جدال كاشاني با بروجردي

«موقعي كه اين مجتهدان كه فعلا مرجع تقليد واقع شده‌‌اند، محصل بودند، من رساله داشتم و در عراق عرب چقدر اشخاص به من مراجعه و درخواست كردند رساله خود را بدهم به چاپ و مردم از من تقليد نمايند و من حاضر نشدم و گفتم من نمي‌خواهم كه مرجع تقليد بشوم، فعلا آنهايي كه لياقت شاگردي مرا ندارند، زيادتر از من مورد اطمينان بعضي خرمقدس‌هاي بازاري هستند.» اين گفته «سيدابوالقاسم كاشاني» يكي از رهبران سياسي دهه‌هاي 20 و 30 است كه از حوزه علميه قم و مرجعيت آن دوران دل پري داشت و آن را در اسفند 1329 بيان كرد. او اگرچه در دايره سياسيون مي‌گنجيد، اما همواره بر كسوت روحانيت خود پاي مي‌فشرد تا گواهي بر «دخالت ديانت در سياست» باشد...

ادامه نوشته

فقيه ناراضي و حكيم تنها

هم سن و سال «حوزه علميه قم» بود. پدرش مرجع تقليدي بود كه به قم آمد و بنيانگذار حوزه علميه شد. قدرت «عبدالكريم حائري يزدي» پدر «مهدي حائري يزدي» به گونه‌اي بود كه «رضاخان ميرپنج» به خانه او در قم آمد تا پايگاه قدرتش مستحكم شود. مهدي حائري اين‌گونه روايت مي‌كند:«رضاخان به قم مي‌آيد. داستانش را مثل اينكه ملك‌الشعراي بهار در آن «دريغ از راه دور و رنج بسيار» يك كمي اشاره مي‌كند كه رضاشاه رفت به قم و پناه برد به علما و مجتهدين، مجتهدين براي او چراغ سبز باز كردند و اجازه دادند كه پادشاهي بكند، به جاي اينكه رياست جمهوري بكند. اين مساله‌اي است كه در خانه مرحوم پدر ما واقع شده و داستانش را خيلي‌ها مي‌دانند...

ادامه نوشته

محقق داماد: سياستمداران پا را از حوزه بيرون بكشند

«مهدي حائري يزدي» فيلسوفي كه فقيه بود. فقه را آموخت و فلسفه اسلامي را نيز در لابه‌لاي آن فرا گرفت. او اولين حوزوي مجتهدي بود كه به ديار غرب رفت و فلسفه غرب را از ابتدا در دانشگاه‌هاي مغرب‌زمين بازشناسي كرد تا فقط در چارچوب علوم اسلامي محصور نشود. زادگاهش و موطن فكري آن، حوزه علميه قم بود و پدرش موسس اين حوزه؛ اما فقط علم و دانش را در چهارديواري مدرسه فيضيه به تصوير نكشيد. او آموختن را از حوزه آغاز كرد، به غرب رفت و در نهايت كتابي نوشت و بر مبناي تفكرات فقهي با چارچوب‌هاي علمي نوين نظريه جديدي در باب حكومت‌داري ترسيم كرد. اگرچه  سياست را دوست نمي‌داشت و از آن دوري مي‌گزيد،‌ اما در نهايت كتاب «حكومت و حكومت» را سوغات فرنگ براي حوزويان و سياستمداران قرار داد. اگر حائري از دل حوزه متولد شد، ولي برگشت او در استقبال گرم حوزويان قرار نگرفت و فقط فضلايي از اين نهاد آموزش اسلامي به منزلش مي‌رفتند. رابطه اين حكيم با حوزه علميه اين بار از زبان روحاني ديگري همچون او، «فقيه و فلسفه‌دان» شنيده شد.«سيدمصطفي محقق داماد» رئيس گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم است و در كنار مباحث آكادميك چهارشنبه‌ها در قم مباحث حوزوي را تدريس مي‌كند. اين مجتهد كه پايي در دانشگاه دارد و نگاهي به حوزه از خاستگاه مهدي حائري سخن گفت و نگرش اين فيلسوف را به نهاد حوزه بازكاوي كرد. محقق داماد اگرچه از حوزه فاصله دارد و در فرهنگستان علوم در ميدان تجريش تهران ميزبان اين مباحث است، اما نمي‌تواند بدون حب و عشق به حوزه سخن گويد و انتقادات را در لفافه احتياط و انعطاف مي‌پيچد و اينگونه به سوالات پاسخ مي‌گويد:

ادامه نوشته

یادی از دوستان دربندم

چند صباحی بود که دوستانم را دیگر نمی دیدیم و حتی تماس های تلفنی هم گاهی به یک ماه یکبار رسیده بود، اما این چند روز که این دوستان در این طرف دیوار زندان نیستید، دلم برایشان بدجوری تنگ شده است. نمی توانم روحیه و خاطراتم را که با آنان بودم به یاد نیاورم. ناخودآگاه به یاد شیطنت ها و شوخی هایشان می افتم.

