نقدي كوتاه بر خبرنامه جبهه مشاركت
حرفهاي ها غيرحرفهاي عمل كردند
چند ماهي است كه حزب مشاركت به دليل نداشتن يك روزنامه جهت ارتباط با افكار عمومي و از سوي ديگر فيلترينگ ارگان اينترنتي خود، اقدام به انتشار خبرنامه اي داخلي و توزيع آن در سطح كشور و به ويژه رسانه ها مي كند و ميخواهد به نوعي بدل روزنامه را شكل دهد. اما با توجه به حرفهاي بودن برخي از دستاندركاران اين خبرنامه، آنان هنوز تفاوت ميان بولتن و خبرنامه را درنيافتهاند. چرا كه برخي اخبار منتشر شده در اين خبرنامه بسيار همسان با اخبار بولتني برخي ارگانها و نهادها به نظر مي رسد و حتي بر فرض اينكه آنان در پي انتشار بولتن هم باشند، نوع اخبار بولتني آنان نيز نسبتي با نوع نگرش سياسي جبهه مشاركت و شناخت رقيب و مخالف ندارد. لذا با توجه به اينكه اين نشريه خبرنامه داخلي اين حزب است، بايد به مسائل داخلي حزب و دغدغههاي آن بپردازد، نه اينكه برخي اخبار تنشزا و غيرواقعي را در مورد گروههاي ديگر منتشر کنند و گامي در جهت تضعيف گروههايي كه حتي از نظر سياسي به آنان نزديكاند، بردارند كه اين مورد نيز با بولتني بودن اين نشريه در تضاد است زيرا كه بولتنها معمولا سعي ميكنند كه رقيب يا مخالف را درگير يك جنگ خبري كنند نه گروه هاي همفكر. به هر حال در نبود مسؤول اين خبرنامه و مسافرت وي، شايد بشود با كمي اغماض از اين مسئله گذشت. اما مطمئناً ادامه اين رفتارهاي خبري تاثيري منفي در روابط في ما بين خواهد گذاشت. حال بايد ديد كه دوستان مشاركتي تا چه حد حاضرند كه به اين مسائل دامن بزنند و رفتاريهاي غيرسياسي خود را ادامه دهند؟
پاسخ حنیف مزروعی*: اينكه بولتن يا خبرنامه بايستي در حوزه مسائل داخلي حزب بپرازدند تفسير درستي نيست و بر اساس مجوزي كه از وزارت ارشاد مي گيرند مي توانند در هر زمينه اي مطلب داشته باشند. تنها امكان انتشار روي كيوسك را ندارند ولي اگر قرار بود تنها مسائل داخلي باشد كه احتياجي به مجوز و مديرمسئول اصلا نداشت. در مورد نكته اي كه در خصوص گروه هاي هم جهت گفتي كاملا موافقم بايستي اين مسائل را رعايت كرد.
* از دستاندركاران خبرنامه مشاركت
از پاسخ دوست خوبم حنیف مزروعی بسیار خورسند شدم. اما معتقدم پس از انتشار برخی اخبار فقط با گزاره " بايستي اين مسائل را رعايت كرد " نمی توان گذشت. آیا اگر این اتفاق از سوی همان تشکل های همفکر صورت می گرفت باز پاسخ اینگونه را می پذیرفتید یا نه؟ به هر رو با توجه به سیاست فعلی مجموعه در مواجهه با احزاب از توضیح و پاسخی صریحتر پرهیز می کنم و امیدوارم در آینده تکرار نشود.
با تشکر از دوست عزیزم حنیف مزروعی
پرستاران و جنبش دانشجویی
امروز به دانشکده پرستاری دانشگاه تهران رفتم تا بنابر قطعنامه راهبردی اخیر تحکیم به چرایی نزدیکی جنبش دانشجویی در این مقطع به جنبش ها و خرده جنبش هایی همچون کارگران پرستاران و معلمان بپردازم. سالن آمفی تاتر تقریبا با توجه به فضای دانشگاها اندکی پر بود و حدود ۱۲۰ دانشجو حضور داشتند. من از چگونگی تعامل دفتر تحکیم وحدت و خرده جنبش پرستاری ایران بنابر دو استراتژی تحکیم مبنی بر دوری از قدرت و دیده بان جامعه مدنی سخن گفتم و مطالبات آنان را برشمردم و از انجمن های اسلامی دانشکده های پرستاری خواستم که حلقه واسط جنبش دانشجویی و جامعه پرستاری باشند تا با هم به مطالبات خویش برسیم. تجربه خوبی بود به امید عملی شدن این تعامل ها...
