الحمدلله به خير گذشت

 

«تعدادى بلدرچين در مزرعه اى زندگى مى كردند. گندم ها رسيده بود و مى بايست آنها را درو كرد. بلدرچين ها به همديگر گفتند كه تا وقتى گندم ها درو نشده است، در اين جا مى مانيم و با شروع درو به جاى ديگرى كوچ مى كنيم. مزرعه دار پير به اهالى روستا گفت كه هنگام درو فرا رسيده است، بياييد گندم ها را درو كنيم. چند روزى گذشت و خبرى نشد. سپس مزرعه دار پير به اقوام و خويشان خود پيغام داد كه هنگام درو فرا رسيده است، بياييد تا گندم ها را درو كنيم. دوباره چند روزى گذشت و كسى نيامد. مزرعه دار پير كه اين وضع را ديد، پسرانش را جمع كرد و گفت: گندم ها رسيده است، بياييد تا دير نشده آنها را درو كنيم و قرار گذاشتند كه فردا بيايند و گندم ها را درو كنند. بلدرچين ها با اطلاع از اين تصميم گفتند كه ديگر جاى ماندن نيست و بايد كوچ كرد، چون آنها دست بر زانوى خودشان گذاشته اند و چشم اميد به ديگران نبسته اند.»

اين حكايت بارها از زبان «محمدتقى مصباح يزدى» براى شاگردانش نقل شده و نشانى از شيوه رفتارى وى را به روشنى به تصوير كشيده است. او كه در بافت منطقه كويرى يزد متولد شده و فرهنگ آن ديار را حفظ كرده است، از آغاز به اين رفتار پايبند است.

 

يزد ـ نجف ـ قم

«محمدتقى» متولد ۱۱ بهمن ۱۳۱۳ در شهر يزد دوره ابتدايى را سپرى كرد. او در كلاس چهارم دبستان در كلاس انشا در حالى كه اكثر دانش آموزان به مشاغل خلبان، سرهنگ، وزير و وكيل علاقه داشتند، از تحصيل علوم دينى و مهاجرت به نجف سخن مى گفت. «محمدباقر گيوه چى يزدى» پدر «محمد تقى» پس از اين كه او دوره ابتدايى و تحصيل دو ساله را در مدرسه علميه خان و شفيعيه گذراند، تمام وسايل خانه را به فروش رساند و خانوادگى به نجف رفتند تا فرزندش به آرزوى خود برسد. اما به دليل اين كه پدرش نتوانست به شغل بافندگى خود در قطب روحانيون شيعه در عراق مشغول شود، پس از حدود يك سال به ايران بازگشتند و «محمدتقى» به ديگر «قطب روحانيون شيعه» يعنى «قم» آمد و خانواده اش به تهران رفت. او كه ۱۸ سالش تمام نشده بود، بر سر كلاس برخى علماى قم حاضر شد: «مكاسب و كفايه را خدمت مرحوم آيت الله شيخ مرتضى حائرى به اتمام رساندم و سال بعد در درس خارج فقه مرحوم آيت الله بروجردى (هشت سال) و در درس هاى تفسير و اسفار علامه طباطبايى (ده سال) شركت كردم. همزمان با شركت در درس آن دو بزرگوار، در درس اصول حضرت امام شركت مى كردم كه حدود هشت سال طول كشيد. بعد از وفات مرحوم آيت الله بروجردى، در درس فقه آيت الله بهجت شركت كردم و اين دوره حدود پانزده سال ادامه داشت. من در سن ۲۳ سالگى كه ازدواج كردم، صاحب نظر بودم و از ۲۷ سالگى تقليد نمى كردم.»

 

حقانى ـ شريعتى ـ در راه حق

مصباح يزدى همچنين در كنار دروس حوزوى، علوم جديد را نيز در دبيرستان «دين و دانش» قم كه تحت مديريت «محمدحسين بهشتى» بود، به همراه برخى روحانيون هم طراز خود همچون «محمد مفتح، ناصر مكارم شيرازى، جعفر سبحانى، محمد يزدى، احمدى و حيدرى نهاوندى» فراگرفت. در اين كلاس ها كه مسئوليت برنامه ريزى، برگزارى و دعوت اساتيد برعهده بهشتى بود، در حد معلومات دبيرستانى و تا حدى دانشگاهى زبان خارجه، فيزيك، شيمى، فلسفه علم، متدولوژى، رياضيات و جامعه شناسى تدريس مى شد.

مصباح درباره فوايد اين كلاس ها مى گويد: «شركت در آن كلاس ها باعث شد كه با اصطلاحات روز بيشتر آشنا شويم و بيشتر بتوانيم با قشر دانشگاهى تفاهم داشته باشيم. طبعاً چون پاسخ هائى كه ما در مباحثات مى داديم با اصطلاحات خودشان آميخته بود، برايشان بيشتر قابل درك بود.» شايد نزديكى به اين علوم و چگونگى آموزش اين مباحث غيرحوزوى باعث شد كه پس از فوت آيت الله محمد حسين بروجردى مرجع تقليد ارشد حوزه علميه قم برخى درصدد ايجاد تغييرات در شيوه آموزش در اين حوزه برآيند.

اين تغييرات را مى توان در ايجاد سيستم آموزشى مدرسه اى تحت عنوان «حقانى» يافت. اين مدرسه پس از مدتى با حضور چهار روحانى موثر- محمدحسين بهشتى، على قدوسى، محمدتقى مصباح يزدى و احمد جنتى- به عنوان هيأت مديره آن شكل گرفت. نظام طراحى شده اين مدرسه به گونه اى جديد و بسيار منظم بود و برخى دروس زبان انگليسى و فلسفه نيز بر ديگر دروس حوزوى افزوده شده بود.