به یاد آن روزها که علی نیکونسبتی در مدت زمان کمتر از یک دقیقه چند sms می فرستاد تا مرا مجاب کند که سریعتر کاری را که از من خواسته انجام دهم. جرات و جسارتش ستودنی بود و همه چیز و کس اش را وقف تحیکم کرده بود.

و یا محمد هاشمی که آنچنان سخن می گفت که پختگی را در کلامش می یافتم. کمتر عصبانی می شد، اما زمانی که خشمگین می شد تمام خشمش را در درونش می ریخت تا خدای ناکرده سخن ناشایستی از دهانش بیرون نیاید. او هم از جنس همه تحکیم ها، اما بیشتر برای دغدغه های ملی و انسانی اش هزینه می داد.

مجتبی بیات آرام بود و تودار. کمتر او را سیاسی دیدم، بیشتر شخصیت یک دانشجو را برایم زنده می کرد که هنوز فیش های یکی از کتاب هایش در دست من است. قرار بود از روی آن رونویسی کنم به استادم تحویل دهم که این کار را هم نکردم. مجتبی یک دانشجوی مرفه نبود، از آنهایی که پول پدر را در دستانشان می گرفتند و در برابر دوستانشان پز می دادند. او در حین تحصیل کار می کرد؛ کمک حال پدرش بود.

خانم هدایت را بیشتر در روحیه دفاع از حقوق زنان می شناسم که گه گاهی به شوخی در مقابل او از وظایف سنتی زنان دفاع می کردم. او برعکس فیمینیست ها می خندید و مرا فقط با اشاره ای از این سخنان برحذر می داشت.

مهدی عربشاهی که الحق پسری متین و منطقی است. از گذشته های دور همدیگر را می شناختیم، آن روزها که تحکیم برای خود آمد و شدهایی داشت و هنوز مغضوب نشده بود. یاد اردوهای سالانه به خیر.

حنیف یزدانی شاید بتوان او را سربزیرترین عضو تحکیم نامید. آنقدر آرام بود که من آن روز که کاندیدای شورای مرکزی شده بود، باورم نمی شد که می خواهد بر جایگاه رهبری جنبش انشجویی تکیه بزند. هر سخن خود را با ادله مطرح می کرد و مصر بود که سخنش درست است. اما زمانی که به او می قبولاندیم که این روش منطقی نیست بدون هیچ استقامتی تسلیم می شد.

علی وفقی را در این چند ماه گذشته شناختم. او آنقدر درس خوان است که می گفتند بدون کنکور ارشد با معدل 19 در این مقطع پذیرش شده است. اصلا جنس او تمام و کمال در خط دانشجویی بود که انتقاد از اوضاع او را در این خط و خطوط قرار داده است.

اما دوست خوبم عبدلله مومنی که نمی دانم در مورد او چه بنویسم؛ آنقدر خوب است و خوبی از او دیده ام که قلمم سخت بر روی کاغذ می لغزد. زمانی که من در گذشته های دور در بازداشت بودم هر روز احوال مرا از پدر مرحوم و مادرم می پرسید. یادم است که بر سر موضوعی آنقدر با هم بحث کردیم که مدتی میان ما شکر آب بود، اما جالب این جا بود که رک حرفش را می زد. عبدالله واقعا عبدالله بود.

مرتضی اصلاح چی برعکس روحیه آتشینش دلی بس مهربان دارد و ساده. آنقدر ساده که گاهی برخی مسائل را بدون پیچیدن در لفافه های سیاسی ابراز می کرد. واقعا پسری دوست داشتنی است. هیچ چشم داشتی به هیچ چیز نداشت و این روحیه در تمام رفتارش به نمایش گذاشته می شد.

بهرام فیاضی یار قدیمی ماست. ته لهجه شیرین آذری او همیشه در یادم زنده است. اگرچه مشغول کار و زندگی بود، اما همواره بدون توقعی مشکلی پیش می آمد پای کار بود. هیچ تندی از او ندیدم. تا یا علی گفته می شد، دستش در دستان دوستانش بود.

حبیب حاج حیدری را با لبخند همیشگی اش به یاد می آورم. آنقدر خوش برخورد که در قدم اول یار و غار همه می شد. متواضع و دست دلبازی جزو خونش است.