اعتراض به گونه ای دیگر
دانشجویان علم و صنعت تحصن کرده اند. اما نامی از سیاست البته آن سیاستی که ما می شناسیم در جمع آنان نیست. آنان به بسته شدن فضای فرهنگی توسط مدیران اعتراض دارند. بدون بررسی و تحلیل چرایی اعتراض آنان یک نکته در برگزاری این تحصن بسیار جالب است که برخی نشانه های جدید اعتراضی در این تحصن به نمایش درآمده است: "فلوت زدن نقاشی کشیدن و تئاتر بازی کردن" این روش نوعی اعتراض است اما شاید برخی سیاسیون آن را نپسندند و آن را نوعی غیرجدی بون اعتراض قلمداد کنند. اما نسل جدید دانشگاه اینگونه است اینگونه می اندیشد و اینگونه اعتراض می کند. پس فعالان دانشجویی و سیاسی باید متوجه شوند که همیشه اعتراض با شعارهای خشک سیاسی همراه نیست و همواره مشت ها گره نمی شود. بلکه گاهی آواز نیز معنایی بس سیاسی را تداعی می کند: " مرغ سحر ناله سر کن ... "
يار ديكتاتور سوريه افشا كرد و ديكتاتور فوتبال ايران رفت
عبدالحليم خدام يار ديرين رييس جمهور هاي ديكتاتور ديروز و امروز سوريه از اصلاحات گفت و حكومت مستبد سوريه را افشا كرد. شايد اين خبر خبري همچون اخباري ديگر باشد ولي چگونه اين افشاگري نه تنها بشار بلكه سوريه را درهم پيچيد. حكومتهاي مستبد از داخل تهي ميشوند، گنداب فساد روزي به بيرون سرايت ميكند، آن هم از سوي فردي در اين گنداب. اين خبر زماني مطرح شد كه قرار بود تيتر يك شرق رفتن يك ديكتاتور ديگر البته در عرصه فوتبال باشد، علي پروين هم رفت. گويي دنيا در حال تغيير است و تمامي عرصه ها از شخص محوري خارج ميشود. شخصيت ها فرو مي ریزند و فرد فرد جامعه ميمانند، اما با ويرانه اي كه ديكتاتور سياسي، ورزشي و اقتصادي ساخته و پدرخواندهها در گذشته از آن حمايت كردند. علي پروين تيتر يك نشد، شايد كه ارزش خبري او كمتر از افشاگري عليه ديكتاتور همسايه نبود. اما سوژه اين دو خبر به هم نزديك است.
***
ديروز مشغول صفحه احزاب شرق بودم. از دنياي بيرون بي خبر، فقط منتظر ايراد گرفتن رضا تاجيك، دبير مهربان سرويس سياسي شرق بودم. در اين صفحه، ستون جبهه مشاركت به مطلبي از معاون دبيركل اين حزب اختصاص يافت كه از اصولگرايي گفت و مردم ايران را اصولگرا دانست و اصلاحطلبان را ادامه دهندگان خط امام توصيف كرد و در بخشي ديگر خبري مبني بر شاخه شدن كميته دانشجويي مشاركت آمده بود كه گويي تمام مشكلات اين حزب حل شده و تنها مانده كه دانشجويان را هم اصلاح كنند. مجمع روحانيون هم همچنان در پي بررسي آيين نامه خود و دعواي حضور برخي اعضا هستند كه عضو حزب اعتماد ملياند. حزب همبستگي هم در حال بيان اخباري از اعضاي مستعفي و اختلافات داخلي است. محمد هاشمي هم در ستون كارگزاران در برابر تغيير در اين حزب موضع گرفته و شديداً نارحت شده است. موتلفه از همه جالب تر گفته كه در گذشته به دنبال كسب قدرت نبوديم ولي حالا هستيم. يك تشكل راست سنتي هم باز از حمايت منتقدانه اما مشفقانه از دولت احمدي نژاد سخن گفته است. عضوي هم از جامعه مدرسين كه كمتر مصاحبه اي از او بر روی تلكس هاي خبري ديدم، گفته كه آنان صد در صد علمي و غير وابسته هستند، من معني آن را نفهميدم اما اگر شما فهميديد يك كامنت بگذاريد. يك عضو ملي مذهبي ها هم همچون هميشه به برخي از دانشجويان نصيحت كرد. واي از دست ستون ملي مذهبي ها و نهضت آزادي كه هميشه دردسر پيدا كردن خبر را براي اين ستون دارم...
