نظرات فضل‌الله در ميان علما غيرمقبول است

 

«شيخ علي كوراني عاملي» از روحانيون لبناني است كه امروز در قم اقامت گزيده است. او يكي از منتقدان آيت‌الله فضل‌الله است، اگرچه در گذشته نسبت فاميلي با او داشت و هر دو از نزديكان محمد باقر صدر به حساب مي‌آيند. كوراني، 64 ساله، متولد شهر «ياطر» جبل عامل در جنوب لبنان است كه دروس سطوح مقدمات و عالي را پس از لبنان، در نجف در نزد شيخ محمدتقي فقيه ، سيد علاء بحر العلوم، شيخ محمد تقي ايرواني، سيد محمدسعيد حكيم و دروس خارج  را در محضر آيت‌الله العظمي سيد ابوالقاسم خويي و سيد محمدباقر صدر گذراند. او در سال 1346 از سوي آيت‌الله العظمي محسن حكيم به كويت رفت و پس از درگذشت اين مرجع نيز از سوي آقاي خويي به نمايندگي در اين كشور برگزيده شد. در سال 53، به لبنان بازگشت كه با پيروزي انقلاب اسلامي در ايران به قم هجرت و با نهضت‌هاي آزادي‌بخش در ايران شروع به همكاري كرد. او همچنين در مراكز تحقيقاتي بيت آيت‌الله‌العظمي گلپايگاني به تحقيق و تدوين اثر پرداخت. امروز او «مركز المصطفى للدراسات الاسلاميه» وابسته به دفتر آيت‌الله‌العظمي سيستاني را، در قم مديريت مي‌كند. از اين رو، با او در اين مركز درباره حوزه‌علميه لبنان و آراي محمدحسن فضل‌الله گپ زديم و او با لهجه عربي فصيح پاسخ داد، اگرچه گفت‌وگو خيلي آهسته پيش رفت و هواداران شيخ در ميان گفت‌وگو به اهلا و سهلا مشغول بودند.

***

جايگاه علماي لبناني در تاريخ تشيع چه شكل و شمايلي دارد؟

علماي لبناني هميشه در تاريخ تشيع بسيار مؤثر بوده‌اند، به ويژه در تاريخ تشيع در ايران و عراق و هند و…. مرحوم آقا بزرگ تهراني، نويسنده دايره المعارف «الذريعه» مي‌فرمايد با اين كه شيعيان لبنان يك‌دهم شيعيان جهان هم نيستند، ولي 20درصد علماي جهان تشيع را تشكيل مي‌دهند. علماي لبناني نه تنها در امور علمي، بلكه در امور سياسي و اجتماعي هم، تاثيرگذار بوده‌اند.

تاثير سياسي- اجتماعي علماي لبنان را چگونه مي‌بينيد؟

بيشترين تاثير آن‌ها در ايران را، در دولت صفويه، از زمان مرحوم شاه اسماعيل تا اواخر صفويه مي‌توان ديد. محقق كركي-قدس سره- حدود يكصد عالم لبناني را به ايران دعوت كرد.

يعني تمامي‌علماي لبنان به ايران مهاجرت كردند؟

خير، تقريبا نيمي‌از عالمان مهاجر، شاگرد محقق كركي بودند. درحالي كه برخي همچون شهيد ثاني و فرزندش دعوت شاهان ايران را نپذيرفتند. حتي پيش از محقق كركي، شهيد اول دعوت سربداران را قبول نكرد و تنها به درخواست آن‌ها، يك دوره فقهي مختصر (كتب لمعه دمشقيه) را براي آنان تأليف كرد و فرستاد.

 

اين ارتباط با ايران به چه دليل صورت مي‌گرفت؟

دلايل متعددي داشت: از يك سو، شيعيان لبنان ايران و عراق را پايگاه اصلي مذهبي خود مي‌دانستند. و از سوي ديگر، به دليل جايگاه علمي‌علماي لبنان، ايران و عراق هم نيازمند آنان بودند و دعوتشان مي‌كردند. گذشته از اين، علماي لبنان، تحت فشار شديد سياسي و اقتصادي مخالفان تشيع بودند.

اين ارتباط صفويه و علماي لبناني از كجا نشأت مي‌گرفت؟

از زمان دولت خواجه نصيرالدين طوسي و علامه حلي در سلطنت ايلخانيان، ارتباط شيعيان لبنان با ايران قوي بود. به عنوان مثال هنگامي‌كه سلطان محمد خدابنده شيعه را به رسميت شناخت و نام دوازده امام را بر سكه‌‌هاي طلا ضرب كرد، يكي از شاعران جبل عامل لبنان، قصيده مفصلي در ستايش او سرود و به سلطانيه –پايتخت او- فرستاد. اما صفويان؛ بايد دانست كه صفويان دنباله همين خط مشي بوده‌اند و علامه حلي با صفي‌الدين صفوي در سلطانيه ملاقات داشته است. متأسفانه تاريخ نگاران معاصر ايران، به اين مسئله توجه نكرده‌اند.