آيت الله قدوسى، مديريت مدرسه حقانى (منتظريه) را برعهده داشت و به گونه اى متفاوت با ديگر مدارس حوزوى با طلبه هاى جوان برخورد مى كرد. او «گاهى نيمه شب ها به طور سرزده و بدون اطلاع به مدرسه مى رفت تا كيفيت زندگى و مطالعه طلاب مدرسه را از نزديك مشاهده كند.»

دانش آموختگان اين مدرسه به دليل ساختار گزينشى و نظم دقيق آموزشى پس از انقلاب اعضاى برجسته اى در كانون هاى تصميم گيرى شدند؛ افرادى همچون «على فلاحيان، مصطفى پورمحمدى، اسلامى، روح الله حسينيان، على يونسى، غلامحسين محسنى اژه اى، على رازينى، صديقى، مبشرى و حجازى.»

مصباح يزدى در جمع دانشجويان دانشگاه شاهرود در ۱۱ خرداد ۷۹ در پاسخ به اين سئوال كه «چرا اكثر اين دانش آموختگان در راس برخى نهادها قرار گرفته اند» مى گويد: «دوره اى كه دكتر بهشتى (براى دانش پژوهان در اين مدرسه) برنامه ريزى كرده بود، ۱۸ساله بود.

در چهاردهمين سال تاسيس آن مدرسه انقلاب پيروز شد. مرحوم قدوسى، رئيس مدرسه دادستان انقلاب شد. بهترين كسانى را كه مى توانستند براى اين كار در نظر بگيرند، شاگردان مدرسه حقانى بودند كه با مسائل قضائى آشنا بودند. ايشان آنها را به كار گرفت و بسيارى از آنها الان هم در راس دادگاه ها و پست هاى ديگر هستند.... حساسيتى كه برخى روزنامه نگاران روى مدرسه حقانى و شخص بنده نشان مى دهند، يك تكاپوى ژورناليستى است كه به پيروى از الگوهاى غربى انجام مى شود. هدف آنان مشوه ساختن چهره خدمتگزاران اسلام و انقلاب است تا از اين رهگذر ختم انقلاب را اعلام كنند و اسلام را بار ديگر به زاويه پستوها برانند. البته اين ترفندها از خانه عنكبوت سست تر است. مصباح يزدى حدود ده سال در اين مدرسه ويژه به تدريس فلسفتنا «تاليف محمد باقر صدر» و بدايه الحكمه «تاليف علامه طباطبايى» پرداخت. اما در اين دوره تدريس كه اولين كار تدريسى او به حساب مى آمد، بيشتر از همه برخورد وى با نظرات «دكترعلى شريعتى» بازتاب يافت. اين بار هم اين «مصباح يزدى» بود كه به تنهايى به چالش با «على شريعتى» مشغول شد.

در آن دوره برخى روحانيون انقلابى هوادار نظرات شريعتى بودند و برخى ديگر هم نگاه او به «روحانيت» و «شيعه» را بر نمى تافتند. اما مصباح فراتر از اين منتقدين حركت كرد و تنها به انتقاد از برخى نظرات دكتر شريعتى روى نياورد، بلكه او درباره شريعتى گفت: بنده روى سليقه خاصى كه داشتم، نسبت به انحرافات عقيدتى خيلى حساس بودم. شايد در آن زمان هيچ كس به اندازه بنده نسبت به اين مسئله حساسيت نداشت.... با همان نگاه اول متوجه شدم كه ايشان (شريعتى) انحرافات ريشه اى دارد... به نظر من» شريعتى «مى خواهد قهرمان آزادى خواهى بشود... شريعتى كسى نيست كه درصدد تحقيق باشد و... .» آيت الله مصباح يزدى پس از اين مدت همكارى به علت بروز برخى گرايش ها در ميان بعضى از طلاب اين مدرسه، فقدان آموزش هاى سالم سياسى و در تنگنا قرار گرفتن وى به هدف راه اندازى يك واحد آموزشى، در پى دعوت «سيد محسن خرازى» از فعاليت با مدرسه حقانى استعفا داد و به «موسسه در راه حق» رفت.

او درباره علت استعفايش از تدريس و هيأت مديره مدرسه حقانى مى گويد: «در اثر خلأيى كه به وجود آمده بود و بر اثر تماس هائى كه حاصل شد، گرايش هائى به احزاب سياسى چپ پيدا شد.... اين چنين گرايشى در اشخاص معروف حوزه وجود داشت، چه رسد به طلبه هاى مبتدى و جوان كه شعارهاى پر زرق وبرق ماركسيست در آن زمان، اينها را تحت تأثير قرار مى داد... ديدم در اين مدرسه دارد افكار التقاطى و انحرافى رشد مى كند و كار به آن جا رسيد كه بعضى از طلبه هاى مدرسه رسماً جزء فدائيان خلق شدند. يكى از آنها كه از طلبه هاى بسيار خوب و با تقواى آن روز ـ كه خيلى مورد توجه آيت الله قدوسى بود ـ ملحق به مجاهدين شد. هنوز هم جزء آنهاست و از اشخاص فرارى است كه با آنها كار مى كند كه تحصيلات خوبى داشت و هم فرد با تقوايى بود اين جور افراد كم نبودند.»

بنابراين مصباح به «موسسه در راه حق» رفت و به تنهائى قسمت «آموزش و برنامه ريزى آموزشى» اين موسسه را بر عهده گرفت. مؤسسه در راه حق در اوايل دهه ۵۰ توسط «سيد محسن خرازى» با حمايت مالى پدرش «حاج سيد مهدى خرازى» و برخى بازاريان تهران تاسيس شد كه اين مؤسسه با الحاق «موسسه اصول دين» رضا استادى همراه شد. اين موسسه پس از مدتى همچنين به دليل اين كه برخى از بازاريان تهران به اين موسسه رجوع كردند و در پى ماركسيست شدن فرزندانشان خواستار چاره انديشى اين مؤسسه شدند، به پاسخگويى، رفع شبهات و ايجاد موانع در جهت ترويج ماركسيسم پرداخت. موسسه در راه حق طلبه هاى جوان را پس از گذراندن دوره سطح جهت يك دوره هشت ساله با گزينش «حسين مظاهرى، محمد يزدى و محمدتقى مصباح يزدى» مى پذيرفت و مبانى انديشه اسلامى و شيوه دفاع از مكتب اسلام را به آنان آموزش مى داد.

