جرات عقاب ندارد
دکتر فرقانی در کلاس گزارش نویسی می گفت که گزارشگر چشم عقاب می خواهد. حالا او چشم عقاب دارد، اما جرات عقاب ندارد که پایین بیاید و شکارش را صید کند، چونكه شكارچيان بزرگي در كمين او هستند.
دکتر فرقانی در کلاس گزارش نویسی می گفت که گزارشگر چشم عقاب می خواهد. حالا او چشم عقاب دارد، اما جرات عقاب ندارد که پایین بیاید و شکارش را صید کند، چونكه شكارچيان بزرگي در كمين او هستند.
همیشه تلاش است که نمک زندگی میشود. صبر و تحمل بر آن افزوده و حرکت به سوی آینده ای روشن به ارمغان میآید، آيندهاي پر از رفاه، آزادي و برابري. پس تو هم صبر و تحمل کن و بدان با تو هستیم و تنهایت نمی گذاریم. اگر تو آنجایی و ما اینجا، ولي ما با تمام توان راهت را ادامه مي دهيم. به اميد روزي كه همديگر را ببينيم.
به ياد قاجار و توانچه: آنگونه كه فكر مي كردم شد. او در فضاي كوچك زندان نشسته است و ديگران يعني اكثر آناني كه بايد به او بينديشند، راحت از كنار اين مسئله مي گذرند. اما او هنوز به نور كم سلول عادت نكرده است و هر از گاهي به اتاق كوچك ديگري مي رود تا به برخي پرسش هايي كه روحش هم خبر ندارد پاسخ دهد. آنان كه بيرون هستند برايشان عادي است و گويي او به مسافرت رفته اما نه او به زندان رفته است.
استثنایی بر قاعده: تنهایی و در جمع بودن... قصه تکراری من. همه همراهند اما در آن روز تو هستی که باید بروی و آنان می مانند... تو برای خود باش و با دیگران کاری نیست. نمی دانم که چه می نویسم و فقط می دانم که می نویسم تا شاید التیامی بر درد تنهایی باشد. ناگهان شعری به یادم می آید: " آی آدم ها... " به یاد او می افتم که فکر می کند دارد رسالت تاریخی خود را به انجام می رساند و همه با اویند. اما نه! بازی می کند و تنهایی در زمین بازی توپ می زند و حتی ۱۰ بازیکن دیگر تیم هم تماشاچی هستند اما خودش نمی داند:
کسی او را صدا کند و به او بگوید.
: کسی؟! عجب حرفی می زنی مگر کسی هم هست.
پس این همه متفکران و نخبگان و دانایان کل کجا هستند؟!
: ای بابا آنان در پس ویترین اجتماعی خود در بوق و کرنا می کنند و هوار می کشند. اما پشیزی ... اصلا بی خیال.
*دنیا همین است و بس...