چرا صفويان به جاي علماي لبناني به علماي نجف رجوع نكردند؟

در آن دوره، حوزه علميه نجف ضعيف بود و در سراسر دوره ايلخاني، پايگاه اصلي شيعيان عراق به شهر حله –بين نجف و بغداد- منتقل شده بود.

آيا آراي سياسي- اجتماعي- فقهي علماي لبناني را مي‌توان دليلي بر ارتباط آنان با صفويه دانست؟

مي‌توان گفت كه دو ويژگي علماي لبناني، يكي ارائه فقه عملي- اجرايي و ديگر ديد سياسي آنان باعث اين هجرت از لبنان به ايران و ارتباط با دولت صفويه شد. ولي بايد دو دليل ديگر را هم در نظر داشت؛ يكي اين كه علماي لبنان متدين بودند، به مذهبشان اخلاص داشتند و دوست داشتند كه خدمتي به آنان بكنند. دوم اينكه، فشار سياسي و مذهبي و اقتصادي شديدي از سوي دولت‌هاي متعصب حاكم، بر منطقه  لبنان حكمفرما بود.

آيا در ميان علماي شيعه آن دوره، نگرشي مخالف علماي لبنان وجود نداشت؟

از قديم سه طرز فكر در ميان علماي شيعه بوده است؛ اول: تفكري كه ارتباط رجال ديني را با حاكمان –اگرچه ظالم- مجاز مي‌دانست و شايد بيش از 90 نفر از علما به آن اعتقاد داشتند؛ از شيخ صدوق در قرن چهارم، تا شيخ مفيد و سيد مرتضي و شيخ طوسي و ديگران تا زمان حاضر. آنها مي‌گويند اين، روش پيامبران و امامان است و در سيره آنان مشهود است. منتها دو شرط مهمش بايد رعايت شود: يكي عدم مشاركت در ظلم ظالم، و دوم امكان خدمت به مومنان. آنها مي‌گويند باب تقيه در اسلام بسيار باز است. ما مكلف به انقلاب نيستيم و ايده‌آل‌هاي اسلام را نمي‌توانيم به طور كامل پياده كنيم. فقط مكلفيم احكام اسلام را تا آنجا كه در توانمان است اجرا كنيم. علماي مهاجر لبناني از اين دسته بوده‌اند كه در عصر ما آيت‌الله خويي و آيت‌الله سيستاني از اين دسته‌اند.

دوم: طرز تفكر جدايي‌طلب است كه تدين را در دوري از دولت و پول دولت و حتي كارمندهاي دولت مي‌دانست. از اين دسته در زمان صفويان در لبنان و ايران و جاهاي مختلف بوده‌اند؛ از جمله مرحوم آيت الله شيخ ابراهيم قطيفي كه در مقابل محقق كركي سرسختانه ايستاد و در تحريم دريافت هر نوع پول دولتي كتابي به نام «الخراجيه» نوشت. سوم: كساني كه انقلاب عليه ظالم را واجب مي‌دانستند. اينها در تاريخ علماي ما نادرند و نمونه  بارزشان در عصر ما مرحوم امام‌خميني (قدس الله سره) است.

پيش از مهاجرت علماي لبنان، وضعيت حوزه‌هاي ايران چگونه بود؟

در ايران حوزه علميه قم وجود داشت كه اصل تشيع در ايران مديون آن است و از هنگام تأسيس آن در زمان امام سجاد(ع) در سال 73 هـ. تا امروز خدمات بسياري داشته است. در جريان صفوي‌ها، علما و روحانيان حوزه علميه كافي نبودند، تعدادشان كم بود.

از قديم شيعيان در مشهد هم حوزه علميه‌اي داشتند كه خواجه نصيرالدين در آن درس خوانده بود. در دوره ايلخاني، خواجه نصيرالدين در سلطانيه كه پايتخت بود (نزديك زنجان) رصدخانه‌اي عظيم و حوزه علميه‌اي براي پنج مذهب اسلامي‌تأسيس كرد. خود سلطان محمد خدابنده هم گاهي در كلاس‌هاي آن حاضر مي‌شد. ولي در حوزه سلطانيه، علوم هندسه، فلسفه، رصد و اخترشناسي و... غلبه داشت و كمتر به فقه ‌پرداخته مي‌شد؛ چرا كه زبان رسمي‌آن فارسي و در عربي ضعيف بود. در نتيجه پس از علامه حلي به علمايي در حد مرجعيت احساس نياز شد. لذا محقق كركي را به ايران دعوت كردند.