 

گروه ۱۱ نفره ـ بازجوئى ـ گروه ولايت

مصباح در كنار اين فعاليت هاى آموزشى ـ مذهبى به امور ديگرى نيز پرداخت. اما باز هم از همين عرصه به ديگر فعاليت هاى خود نگريست. «محمدتقى اسلامى» كه «زندگى نامه» وى را نگاشته در اين باره نوشته است: «فعاليت استاد مصباح، اساساً دينى و فرهنگى است؛ به گونه اى كه او در زمينه هاى سياسى و اجتماعى نيز بيشتر به جنبه هاى فكرى و فرهنگى مى انديشد. آيت الله مصباح در مبارزات سياسى به طور عمده نقش جهت دهى و ايدئولوژيكى داشته است.» حركت و فعاليت مصباح يزدى در عرصه سياست و مخالفت با رژيم وقت پس از ۱۵ خرداد ۴۲ پررنگ شد. اين حركت كه با سخنرانى خمينى آغاز شد، برخى از روحانيون حوزه را با خود همراه كرد.

اگر از امضاى برخى بيانيه ها و تلگراف هاى روحانيون انقلابى و هواداران آيت الله خمينى توسط مصباح يزدى بگذريم، مى توان به چند فعاليت عمده وى كه عامل برخى تأثيرگذارى ها در آينده حوزه در قبل و بعد از انقلاب شد، اشاره كرد.

اين روحانيون كه در گذشته فقط به نوشتن چند بيانيه، حركت خود را محدود كرده بودند، به يك تشكيلات منسجم در جهت سازماندهى روحانيون هوادار نهضت اسلامى انديشيدند. در سال هاى ۴۳-۴۲ «يازده نفر» گرد هم آمده بودند تا به دليل اين كه «حتى بزرگان حوزه از هر جهت، توافق و هماهنگى لازم نداشتند» مجموعه اى جديد را با عنوان «هيأت مدرسين» كه پس از انقلاب به «جامعه مدرسين» تغيير نام داد، راه اندازى كنند. «ربانى شيرازى، اكبر هاشمى رفسنجانى، احمد آذرى قمى، حسينعلى منتظرى، محمدتقى مصباح يزدى، سيد على خامنه اى، سيد محمد خامنه اى، ابراهيم امينى نجف آبادى، على مشكينى، على قدوسى و مهدى حائرى تهرانى» اساسنامه اى براى اين تشكل سياسى ـ روحانى تدوين كردند كه مصباح يزدى در اين مجموعه مسئول بخش تبليغات و منشى جلسات شد.

ساواك زمانى كه منزل احمدآذرى قمى را بازرسى و او را روانه زندان كرد، اصل آن اساسنامه را به خط «مصباح يزدى» كشف كرد و آن باعث شد كه وى چند سالى با نام «سيد ناصر محمدى» در چند شهر كوچك زندگى كند، اما در پى بازگشت او به قم جهت ديدار با خانواده خود بالاخره ساواك قم او را جهت بازجوئى فراخواند. او به دليل دست خط يكسان دو متن، يكى «اساسنامه گروه ۱۱نفره» و دومى نامه اى تحت عنوان «محضر مقدس حضرت آيت الله العظمى خمينى دامت بركاته» بازجوئى شد. هر دو به خط مصباح نوشته شده بود كه متن دوم را وى در زمان بازداشت خمينى براى او نوشته بود.

اما مصباح در زمان بازجوئى خط خود را تغيير مى دهد و مأموران امنيتى پى به هويت نگارنده آن دو متن نمى برند.

مصباح در نهايت در تشريح اين واقعه مى گويد: «ديگر پرونده ما خاتمه پيدا كرد و سراغ ما نيامدند. دو مرتبه بود و به اين صورت برخورد شد كه الحمدالله به خير گذشت.»

او همچنين در سال هاى ۴۲-۴۱ در گروهى تحت عنوان «ولايت» با افرادى همچون «على مشكينى، ربانى شيرازى، باهنر، مفتح، مكارم شيرازى و سبحانى» به پيشنهاد «محمد حسين بهشتى» فعاليت داشت كه دبيرى اين مجموعه را بر عهده داشت.

مصباح درباره اين گروه مى گويد: «همه فعاليت هاى ما براى اين بود كه روزى بتوانيم حكومت اسلامى را در ايران و بعد هم ان شاءالله در ساير كشورها برقرار كنيم.... پس از رفتن محمدحسين بهشتى به آلمان و زندانى شدن برخى از اعضا، باز ما اين كار را اينجا ادامه مى داديم و با جذب افراد ديگرى (محمدى گيلانى، محمد يزدى و حسين مظاهرى ـ هم مباحثه اى او در دوران طلبگى-) توانستيم هزاران فيش در زمينه حكومت اسلامى تهيه كنيم.»

 

بعثت ـ انتقام ـ جشن نيمه شعبان

مصباح يزدى در كنار برخى فعاليت هاى جمعى كه هر كدام در مدت كوتاهى به دليل شرايط خاص آن دوره طول كشيد، به برخى همكارى هاى مطبوعاتى هم روى آورد. در پى راه اندازى يك نشريه با عنوان «بعثت» در شرايطى كه «برخى از افراد خواندن روزنامه ها را حرام مى دانستند»، مصباح با اين نشريه همكارى خود را آغاز كرد، اما تا پايان با آنان نماند.

