اينكه ساواك تحركات قم را زير سر ايشان مي‌دانست، تبعيدشان كرد. ايشان اين مساله را برايمان نقل كرده‌اند: «روزي رئيس ساواك قم به منزل ما آمد و گفت: « شما بايد مدتي از قم برويد» من پاسخ دادم كه من هرگز به اختيار خود همچين كاري نمي‌كنم. چند روز بعد از منزل آقاي گلپايگاني بيرون آمدم، تاكسي خالي‌اي جلوي من ايستاد و سوار شدم. من را به ساواك قم برد. سپس از آنجا مرا به تهران منتقل كردند. در تهران مرا پيش نصيري بردند بعد از تهديدات فراوان به من گفت: ديدي خميني را بردند و در گوشه‌اي افتاد! من هم گفتم: ايشان رفت و آقا شد. از آنجا مرا به مشكين شهر تبعيد كردند.» من براي ديدن ايشان به مشكين شهر رفتم كه نگذاشتند ايشان را ببينم. حتي مرا چند روز بازداشت كردند. پس از چهل روز تبعيدشان در مشكين شهر، ايشان را از مشكين شهر به گلپايگان تبعيد كردند. همچنين به ياد دارم، منبرهاي ايشان آنچنان در گلپايگان انقلابي و آتشين بود كه حتي در يكي از سخنراني‌ها شاه را «قلابي» ناميده بودند كه بارديگر در سال‌هاي نزديك به پيروزي انقلاب اسلامي بازداشت‌شان كردند و به ساواك اصفهان منتقل شدند. در گلپايگان در پي اين بازداشت، اعتصاب سراسري صورت گرفت. مردم آمدند و در خيابان‌ها تحصن كردند و اعلام كرند تا ايشان آزاد نشوند، ما به اعتصاب ادامه مي‌دهيم. بنابراين براي جلوگيري از تشنج در شهر، پس از دو روز ايشان را آزاد كردند.

 روابط آيت‌الله صافي و امام خميني چگونه بود؟

روابط بسيار دوستانه و صميمانه‌اي داشتند. اين روابط به سال‌هاي خيلي دور بازمي‌گشت. همانطور كه گفتم، امام پس از آمدن به ايران و اقامت در قم به ديدار ايشان آمدند. مرحوم آيت‌الله شيخ علي صافي پيش از آشنايي با آيت‌الله گلپايگاني، با امام خميني از جانب پدرشان ارتباط داشتند. اين ارتباط خيلي قديمي بود؛ وقتي پدر امام شهيد شد، خانواده امام به منزل دايي ايشان (آيت‌الله آقا شيخ محمدسعيد) كه از علماي بزرگ منطقه بود، آمده بودند تا ايشان پيگيري كنند. همچنين مرحوم آقا شاگرد درس فلسفه امام بودند و در درس اشكال مي‌كردند. امام خميني هم همواره از بزرگي آخوند ملا جواد صافي در نزد بزرگان قم ياد مي‌كردند. پيش از انقلاب هم، ايشان نامه آيت‌الله گلپايگاني را براي امام به پاريس مي‌برند. پس از انقلاب هم با امام رفت و آمدهايي داشت. همچنين بر پيش‌نويس قانون اساسي شرحي مفصل نوشتند و به امام دادند. گاهي هم برخي نگراني‌ها را در ديدار با امام در جماران مطرح مي‌كردند؛ همچون گرفتاري‌هاي پيش آمده براي برخي علما در آن دوران. در قضيه آقاي شريعتمداري هم از طرف امام واسطه شده بودند كه قضيه حل شود كه بعد از آن گفتند: «برخي نگذاشتند حل شود!» اين ديدارها هرازچندگاهي، تا سال 65 برقرار بود.

 در اوايل انقلاب، اكثر علما مناصبي را پذيرفتند اما آقاي صافي هيچ‌گاه به اين مساله روي نياوردند. چرا؟

به ياد دارم كه اوايل انقلاب مرحوم آقاي آذري قمي به ايشان گفته بودند: «معنا ندارد كه شما خودتان را كنار كشيديد!» مرحوم آقا هم ناراحت مي‌شوند و او را از چنين خواسته‌هايي برحذر مي‌دارند و مي‌گويند: «خودم بهتر وظيفه‌ام را مي‌دانم.»

 رابطه ايشان با آيت‌الله بهجت چگونه بود كه وصيت كردند و آقاي صافي را وصي خود دانستند؟

رابطه خاصي نداشتند. اصلا هيچ ديد و بازديدي ميان اين دو بزرگوار برقرار نبود. اما همان اول مرجعيت مرحوم آيت‌الله العظمي بهجت ايشان احتياطات خودشان را به مرحوم آقا ارجاع مي‌دادند. بنده از آقاي افتخاري كه در جلسات استفتاي آيت‌الله بهجت بودند، شنيدم كه هر موقع آيت‌الله بهجت مرا مي‌ديدند، از حال و احوال آيت‌الله صافي مي‌پرسيدند. همچنين پسر آيت‌الله بهجت از پدرشان نقل مي‌كردند: «تنها كسي كه در درس آقاي بروجردي اشكالات اساسي مي‌كردند، حاج آقا علي صافي بود؛ درحالي كه برخي آقايان اشكالات اساسي نمي‌پرسيدند.» يك بار هم همديگر را در حرم حضرت معصومه ديده بودند و احوالپرسي صورت گرفته بود.

 ايشان درباره «ولايت فقيه» هم نظراتي داشتند كه در كتاب «الدلاله الى من له الولايه» ايشان به عربي آمده است. آراي ايشان در اين باب چگونه است؟

ايشان قائل به ولايت فقيه هستند؛ اما در چارچوب احكام شرعي. بيشتر به نظرات آيت‌الله گلپايگاني در اين باب نزديك هستند.