كسي سوي آزادگان ننگرد

در تحریریه نشسته بودیم و یکی از شرقي‌ها از وضعیت فعلی و حال و احوال حاکم بر روزنامه نگاران شرق گفت. گفت که دیگر از حوزه های تحت پوشش او نه تماسی و نه خبری است و همگی آنان رابطه خود را قطع کرده اند. بچه‌هاي ديگر تحريريه هم از اين حرف‌ها مي‌زدند. در همین حین که او با ما صحبت می‌کرد، به تقویم رومیزی نگاه کرد و شعری را ناخودآگاه از روی آن خواند که فضای مورد گلایه ما را ترسيم می‌کرد. در این شعر که از فردوسی است، رستم به برادرش مي‌گويد:

"... نژاد و بزرگي نيايد به كار

به گيتي كسي را نماند وفا

روان و زبان‌ها شود پرجفا

زايران و از ترك و زتازيان

نژادي پديد آيد اندر ميان

نه‌دهقان و نه‌ترك و نه‌تازي بود

همه گنج‌ها زير دامن نهند

بميرند و كوشش به دشمن دهند

چنان فاش گردد غم و رنج و شور

كه شادي به هنگام بهرام گور

نه‌جشن و نه‌رامش نه‌كوشش نه كام

همه چاره و تنبل و ساز دام

زيان كسان از پي سود خويش

بجويند و دين اندر آرند پيش

نباشد بهار از زمستان پديد

نيارند هنگام رامش نبيد

چو بسيار ازين داستان بگذرد

كسي سوي آزادگان ننگرد..."

تحریریه شرق به دنبال يك خبر

اميدهايي در تحريريه وجود دارد كه بار ديگر آنان مي‌نويسند، آن هم در شرق پس از لغو توقيف. اما همه نگاه‌ها يكجور نيست. برخي آنچنان اميدوارند كه از بازگشايي شرق در يكي دو هفته آينده خبر مي‌دهند و چند نفري بر اين جمله تاكيد مي‌كنند كه " من ميدونم شرق باز شدني نيست. اگر مي‌خواستند شرق را باز كنند كه نمي‌بستند. " البته اغلب نمي‌دانند وضعيت شرق به كدام سو خواهد رفت؟ خلا خبري اين فضا را كه من برزخ مي‌دانم، هر روز تشديد مي‌كند. خبرهاي كوتاهي همچون تبرئه مديرمسول در رابطه با مقاله ستارخان هم داروي شفابخش نيست و فقط التيام دهنده است. فقط يك جمله است كه اين برزخ را مي‌شكند و پويايي و نشاط را به تحريريه بازمي‌گرداند و آن اين خبر است:‌ " شرق لغو توقيف شد."

به هر حال انگشتان شرقي‌ها كرخ و سست شده است، ولي همچنان خون در رگ‌هاي آن در جريان است و اميد به فردا، آنان را سرپا نگه‌داشته است.

تحريريه شرق ؛ برزخي با طعم گس

آرام و آرام. آهسته و آهسته پيش مي رويم. روزها به سختي مي‌گذرد و عقربه‌هاي ساعت به كندي حركت مي‌كند. ديگر كاغذي نيست. سوژه‌ها را مي بيني، اما نمي تواني بنويسي. مصباح سخنراني‌‌ كرد و حرف‌هايي زد اما به چه دردي مي‌خورد كه نمي توان گزارش تيتر يك نوشت. هاشمي هم تازگي تند شده است، اما اين هم فايده‌اي ندارد چونكه كاغذي نيست تو بنويسي. پول و معيشت يك طرف كه الان اهميت ندارد. ننوشتن مهم است كه داغ آن بر پيكره شرقي‌ها نشسته است. قلم‌ها نايي ندارند كه بر روي سربرگ‌هاي شرق بلغزند و فرداي آن روز بازتاب آن غوغايي به پا كند و يكي تشكر كند و ديگري با بي‌مهري سخن گويد. آه پشت آه. پس از آن اين سوال پرسيده مي‌شود: خبري نيست؟! شرق باز مي‌شود؟

تحريريه برزخي با طعم گس و بويي كه بايد آن را با اميد به فردا تحمل كرد. نمي‌دانم بالاخره چه مي‌شود، اما مي دانم كه فردا‌ روز بايد به سختي نوشت و آنقدر نوشت كه اين همه ننوشتن را جبران كرد. تو چه مي‌گويي؟!