محمود دعايى، مسئول اجرايى اين نشريه، بر اهداف شكل گيرى و نوشتن مقالات در اين نشريه اشاره مى كند: روزى هاشمى رفسنجانى و باهنر گفتند كه ما تصميم گرفته ايم يك ماهنامه را به صورت محرمانه در سطح وسيعى منتشر كنيم. به علت احساس كمبودى كه از نبود ارگان رسمى كانون اصلى پرورش روحانيت يعنى حوزه علميه قم احساس مى شد، تصميم گرفتند نشريه اى را با نام دانشجويان حوزه علميه قم كه بيانگر اهداف و آرمان هاى نهضت روحانيت باشد، سازمان بدهند و چون شروعش مقارن با بعثت حضرت رسول بود، اسمش را بعثت گذاشتند.... كانون اصلى گردانندگان و شكل دهندگان اين نشريه، مصباح، ربانى شيرازى، هاشمى رفسنجانى و آقايان حجتى كرمانى و سيدهادى خسروشاهى بودند. براى هر كدام از ما اسم مستعارى انتخاب شده بود. اسم خودم «على اراكى» بود «هاشمى» را «على اميرانى» ياد مى كردند... مقالات تئوريك را آيت الله مصباح يزدى و شهيد باهنر مى نوشتند.

اكبر هاشمى رفسنجانى ديگر عضو تحريريه «بعثت» درباره اين نشريه و نشريه ديگرى با عنوان «انتقام» كه مصباح آن را پس از قطع همكارى با «بعثت» منتشر مى كرد، مى گويد: نشريه بعثت بيشتر جنبه سياسى و پرخاش و افشاگرى داشت و نشريه انتقام، جنبه ايدئولوژيكى آن قوى بود.»

محمد تقى مصباح يزدى به دلايلى از همكارى با نشريه «بعثت» صرف نظر كرد و با همكارى برخى افراد كه هيچ گاه نام آنان مشخص نشد و او نيز اعلام نكرده است، «نشريه انتقام» را منتشر كرد.

او در مورد دلايل قطع همكارى با نشريه «بعثت» مى گويد: در تهيه اين نشريه برخى از افراد كه با بعضى از بيوت مراجع ارتباط داشته و به اصطلاح امروز، صد درصد در خط امام نبودند، مشاركت داشتند.... [لذا] به فكر تهيه نشريه ديگرى كه كاملاً يك دست باشد، افتاديم. از اين جهت نشريه» انتقام «را تاسيس كرديم كه هم مطالبش شديداللحن تر و هم موضع گيرى آن بسيار صريح بود.... توزيع نشريه بسيار سرى بود... و ركن اساسى اين فعاليت ها، ركن فرهنگى است.

پخش و توزيع اين نشريه توسط اعضاى هيأت هاى مؤتلفه صورت مى گرفت، چرا كه مصباح براى آنان در آن زمان «انديشه دينى و حكومت اسلامى» تدريس مى كرد و ارتباط با اين مجموعه از آن موقع آغاز شد.

به هر حال اين نشريه هم حدود يك سال منتشر شد و علت عدم تداوم انتشار آن را اسدالله بادامچيان، عضو موسس هيأت هاى مؤتلفه اين گونه بيان مى كند: پس از اعدام منصور، انتقام چند ماهى منتشر شد، اما دچار مشكلات زيادى در مورد تهيه كاغذ شديم و مصباح هم فرارى شد و ديگر «اين نشريه» چاپ نشد.

مصباح يزدى پس از انتشار «انتقام» و «بازجوئى توسط ساواك قم» به جز امضاى برخى بيانيه هائى در دفاع از نهضت اسلامى فعاليت جدى انجام نداد كه شايد همان فعاليت هاى آموزشى ـ فرهنگى در «حقانى» و «در راه حق» را «رسالت و تكليف الهى» مى پنداشت. اما اتفاقى كه منتقدان او همواره از آن ياد مى كنند بحث بر سر «تحريم جشن نيمه شعبان در سال ۵۷ توسط امام» بود.

منتقدان معتقدند كه «در سال ۵۷ خمينى نزديكى هاى نيمه شعبان اعلام كرد كه به خاطر شهداى زيادى كه انقلاب داده است و به خاطر مبارزه با رژيم شاه، امسال نيمه شعبان را جشن نمى گيريم. در قم، موسسه در راه حق كه مصباح يكى از گردانندگان آن جا بود، مراسم جشن گرفتند....

در آن زمان انجمن حجتيه و موسسه در راه حق از مواضع خمينى حمايت نكردند، بلكه نظريات ديگرى بر خلاف نظر امام دادند و عمل كردند.» اما همراهان و هواداران مصباح معتقدند كه بيان اين مسائل به نوعى «كم حافظگى و دروغ» است.

رضا استادى، از همراهان مصباح در «موسسه در راه حق» مى گويد: «خدا كند اين آقايانى كه بنا گذاشته اند حضرت مصباح را خاموش كنند، لااقل از دروغ و خلاف واقع گويى بپرهيزند...

در سال ۵۷-۵۶ موسسه در راه حق در دست ساخت بود و كارهاى فرهنگى آن مركز در يك خانه قديمى در كوچه تنگى كه اصلاً مناسب با جشن نبود، انجام مى گرفت كه در همان خانه، برخى از اساتيد و بزرگان حوزه و حامى انقلاب حاضر مى شدند و موسسه در راه حق كه يار صميمى امام، حجت الاسلام حقانى در هيأت مديره اش بود، را به خاطر برنامه هاى سازنده اش مورد تقدير و تشويق قرار مى دادند و حتى تا بدو پيروزى انقلاب هنوز ساختمان موسسه آماده نشده بود.»