آرش خاندل کمتر با هم سخن گفته بودیم، چرا که لرستان بود؛ اما گرمای سخنش از ایثار و محبت حکایت ها داشت. کسی بود که چند صباحی تعلیق خورد، اما هیچ منتی نداشت.

عزت قلندری اگرچه فعال دانشجویی نبود و کارمند دفتر ادوار بود، اما آنقدر با بچه ها چرخیده بود که او را از خود می دانستند. همیشه با این و آن بر سر نامرتبی تحکیم ها دعوا داشت، البته در نهایت هم این خصوصیت ذاتی آنان را می پذیرفت.

بقیه دوستان را کمتر می شناختم، امیدوارم که زودتر به همراه این دوستان آزاد شوند. جز امیدواری و یادی از ایام دیگر توانی نداریم... البته از او می خواهیم که با مدد الهی ما را یاری رساند و آنان را از بند برهاند...

پلمپ دفتر ادوار تحكيم و بازداشت 9 نفر ديگر

صبح امروز حدود ساعت ۱۱، دفتر سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم)  در پي بازداشت ۹ تن از فعالان دانشجویی-سیاسی پلمپ شد. علاوه بر بازداشت ۶ عضو شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت (محمد هاشمي، علي نيكونسبتي، مهدي عربشاهي، بهاره هدايت، حنيف يزداني و علي وفقي) در مقابل دانشگاه پلي‌تكنيك در ساعت حدود ۷ صبح، عبدالله مومني، مجتبي بيات، آرش خاندل، حبیب حاج‌حيدري، بهرام فياضي، مرتضي اصلاح‌چي، سعيد حسين‌نيا، مسعود حبيبي و عزت قلندري نيز در دفتر ادوار تحكيم حدود ساعت ۱۱ بازداشت شدند. 
همچنین گفته می شود که وضعیت روحی و جسمی مادر محمد هاشمی دبیر تشکیلات دفتر تحکیم نامساعد است.
*روایت خبری ارگان اینترنتی سازمان دانش آموختگان ایران
*همه مسولین از بازداشت تحکیمی‌ها اظهار بی‌اطلاعی می‌کنند
*بیانیه شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در اعتراض به بازداشت‌های امروز

لااقل آزادمرد باشيد

بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت

در سالروز 18 تير روزي كه دانشگاه مورد هجمه كساني قرار گرفت و هيچگاه محاكمه نشدند، خبر تاسف‌آور بازداشت اعضاي شوراي مركزي دفتر تحكيم منتشر شد؛ خبري شوك‌آور همچون 8 سال قبل. نه تنها در اين 8 سال از اقداماتي در 18 تير و هجمه به دانشگاه با جامعه دانشگاهي همدردي نشده است، بلكه روزانه با برخورد، بازداشت و واكنش‌هاي تند از آنان استقبال شده است. امروز نيز اين داستان بار ديگر تكرار شد؛ داستاني كه نه آغاز است و نه پايان.

اعتراض آرام در مقابل خانه دانشجويان آن هم توسط چند فعال دانشجويي به تعداد كمتر از انگشتان دست چه اقدام خلاف قانوني بود كه سرانجام اعتراض آنان اينگونه رقم خورد؟! امروز بار ديگر چند نفر از ياران دبستاني ما بازداشت شدند و به آغوش ساير دانشجويان دربند بازگشتند و ما در مرداب متعفن خودخواهي، جاه‌طلبي و منفعت‌طلبي غوطه‌وريم. مردابي كه ناخودگاه‌ ما را به ياد جمله زيباي معلم شهيد مي‌اندازد كه " آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند". اكنون مجالي بر سخن گفتن و تحلیل كردن اين اقدامات نيست، بلكه بايد در سوگ دوستانمان به منش آنان وفادار ماند تا لااقل كاري زينبي كرده‌ باشيم.

اعضاي دفتر تحكيم بارديگر بايد بر مسالمت‌آميز بودن مش و منش خود تكيه كنند و در بازي طراحي شده مخالفان آزادي و برابري مبني بر اقدامات تند و غيرعقلاني قرار نگيرند و در نبود اعضاي شوراي مركزي اين اتحاديه، سكان كشتي را به دست گيرند تا روزي به ساحل مراد رسيم.

