كسي سوي آزادگان ننگرد
در تحریریه نشسته بودیم و یکی از شرقيها از وضعیت فعلی و حال و احوال حاکم بر روزنامه نگاران شرق گفت. گفت که دیگر از حوزه های تحت پوشش او نه تماسی و نه خبری است و همگی آنان رابطه خود را قطع کرده اند. بچههاي ديگر تحريريه هم از اين حرفها ميزدند. در همین حین که او با ما صحبت میکرد، به تقویم رومیزی نگاه کرد و شعری را ناخودآگاه از روی آن خواند که فضای مورد گلایه ما را ترسيم میکرد. در این شعر که از فردوسی است، رستم به برادرش ميگويد:
"... نژاد و بزرگي نيايد به كار
به گيتي كسي را نماند وفا
روان و زبانها شود پرجفا
زايران و از ترك و زتازيان
نژادي پديد آيد اندر ميان
نهدهقان و نهترك و نهتازي بود
همه گنجها زير دامن نهند
بميرند و كوشش به دشمن دهند
چنان فاش گردد غم و رنج و شور
كه شادي به هنگام بهرام گور
نهجشن و نهرامش نهكوشش نه كام
همه چاره و تنبل و ساز دام
زيان كسان از پي سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
نباشد بهار از زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نبيد
چو بسيار ازين داستان بگذرد
كسي سوي آزادگان ننگرد..."
فرید مدرسی. متولد 25 آذر 59 در قم. دانشآموخته ارتباطات. روزنامه نگار...