همچنين هوادار ديگر آيت الله مصباح در پاسخ به برخى از انتقادات «كه چرا وى برخى بيانيه ها را امضا نكرده است؟» مى گويد: «از كجا معلوم كه آيت الله مصباح در زمان تهيه و امضاى آن بيانيه ها در قم بوده اند؟ از اواخر خرداد تا شهريور سال ۵۷ آيت الله مصباح در پاسخ به دعوت جمعى از فارغ التحصيلان و دانشجويان ايرانى مقيم اروپا و آمريكا به لندن رفته و مدتى براى تدريس برخى مباحث علمى در آن كشور اقامت داشت.»

 

ديدار با امام - همراهى با سروش ـ همراهى با انقلاب فرهنگى

با وقوع انقلاب اسلامى و ورود آيت الله خمينى به خاك ايران، مصباح يزدى همچنان در «موسسه در راه حق» به تدريس و آموزش طلبه هاى جوان ادامه مى داد و پس از دو سال در مورد مسائل آموزشى حوزويان به ديدار امام رفت. «در سال دوم پس از پيروزى [انقلاب] استاد مصباح به همراه مسئولان موسسه در راه حق و آقايان يزدى و محمدى گيلانى به مناسبتى به ديدار امام شرفياب مى شوند و استاد مصباح قبل از سخنان امام، ضمن ارائه گزارشى از حوزه و برنامه هاى تحصيلى و درسى آن، به شرح كمبودها و كاستى ها مى پردازد.... سپس امام مى گويد كه اينجا را توسعه بدهيد؛ من تا زنده هستم خودم بودجه اينجا را مى پردازم.»

مصباح در مورد نحوه رفتار و فعاليت هاى خويش پس از انقلاب مى گويد: «بنده از همان سال هاى اول نهضت به مسائل فرهنگى اهتمام بيشترى داشتم و سعى مى كردم در طول دوران مبارزه، اصالت ها و ارزش هاى اسلامى محفوظ بماند و قربانى مبارزات سياسى نشود. پس از انقلاب، امور گوناگون كشور بحمدالله متوليان خوبى پيدا كرد، بسيارى از اساتيد معروف و شخصيت هاى علمى حوزه مجبور شدند كارهاى حوزوى را رها كنند و براى حفظ مصالح انقلاب مسئوليت هائى در قوه قضائيه و حتى مجريه بپذيرند. بنده طبق همين تشخيصى كه داشتم، احساس مسئوليت كردم كه در حد توان، مشغول كارهاى حوزوى و حفظ مسائل اعتقادى اسلام بشوم، به اين دليل تمام نيرويم را در حوزه متمركز كردم و ارتباطاتى هم كه با حضرت امام داشتم، در همين مسئله بود.»

البته مصباح در سال هاى اول انقلاب بنابر همين «تشخيص» به همراه روشنفكر دينى عصر حاضر ايران يعنى دكتر سروش كه اكنون منتقد جدى اوست، به مناظره با دو رهبر ارشد حزب توده و فدائيان خلق پرداخت و اين مناظره از تلويزيون جمهورى اسلامى پخش شد. ديگر فعاليت او در اوايل سال هاى پس از انقلاب همكارى با «ستاد انقلاب فرهنگى» بود. حسن حبيبى، غلامعباس توسلى و على شريعتمدارى به قم آمدند و از جامعه مدرسين، كمك خواستند تا بنابر نظر خمينى كه گفته بود «دستتان را به سوى حوزه دراز كنيد» در برنامه هاى درسى دانشگاه و كتاب هاى درسى بازنگرى شود. آنان نيز اين طرح را به «محمدتقى مصباح يزدى» محول كردند و او هم طرحى آموزشى ترسيم كرد كه بنابر گفته او تا پايان اين طرح پياده نشد.

او درباره پايان اين طرح و دليل استعفاى خود مى گويد: «در اثر كار سنگينى كه در اين مدت انجام دادم، بيمار شدم. همچنين از كارشكنى هائى كه بعضى از اعضاى ستاد انقلاب فرهنگى مى كردند و تعهداتى كه قبول كرده بودند و عمل نمى كردند و احياناً بعضى از دانشجويانى كه در ستاد نفوذ پيدا كرده بودند و بعدها به صورت گروه مشخصى درآمدند و به فكر اين بودند كه سياسى كارى كنند و پست هائى به دست گيرند... اين نوع كارشكنى ها بار سنگين ما را مضاعف كرد. پانزده ماه من (طبق توافق) كه تمام شد، استعفا دادم.»

او حتى حاضر نشد پس از انقلاب همراه با ديگر روحانيون ارشد به عضويت «حزب جمهورى اسلامى» درآيد. او در اين رابطه معتقد بود كه «عضويت در يك حزب يا گروه يا دسته وابستگى فكرى و علاقه غير عقلانى مى آورد. براى همين در اوايل انقلاب كه بهشتى همراه دوستانش حزب جمهورى اسلامى را تشكيل دادند، چون تعهد حزبى را مغاير با ارزش ها و باورهاى دينى مى دانستم به عضويت آن در نيامدم.»

 

باقرالعلوم ـ موسسه آموزشى امام خمينى ـ مصطفى ملكيان

مصباح يزدى همچنان به آموزش طلاب جوان علاقه مند بود كه حتى در سال ۶۶ اقدام به راه اندازى مركز جديدى با نام «بنياد فرهنگى باقرالعلوم» كرد تا آنان پس از گذراندن دوره هائى در «موسسه در راه حق» به اين بنياد آيند و در سطح بالاتر آموزش ببينند. البته اين موسسه با فعاليت هشت ساله كه ساختمان آن در مقابل «مدرسه حجتيه» قم بود، سنگ بناى موسسه اى بزرگتر را تشكيل داد؛ «موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى» . اين موسسه كه در سال ۷۴ افتتاح شد، در ۲۰ تير همان سال رسميت آن از سوى شوراى عالى انقلاب فرهنگى كه مصباح نيز در آن شورا عضو است، به وزارت فرهنگ و آموزش عالى ابلاغ شد.