سکوت نشانه ای با معنا
ما نبايد از مناظره بگريزيم و از آزادي بهراسيم...
نماينده ولي فقيه در دانشگاههاي سراسر كشور روز گذشته در مراسم معارفه نماينده جديد نهاد در دانشگاه علامه طباطبايي گفت: " نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاهها نقش تربيتي دارد نه مديريتي. نهاد رهبري در دانشگاهها يك نهاد فرهنگي است نه يك نهاد سياسي، همكاران در نهاد رهبري وارد جناح بندي سياسي و مسايل مديريتي دانشگاه نميشوند. " (1) اين سخن در حال از سوي حجت الاسلام محسن قمي بيان شد كه يكي از معاونان ايشان كه معاون سياسي است، در يكي از سخنراني هاي خود در جمع كانون هاي دانشگاهي به روشني تمامي سخنان خود را به مسائل درون تشكيلاتي دفتر تحكيم اختصاص داد و حتي از برچسب زني مثبت و منفي به اعضاي اين مجموعه دانشجويي ابا نكرد و حتي برخي را به تجديدنظرطلب بودن و انداختن فرش قرمز براي آمريكا از سوي آنان متهم كرد. اينجا جاي سوال است كه چگونه معاون ايشان فعالان دفتر تحكيم را متهم ميكند و از سوي ديگر معاونت سياسي با توجه به اينكه ايشان فرمودهاند اين نهاد سياسي نيست به چه معناست؟! و شرح وظايف اين معاونت چه كارهايي است؟ آيا دخالت در امور تشكيلاتي تشكل هاي دانشجويي جزو وظايف اين معاونت است؟ و آيا اين اظهارنظر معاون سياسي نهاد به معناي وارد شدن به جناحبندي هاي سياسي و دانشجويي نيست؟ و آيا جناب قمي به معاونتشان نمي توانند بگويند وارد اين امور نشوند؟ البته شايد قرار است تقسيم كارهايي بين افراد منتسب به اين نهاد صورت گيرد. به هر حال با توجه به سخنان ايشان در خبرگزاري ايسنا در روز چهارشنبه 11 آبان كه از امر به معروف و نهي از منكر سخن گفتند، بايد بگويم اين از جمله وظايف تمام تشكلها و شهروندان است نه عدهاي خاص. لذا با تاكيد بر اين فريضه در جهت روشن شدن اين مسائل با توجه به گفته جناب قمي كه " ما نبايد از مناظره بگريزيم و از آزادي بهراسيم، اما در فضايي كه سهم منطق، آزادي و استدلال توام پرداخت و رعايت شود، آنجا فضايي است كه حقيقت اسلام بهترين زمينه را براي درخشش دارد..."(2) ميگويم كه حاضر هستم در اين موارد و نحوه فعاليت نهادها نمايندگي دانشگاههاي سراسر كشور با ايشان مناظره كنم تا بسياري از مسائل براي دانشجويان و افكارعمومي روشن شود، زيرا كه خود ايشان اذعان داشتند كه در برخي شرايط سكوت حرام است و واجب است فرياد زد.
درخواست فدرالیته شدن شورای انقلاب فرهنگی
نام گنجي در كلاس درس هم يافت نميشد
ديروز در كلاس " تاريخ روزنامه نگاري " استاد از 8 شهيد روزنامهنگار سخن گفت، از صور اسرافيل تا دكتر فاطمي و فرخي يزدي... از دهان دوختن فرخي يزدي چند جمله اي جزوه گفت و شاگردان اين كلاس نوشتند. اما گويي درس تاريخ روزنامه نگاري مربوط به حال نيست، فسيل شده و منجمد است. نام گنجي روزنامه نگار پرآوازه در آن مرده است. گنجي نوشت و گفت و به زندان رفت. آنجا هم نوشت اما اين بار به زندانِ زندان رفت. گويي او را برخي ميخواهند فراموش كنند آنها استاد كلاس روزنامه نگاري دانشكده علوم اجتماعي علامه نيستند، آنها مدافعين دموكراسي و حقوق بشرند! به هر حال تحكيميهاي تهران مي خواهند نگذارند نام این روزنامه نگار فراموش شود و به ياد او در منزلش كه او در آن نيست، ميخواهند شب شعر برگزار كنند. آنان در اطلاعيه خود نوشتند: " آنها که برای منافع مردم و تعالی نام میهنشان تلاش میکنند ، شایسته تقدیرند و آنها که در این راه هزینه می پردازند و داغ و درفش و رنج زندان را تحمل می کنند قابل احترام. " آيا حاميان و مدافعان دموكراسي و حقوق بشر هم در اين مراسم، پنجشنبه این هفته ساعت 5 بعدازظهر شركت ميكنند؟ اميدواريم كه سرايندگان دموكراسي و حاميان حقوق بشر فقط براي خرداد 84 اين شعارها را نداده باشند.