امروز بايد بارديگر با اقتدا به مولايمان حسين بن علي(ع) به دشمنان دين و دنياي خود بگوييم " إن لم يكن لكم دين و كنتم لا تخافون المعاد فكونوا أحرارا فى دنياكم " ( اگر دين نداريد و از قيامت نمى هراسيد، لااقل در دنياى خود آزادمرد باشيد )

بي‌خبري مطلق

امروز نسبت به ديروز نااميدتريم. نه‌تنها هيچ خبري نيست، بلكه تيتر يك روزنامه‌هاي امروز از قول صفارهرندي و جلسه امروز او با مديران مسول روزنامه‌ها، آينده كاري ما را سياه‌تر كرده است. نمي‌دانم چه مي‌شود. امروز در بي‌خبري مطلق به سر‌مي‌بريم، اما همچنان برخي اميدوارند. البته اميد لازمه حركت است، اما اميد كاذب انتظارات را بالا مي‌برد و ياس و رخوت را به ارمغان مي‌آورد. گويي رخوت سكه رايج بازار تمامي عرصه‌هاست، ما هم از اين بازار بي‌نصيب نمانده‌ايم... تا فردا...

آنان که بیکار شدند

 
عكس: جواد منتظري

در هم‌ميهن آب از آب تكان نمي‌خورد. برزخ سكوت در اتاق تحريريه كنار صداي قدم‌هايي كه هر از چند گاهي شنيده مي‌شود، شكنجه‌آور است. مي‌آيي و خبرهاي اميدبخشي را مي‌شنوي. با همكاران گپي مي‌زني و بحثي مي‌كني، به اميد آنكه هم‌ميهن رفع‌توقيف شود؛ اميد پشت اميد.  اما گويي اين داستان هر از چند گاهي بايد تكرار شود تا شور و حال روزنامه‌نگاري را درك كني. داستاني خواندني فقط براي تحريريه هم‌ميهن؛ والا ديگران از اين داستان هيچ حسي ندارند. تحريريه آنان شلوغ و خبرها به سرعت تايپ مي‌شود، همچنان خبرنگاران ساير نشريات با صفحه‌بندها بر سر كوتاه كردن اخبار جدل مي‌كند و گلاويز شده‌اند. اما اينجا از اين خبرها خبري نيست و آرام آرام است. تحريريه ما همچنان در مرگ زودهنگام روزنامه‌اش عزادار است و البته خم به ابرو نمي‌آورد؛ چراكه باز روزي فرا مي‌رسد كه بيكار نباشيم و شور و حال گذشته تكرار شود...

هم‌ميهن نمرد ؛ ما نمي‌ميريم

باز هم مرگ ديگري فرا رسيد و اين بار هم ديدگانمان اشك آلود و دلمان پر از نفرت شد. چنان خشمي را در برابرم در چشمان همكاران ديدم كه اين بار نه مرگ روزنامه خود بلكه مرگ پيامبران مرگ را ديدم. ديدم كه آنان خواهند مرد. اگر ديروز آنان خواب و رويا مي ديدند و ما مي شنيديم. امروز ما آينده را ديديم؛ آينده سفيد براي ما و سياه و تيره براي آنان. آنان كه مرگ را در گلبرگ‌هاي شكوفا مي پاشند. امروز مرگ آنان را ميبينم نه مرگ هم‌ميهن...

***

كرباسچي خبر را به قوچاني گفته بود كه قوچاني را تكيه زده به در ديديم. صدايم كرد و با آرامي گفت توقيف شد. ناگهان تمام وجودم لرزشي شوك‌آور را تجربه كرد. به ديوار تكيه زدم و تمام دنيا در برابر ديده‌گانم سياه شد. آرام و با تمام توان و به سختي خود را از طبقه چهار به طبقه دو رساندم. از دور با لب‌خواني به چند تا از بچه‌ها گفتم توقيف شديم. لب‌هايم و زبانم نمي‌چرخيد و به سختي تكان مي‌خورد. خود را كشان كشان به تحريريه رساندم. بر روي صندلي افتادم و گفتم توقيف شديم. كسي باور نمي‌كرد.... اندك اندك خبر همچون توپ صدا كرد. بغض در گلويم آنقدر فشار آورد كه بار ديگر به طبقه چهارم بازگشتم و تنهايي خود را آرام كردم. قوچاني چند روز پيش مي‌گفت كه اگر توقيف شويم ديگر ادامه نمي‌دهم، اما امروز مرا در آغوش گرفت و به من اميد داد. اميدي كه باعث شد بگويم ما نمي‌ميريم...

تشكيل هيات حكميت اصولگرايان

لاريجاني اگرچه فعاليت پركار و پرمشغله دبيري شوراي امنيت ملي و مرد شماره يك ايران در مباحث هسته‌اي را دنبال مي‌كند، اما حاضر نيست كه رقابت‌هاي سياسي داخلي را فراموش كند. اين دغدغه لاريجاني در مزاح ابتداي سخن او مشهود بود كه گفت: «سعي مي‌كنم فقط در هوا نباشم، بلكه تا حدي اين امر صورت مي‌گيرد كه پايم روي زمين باشد. حضورم در اين نشست هم به همين معناست»...
ادامه نوشته