همچنين خامنه اى در ۱۹ آذر همان سال پس از بازديد از موسسه آموزشى و پژوهشى خمينى شخصاً «مصباح يزدى» را به رياست اين موسسه منصوب كردند: «اكنون بحمدالله موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى ـ اعلى الله مقامه ـ در سايه تلاش پى گير و موفق جنابعالى رسميت يافته و به تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى رسيده است، جنابعالى را كه از بركات ماندگار حوزه علميه قم و از چهره هاى موصوف و معروف به علم و عمل و جد و ابتكار مى باشيد به رياست و مديريت اين موسسه منصوب مى كنم.»

اين موسسه حوزويان را پس از گذراندن دوره ۶ ساله حوزه، در امتحانى جداگانه مى پذيرد و پس از گزينش، آنان را جهت آموزش قبول مى كند.

از سوى ديگر برخى از دانش پژوهان را نيز جهت ادامه تحصيل به كشورهاى انگلستان، كانادا، ايالات متحده آمريكا، هلند و اتريش اعزام مى كند كه اكثر آنان در دانشگاه «مك گيل، كنكورديا، بينگ هامتون و منچستر» به تحصيل مشغول مى شوند. «مرتضى آقا تهرانى، على مصباح يزدى، محمد على شمالى، عباسعلى شاملى، سيداحمد رهنمايى، ابوالفضل ساجدى، حميد كثيرى، سيدمحمد كاظم مصباح موسوى، محمد ناصر سقاى بى ريا، ابوالحسن حقانى، سيدمحمدرضا حجازى، محمد ضيايى اشكورى، محمود غازى و محمد جواد زارعان» از دانش پژوهان اين موسسه هستند كه جهت آموزش به خارج از كشور اعزام شده اند.

همچنين در اين مدت حدود هزار نفر از موسسه امام خمينى آيت الله مصباح يزدى فارغ التحصيل شده اند.

شاگردانى كه از استاد مى گويند و او را «عاشقانه» دوست دارند. اما او شاگردى در «موسسه باقر العلوم» داشت كه جزء منتقدين شد. «مصطفى ملكيان» كه از جرگه روشنفكران ايرانى است به نقدى بس فراتر از «نقد دكتر سروش» پرداخت. محسن غرويان شاگرد ارشد مصباح يزدى درباره چگونگى جدا شدن «شاگرد» از «استاد» مى گويد: «يكى از افرادى كه به جمع مخالفان حاج آقا مصباح پيوسته است، از طلبه هاى فاضل و از شاگردان حاج آقا بودند كه در بنياد باقرالعلوم و مراكز علمى ديگر تدريس داشتند.»

غرويان پس از تمجيد از سطح مطالعات و دانش ملكيان و بيان اعتراض برخى از طلبه ها به نظرات وى در مورد روزى مى گويد كه ملكيان خطاب به مصباح گفت: «شما و جناب جوادى آملى مثل سوپرماركت هستيد كه اجناس زيادى داريد و در نتيجه مشتريان زيادى هم داريد. ولى آيا اين درست است كه چون شما سوپرماركت داريد، كسى نبايد در كنار سوپرماركت شما دكه اى داشته باشد؟! من دكه اى در كنار سوپرماركت شما دارم و آيا اين دكه بايد بسته شود؟!»

مصباح در جواب او فقط مى گويد: «احوال ابوى شما چه طور است؟! ...»

غرويان در ادامه دليل اين گفتار مصباح را اين گونه بيان مى كند: «حاج آقا با اين برخورد به ايشان فهماندند كه حرف هاى شما چندان شايسته پاسخگويى نيست و نبايد وقت صرف آنها شود.»

 

طرح ولايت- پيش خطبه ها ـ ترور حجاريان

مصباح يزدى همچنين در كنار رياست موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى به فعاليت هاى تازه اى روى آورد. در سال ۶۹ از سوى مردم خوزستان و سپس مردم تهران نماينده مجلس خبرگان شد و از سوى ديگر بنابر حكم خامنه اى، عضويت شوراى عالى مجمع جهانى اهل بيت و شوراى عالى انقلاب فرهنگى را نيز بر عهده گرفت.

مصباح يزدى اندك اندك فعاليت خود را توسعه بخشيد و در كنار آموزش حوزويان، براى دانشجويان و اساتيد بسيجى نيز طرحى آموزشى ترسيم كرد. او با نظر مساعد و حمايت هاى خامنه اى، با همكارى نيروى مقاومت بسيج دوره آموزشى مبانى اسلامى را براى آنان از تابستان ۱۳۷۵ با عنوان» طرح ولايت «برگزار كرد كه تاكنون هر ساله در حال اجراست. اما مصباح يزدى هنوز به نقد جدى و صريح از برخى از انديشه ها و تفكرات سياسى نپرداخته بود و شايد به زمانى ديگر موكول كرده بود كه آن زمان از سال ۷۷ آغاز شد.