در طول تاريخ تشيع، گاهي ارتباطي بين لبنان و ايران ديده مي‌شود و جنس آن قدرتمند و استراتژيك است. دليل اين مسئله چيست؟

تشيع باعث پديد آمدن يك آهنگ هماهنگ مذهبي در ميان اين دو كشور شده است.

چرا؟

شيعيان در لبنان در اقليت هستند. عراق هم كه همواره درگير مشكلات خودش بوده است. تنها ايران مي‌توانست حامي‌آنان باشد.

اينگونه است كه به روستاهاي لبنان هم كه برويد، مردم را مي‌بينيد كه از علاقه خودشان به ايران سخن مي‌گويند. اين علاقه از گذشته‌هاي دور وجود داشته است. پايگاه اعتقاد لبناني‌ها، ايران است. به گونه‌اي كه  پيتر آنستانس كرملين شرق‌شناس فرانسوي، در مورد مردم لبنان مي‌گويد: اينها عرب نيستند و اصلشان ايراني است!

آيا مي‌توان گفت كه حوزه لبنان همواره در مسائل سياسي، با ايران پيوند داشته و در مسائل آموزشي و علمي، تحت تاثير مكتب نجف بوده است؟

در مقاطعي مي‌توان اين مسئله را ديد؛ مثلا در زمان شيخ مفيد، سيد مرتضي، سيد رضي و شيخ طوسي و همچنين در زمان سلجوقيان، آموزش در نجف بوده است و حمايت از ايران. در واقع، حكمرانان لبنان، در طول تاريخ، اغلب اهل تسنن بوده‌اند و با شيعيان برخورد تند مي‌كرده‌اند. علماي شيعه تلاش كردند روابط دوستانه با خلافت عثماني برقرار كنند، ولي موفق نشدند؛ مرحوم شهيد ثاني ايران نيامد و سعي كرد با ارتباط با قاضي‌القضات استانبول مشكلات شيعيان را حل كند. او به قاضي‌القضات كتابي داد. آنها از اين كتاب خوششان آمد و اداره مدرسه‌اي را در بعلبك لبنان به نام «نوريه» به او دادند، اما نتوانست اهداف خود را در آن محقق كند و سرانجام همان دولت عثماني‌اي كه او را احترام كرده بود، او را در نزديكي استانبول به صورت فجيعي به قتل رساند و شهيد كرد.

اكنون هم اين پيوند با نجف و ايران همان‌طور است؟

بله، نوعا در مسائل آموزشي و علمي‌به نجف وابسته‌اند و نجف را در مسائل علمي‌بالاتر از قم مي‌دانند؛ چرا كه در آن جا به خاطر زبان عربي، تسلط بيشتري بر متون و منابع وجود دارد، ولي در مسائل سياسي هوادار ايران‌اند.

تفاوت و ويژگي‌ خاص علماي لبنان نسبت به علماي ساير بلاد از ديدگاه شما چيست؟

به دليل ارتباط تاريخي حوزه‌هاي لبنان با كشورهاي اروپايي، و در اثر مجادلات فكري آنها، نگاه روشنفكرانه و بازتري وجود دارد. همچنين، به دليل در اقليت بودن، غيرت شيعي آنان قوي است. از سوي ديگر، عملگرا و پايه‌گذار فقه عملي هستند.

در بحث نگرش‌هاي شيعي، گفته مي‌شود كه علماي لبناني نسبت به ساير بلاد به نوعي انعطاف‌پذيرترند، اما گويا نظر شما خلاف اين است؟

اين انعطافي كه مي‌گوييد، در همزيستي و مدارا در روابط است، وگرنه برائت شيعيان لبنان از ظالمان اهل بيت بسيار قوي است. مرحوم ابوالفتح كواچكي (متوفاي 449) از علماي بزرگ جبل‌عامل، شاگردان و هواداراني داشت كه در جبل عامل و فلسطين و حلب، به طور علني صلوات مي‌فرستادند و مخالفان آل‌محمد(ص) را لعن مي‌كردند.

شما به آراي معاصرين، همچون سيدمحسن امين و علامه فضل‌الله نگاهي بيندازيد، آراي آنها متفاوت با نظر شما است.

سيدمحسن امين –رحمت الله عليه- با آقاي فضل‌الله فرق اساسي دارد. او مؤلف كتاب اعيان الشيعه –در 50 جلد- است كه كه سرشار از تبرا و تأييد و حمايت از عقايد شيعه است. هر چند پسرش سيد حسن، در آثار او دست برد و تحريفات خودش را به نام پدرش چاپ كرد. ولي افكار و سخنان آقاي فضل الله را هيچ عالم شيعه‌اي نمي‌تواند بپذيرد.

