شعار دادید و وجه ربانی به خود گرفتید. از دین گفتید و خود را منادی راستین عدالت نامید. گفتیم سخنانتان با واقعیت عجین نیست. اما در جمع مردم ستمدیده سخنان ما را جنگ روانی دانستید. امروز دستتان باز شده و رفتارتان روشنتر از روز است که ادعاهای ما حقیقت دارد و جز راستی سخنی را بر فراز رسانه هایی که شما توقیف کردید ننوشته بودیم.
امروز که عکس خون آلود دختری را بر روی سایت ها دیدم و رفتارتان را در دانشگاه ها با دانشجویانی که آینده سازان این مملکت نام گرفته اند، مشاهده كردم، ناگهان ذبح انسانيت و اخلاق در مقابل ديدگانم رژه رفتند. براستي كدام شرع، دين، اخلاق و سياستي اينگونه در اين رفتارها رخ‌نمايي مي‌كند؟
چند صباحي بود كه ديگر در وبلاگم نمي‌نوشتم و فقط مطالب خشك و رسمي روزنامه‌اي را در پست‌هاي وبلاگ قرار مي‌دادم، اما ناگهان عنان از كف دادم و با تمام وجود انگشتانم را بر روي صفحه كليد ‌لغزاندم تا وجدانم را راحت كنم و اداي دين خود را نسبت به مظلومان ناديده‌انگاشته شده به تصوير بكشم. اما چه حرف عبث و بيهودي كه اين كار هم وجدانم را راحت نكرد و اداي دينم را بر آنان روا نداشت...