زمانى كه دولت در دستان «يك روحانى دگرانديش» با شعارهايى «نوگرايانه» قرار گرفته بود، مصباح يزدى با شروع «سخنرانى هاى پيش از خطبه هاى نماز جمعه» كه به صورت دو هفتگى برگزار مى شد، بنيان تفكرات مدعيان دوم خرداد و روشنفكران نظريه پرداز گفتمان جديد را هدف گرفت. او «نظريه سياسى اسلام» را به عنوان يك «نظريه پرداز» بيش از دو سال به تفصيل بيان كرد؛ به مفهوم آزادى پرداخت و آزادى از ديدگاه برخى دوم خردادى ها را «ولنگارى» توصيف كرد، به جنگ پلوراليسم، تساهل و تسامح، حقوق بشر، دموكراسى، سكولاريسم و لائيسيته رفت و از شرايط «خشونت مشروع» سخن گفت. مصباح درباره دلايل حضور در اين عرصه و چالش با روشنفكران و نظريه پردازان اصلاح طلب از دريچه فرهنگى خود وارد مى شود: «سرازير شدن سيل انديشه هاى الحادى و انحرافى فرهنگ غرب به حوزه باورها و اعتقادات اسلامى و تلاش همه جانبه و پرحجم و حساب شده دست پروردگان غرب و دگرانديشان در ايجاد تشكيك و ترديد در مبانى اعتقادى و دينى ريشه دار در جوامع اسلامى و مواجه ساختن فرهنگ ناب و اصيل اسلامى با چالش هاى فرهنگى و سياسى، اين ضرورت را ايجاب مى كند.»

اما گويى مصباح با بيان اين مطلب مى خواست به نقد عريان و جدى نظريه پرداز و روشنفكر مدافع «قرائت هاى مختلف از دين» و صاحب كتاب «قبض و بسط تئوريك شريعت» يعنى «دكتر عبدالكريم سروش» بپردازد. زيرا كه مصباح معتقد بود كه «برخى از نظرات سروش، ضد اسلام و قرآن است.»

اما هيچ گاه مناظره ميان اين دو شكل نگرفت. زيرا سروش معتقد بود كه «۲۰ جلد كتاب دارد كه مصباح مى تواند سر هر سطرى يقه او را بگيرد، اما وى (مصباح يزدى) چه نوشته اى دارد كه با استناد به آن با وى (سروش) مناظره كند.»

مصباح يزدى نه تنها به نقد چالشى نظريه هاى دكتر عبدالكريم سروش مى پرداخت، بلكه دولت «محمد خاتمى» و به ويژه «عطاءالله مهاجرانى» - وزير وقت فرهنگ و ارشاد اسلامى و نمايندگان مجلس ششم كه اكثراً اصلاح طلب بودند، از سخنان تيز و برخى توصيفات او در امان نماندند. روزى از «چمدان دلار» سخن گفت و دگر روز از «شهروند درجه يك و دو» ، در يك تريبون خبر از فروش اطلاعات به بيگانگان توسط نمايندگان مجلس ششم داد و در منبرى ديگر به طرد و نقد برخى از «عمامه به سرها» پرداخت.

به هر حال «مصباح يزدى» راه خود را ادامه مى داد و از بيان «نگاه» خويش ابايى نداشت. «عطاءالله مهاجرانى» نيز فقط در حد چند يادداشت به نقد نظرات او پرداخت و در نهايت تمام اخبار مناظره و گفت وگوى منتقدين مصباح با او به مناظره با «محمدجواد حجتى كرمانى» يك روحانى اعتدال گرا و آرام در شهريور ۷۸ در «صدا و سيما» منتهى شد كه آن چنان جذاب و مهم به نظر نرسيد.

او در مهرماه ۸۰ نيز حاضر به مناظره با «محسن كديور» روحانى اصلاح طلب نشد و گفت: «مناظره با كسى كه در دادگاه بر ضد اسلام محكوم شده، براى يك روحانى ننگ است.» همان طور كه مصباح به راه خود ادامه مى داد، منتقدين او نيز بر تارك رسانه هاى خود تندترين تعابير را نثار او مى كردند. اين انتقادات عريان دوطرفه با ترور «سعيد حجاريان» تئوريسين اصلاح طلبان كفه آن را به سمت اصلاح طلبان و منتقدان مصباح سنگين كرد.

در آن زمان تمامى اصلاح طلبان مصباح را در اين مسئله مقصر دانسته و مى گفتند: «سخنان مصباح يزدى، فضا را براى خشونت فراهم كرد.» آنان او را با «نواب صفوى»، رهبر چريك هاى مذهبى راديكال در رژيم پهلوى مقايسه مى كردند. البته او هم اين عنوان را پسنديد و گفت: «بزرگترين افتخار ما اين است كه دنباله رو نواب باشيم.»

همچنين بر سر سخن او در رابطه با اينكه روزنامه نگاران از سيا «چمدان دلار» گرفتند، ۵۲ نفر از مديران ارشد ۲۰ روزنامه اصلى كشور در ۱۸ بهمن ۷۸ (يعنى قبل از ترور حجاريان) خواستار احضار «مصباح يزدى» به دادگاه شدند. او در توضيح سخن خود مدعى شد كه «اين اولين بار نيست كه گفته ها تحريف و جابه جا مى شود. اصل سخن اين بوده كه در مورد كيفيت ارتباط آمريكا با مزدورانش به عنوان مثال براى بيان يكى از راه هاى ممكن ارتباط گفته شد.» مثلاً رئيس سابق سيا مى آيد به عنوان توريست «كه با حذف كلمه» مثلاً «و تبديل» مى آيد «به» آمده است «جنجالى در كشور درست مى كنند و به اين وسيله كينه هاى ديرينه خود را نسبت به مدافعان اسلام ناب محمدى و ولايت فقيه ابراز مى دارند.

اين يكى گفتن ها و ديگرى پاسخ دادن ها همچنان ادامه داشت تا اينكه با توقيف حدود ۱۵ روزنامه در يك روز در شهريور ،۷۹ همچون آبى، آتش تند مجادلات را خاموش كرد. اما همچنان مصباح سخنرانى كرد و ديدگاه هاى گذشته خويش را بيان كرد. با اين تفاوت كه اگر آن زمان به سخنان خود نقد «دفتر تحكيم وحدت» يا تفسير «كنفرانس برلين» را نيز مى افزود: پس از مدتى او فقط به برخى مولفه هاى اساسى علاقه داشت تا در جامعه بسط يابند....