يعني آراي علامه فضل‌الله درباره اهل تسنن را استثنا مي‌دانيد؟

بله، اجماع علما و مراجع بزرگ شيعه در لبنان و غير لبنان، آراي او را برخلاف عقايد مسلم شيعه مي‌داند.

اكنون كه آيت‌الله فضل‌الله، نفر اول حوزه لبنان به حساب مي‌آيد؟

اين‌طور نيست. كسان زيادي را داريم كه سطح و سواد علمي‌شان بسيار بالاتر از آقاي فضل‌الله است؛ مانند آيت الله شيخ مفيد فقيه و... اصلا آقاي فضل‌الله از هيچ‌يك از علماي شيعه مدرك اجتهاد ندارد. نظري كه شما درباره آقاي فضل‌الله داريد، ناشي از تبليغات دولتي و رسانه‌اي است. اينها ملاك نيست. ملاك، نظر علما درباره ايشان است.

شما معتقديد كه آيت‌الله فضل‌الله در لبنان تاثير ندارد؟

اين تاثيرگذاري محدود است و در حال از بين رفتن. توده مردم شيعه لبناني با ايشان نيستند.

ويژگي دفاع از حقوق زنان، ديدگاه‌هاي ملايم نسبت به نظرات شيعي و عملگرايي سياسي، سه نكته بارز علماي لبنان است. شما نمي‌پذيريد؟

اين امر، مخصوص لبنان نيست. همه جا، در قم، نجف، بحرين و... فقه عملگرا وجود دارد و مخالفش هم هست. در ساير ويژگي‌ها هم همين‌طور.

الان وضعيت حوزه علميه لبنان چگونه است؟

در لبنان، حوزه‌هاي سنتي‌اي به مديريت علمايي همچون شيخ مفيد فقيه، شيخ عبدالحسين صادق و سيدجعفر مرتضي وجود دارد. حوزه‌هاي حزب الله و ايران و فضل الله هم در آنجا مدارسي دارند.

آيا در لبنان تنها مرجع تقليد، آيت‌الله فضل‌الله است؟

مرجعيت ايشان به گروه خاصي منحصر است. حزب‌الله از مقام معظم رهبري تقليد مي‌كند. برخي هم مرجع تقليدشان آيت‌الله سيستاني است.

اينطور كه مي‌گوييد به نظر مي‌رسد آيت‌الله فضل را قبول نداريد و از مخالفان جدي و پر و پا قرص ايشان هستيد؟

آقاي فضل‌الله باجناق بنده است و من از نجف او را مي‌شناسم. از نظر علمي‌او را قبول ندارم و ايشان را مجتهد نمي‌دانم. ايران، ايشان را بزرگ كرده است. آقايان كروبي و‌هاشمي‌رفسنجاني از زمان امام خميني(ره) همواره به ايشان كمك مي‌كرده‌اند.

به هر حال، نظرات ايشان برمبناي مسائل علمي- فقهي مطرح مي‌شود.

من پاسخ ايشان را به طور غيرمستقيم داده‌ام. سيدجعفر مرتضي، دوست صميمي‌آقاي فضل الله‌ هم دو كتاب در رد نظرات ايشان نوشته است.  خط مشي آقاي فضل‌الله سياسي است و تداوم ندارد.  نظراتش در ميان علما و شيعيان غيرمقبول است، از مسئله تبرئه ابوبكر و عمر در حمله به منزل حضرت‌زهرا (س) گرفته تا بحث عصمت انبيا! در ميان علما، در اجتهاد و سياست و... اختلافات وجود دارد؛ اما در اصول عقايد امكان ندارد. ايراد آيت‌الله فضل‌الله اين است كه در عقايد اجتهاداتي مي‌كند كه هم غيرعلمي‌و بي پايه است و هم خارج از چارچوب تشيع. او متأسفانه هم اعتماد شيعيان را از دست داد، هم رضايت وهابيان را نتوانست جلب كند.

برگرديم به مكتب لبنان؛ شما پس تفاوت علماي لبنان با ساير بلاد را در چه چيزي مي‌بينيد؟

در نبوغ فكري، فعاليت‌، آگاهي سياسي و... به گونه‌اي كه خود ايران هم تشيع خود را مديون علماي لبنان به ويژه مرحوم محقق كركي مي‌داند. همه فكر مي‌كنند كه علماي لبنان درباره مسائل مختلف نرمش نشان مي‌دهند؛ اما اين‌گونه نيست. آنها در تشيع سرسخت‌ترند. اگر نمونه‌اي مثل آقاي فضل‌الله را بيان مي‌كنيد، در ايران هم افرادي همچون آقايان تسخيري و واعظ‌زاده و بي‌آزار شيرازي هستند كه اين‌گونه‌اند.