 

كانون بسيج اساتيد دانشگاه علم و صنعت- محمود احمدى نژاد- محسن غرويان

همچنين جايگاه مصباح يزدى به گونه اى بود كه از تمامى تريبون ها به راحتى مى توانست بهره ببرد؛ از صدا و سيما، منابر، مساجد، تريبون نمازجمعه و برخى نهادها تا دانشگاه ها و حوزه هاى علميه. او مخاطبان متنوعى را توانسته بود با اين گونه بهره بردن از تريبون به گرد خود جمع كند. روزى او از «دولت اسلامى و دفاع از ارزش ها» در ميان اساتيد بسيجى دانشگاه علم و صنعت سخن گفت ولى نمى دانستند كه «محمود احمدى نژاد» استاد دانشكده عمران اين دانشگاه پس از گذشت چند سال مى خواهد آن مفاهيم را اجرايى و عملياتى كند. مصباح با توجه به اينكه روحانيون ارشد حوزه علميه قم معمولاً از معرفى كانديداها براى انتخابات پرهيز مى كنند، از اين عرف رايج در انتخابات رياست جمهورى در فضاى عمومى بهره جست و به نقد رقيبان او در آستانه اين انتخابات پرداخت، البته شاگردان او در اطلاعيه اى از «محمود احمدى نژاد» حمايت كردند. او در ديدار اعضاى دفتر نظارت و بازرسى انتخابات استان قم گفت: «جالب است بعضى عمامه به سر دارند و كانديداى رياست جمهورى هستند. كسانى كه از نفى و تشكيك در مسائل اسلامى حرف مى زنند از جانب مسئولان مفاخر ايران خوانده مى شوند. توقع نداشته باشيم خدا و امام زمان به ما كمك كنند.» او كه در گذشته پس از انتخابات مجلس ششم گفته بود كه «چرت زدن بعضى ها باعث ورود مشتى شيطان به مجلس ششم شد»، در آستانه انتخابات رياست جمهورى فعال تر حضور يافت و نمى خواست كه بگذارد «سناريوى آمريكا براى نفوذ در دستگاه هاى اجرايى» محقق شود.

مصباح يزدى در ديدار تعدادى از دانشجويان دانشگاه مازندران در ارديبهشت ۸۴ يعنى يك ماه مانده به انتخابات گفت: «تاكيد امام به نسل جوان اين بود كه شما مى توانيد.» البته «مى توانيد» با شعار انتخابات «محمود احمدى نژاد» پاسخ داده شد: «ما مى توانيم.» بالاخره آن استاد بسيجى دانشگاه علم و صنعت رأى آورد و رئيس جمهور شد. هواداران اين رئيس جمهورى نيز بلافاصله پس از اعلام آراء به ديدار «مصباح يزدى» به شهر قم رفتند. فعالان زن ستاد انتخاباتى رئيس جمهور «احمدى نژاد (خواهر رئيس جمهور)، عشرت شايق و فاطمه آليا» به «موسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى» رفتند تا او را ببينند و شايد از او قدردانى كنند.

مصباح در اين ديدار گفت: «احمدى نژاد ذخيره خداوند براى امروز ماست. او تنها كانديدايى بود كه طرح دولت اسلامى را مطرح كرد.»

او حتى خواستار تنها نگذاشتن احمدى نژاد شد: «اينكه تنها بگويم، دولت انتخاب شده و وظايف را بايد به آن بسپاريم، صحيح نيست و بايد كسانى كه اهل نظر، طرح و ايده هستند، در كنار دولت تلاش كنند.» پس از گذشت يك هفته «محمود احمدى نژاد» هم به ديدار «مصباح يزدى» رفت تا سخنان او را «رودررو» بشنود. مصباح هم اين رأى آوردن را به دليل توسل به حضرت ولى عصر دانست و حتى در برابر تبليغات برخى كانديداهاى رياست جمهورى گفت كه برخى پول هائى قرض كردند تا بتوانند خرج ستادهاى احمدى نژاد را بدهند. او همچنان بر كرسى سخنرانى در ميان «سپاهيان، بسيجيان، نهاد نمايندگى ولى فقيه در دانشگاه ها، دفاتر نظارتى شوراى نگهبان و...» نشسته است و امروز حتى «رئيس جمهور و وزراى او» نيز حضورى از او تلمذ مى كنند. اما شاگردانش هم به جايگاهى رسيده اند كه ديدگاه هاى «استاد» را مطرح مى كنند و برخى به پاسخگويى به آنان برمى آيند.

در دى ماه ۸۴ آغاز چالش در مورد گفتار شاگرد ارشد مصباح يعنى «محسن غرويان» بود كه اعلام كرده بود: «راى مردم عامل مشروعيت نظام نيست.» پس از اين سخنان اعضاى ارشد اصلاح طلبان و هواداران فكرى- سياسى قديمى امام خمينى به ميدان آمدند، به نقد اين گفتار پرداخته، اما طرف مقابل را نه «محسن غرويان» بلكه «محمدتقى مصباح يزدى» قرار دادند. مصباح اكنون در جايگاهى قرار دارد كه شاگرد ديگرش «قاسم روانبخش» مى گويد: «حمله به مصباح يزدى، حمله به عقبه تئوريك نظام است.»

حال او تنها به همراه «على و مجتبى» - دو فرزندش- و شاگردانش به جد در بيان و عملياتى كردن نظرات فقهى- سياسى خود تلاش مى كند و اگر تا ديروز «دولت و مجلس» در مقام منتقد در برابر او مى ايستاد، امروز به عنوان «ياور» در كنار او ايستاده است كه شايد «خبرگان آتى» نيز با او بايستد. «بلدرچين ها با اطلاع از اين تصميم گفتند كه ديگر جاى ماندن نيست و بايد كوچ كرد، چون آنها دست بر زانوى خودشان گذاشته اند و چشم اميد به ديگران نبسته اند.»