آغاز عملي شدن قطعنامه راهبردي تحكيم
شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت از كارگران شركت واحد حمايت و نسبت به بازداشت فعالان اين مجموعه اعتراض كرد كه گويي در حال عملي كردن قطعنامه راهبردي خود است، زيرا كه شوراي عمومي تحكيم در اين قطعنامه بر حمايت و تعامل با جنبشها و خرده جنبشها پاي فشرد و از ارتباط با بدنه جامعه سخن گفت، حال بايد شوراي مركزي اين مجموعه اين قطعنامه را عملي كند. آنان در بيانيه خود اعلام كردند:" قصه پر غصه آزادي ستيزي و حکايت پر شکايت عدالت گريزي در اين ديار، گويي گزيري نيست. نسل امروز تاوان سکوت نسل ديروز در برابر انحراف از آزادي ، استقلال و عدالت را مي پردازد ، پس فرياد برآوريم تا نسل فردا ، ما را به عتاب خطاب نکنند." آنان كه همواره انتقاد را كارويژه اصلي خود مي دانند در اين بيانيه نوشتند ...
پاسخی کوتاه به انتقاد وبلاگ الپر از تحكيم
گاهي با برخي انتقادات نسبت به دفتر تحكيم وحدت بر ميخوريم كه گويي آن فرد منتقد قصد دارد تمام اشتباهات و كدورتهاي گذشته را بر روي ميز بگذارد و آنان را را به رخ بكشد و گاهي حتي برخي عدم همراهي اين مجموعه را با نظرات گروههاي مورد حمايت شخص منتقد عامل انتقاد اوست كه به راستي اين هم نيكو نيست. حال با توجه به اين چند جمله، بايد بگويم كه چند روز گذشته به مطالبي در وبلاگي تحت عنوان "الپر" برخوردم كه شايد اينگونه به نظرم رسيد كه انتقاد اين دوست عزيز از عدم همراهي مجموعه تحكيم از فلان كانديدا و يا فلان حزب در انتخابات سرچشمه ميگیرد. به هر حال بخشي از آن را بر مبناي اينكه نبايد به حوزه خصوصي افراد وارد شد و دست به ترور شخصيتي افراد زد، پاسخ نمي دهم البته شايد در آينده در اين مورد پاسخي جامع دادم ولي اكنون نه:" ...به هرحال چريكهاي راديكال دهه چهل توي كوه ازدواج ميكردند كه ميتوانستند اسم خودشان را مبارز بگذارند، نه در هتلهاي آنچناني. امروز كه از اين خبرها نيست چرا باز اين اداهاي راديكال را ميبينيم؟... " (۱)كه اين مطلب فكر ميكنم بي مبنا و از سوي اين بزرگوار پسنديده نبود. از طرف ديگر اگر امروز ما شعار دوري از قدرت را ميدهيم، براي اين است كه اشتباهات گذشته را تكرار نكنيم و عوارض نزديكي به قدرت اين بود كه شما ميگوييد: " ...فراكسيون بازي، لابي كردن مستمر، زيراب همديگر را زدن، حذف يا كمرنگ كردن ديگران، و در سطوح نازلترش نوچهپروري و باندبازي..."(۲) پس چرا نقد قشنگ خود را با برخي واژههاي توهين آميز در آميختهايد:"... الحق و الانصاف سياستورزي اكثر اصلاحطلبان از سياستورزي تحكيميها، در درون خودشان و با بيرون از خودشان، تميزتر و پالودهتر است..."(۳) و از سوي ديگر زماني نقد شما مؤثر است كه با تعصب كور و حمايت آشكار از مخالفان اين مجموعه همپوشاني نداشته باشد. پس چه نيكوست آشكارا بر مبناي بيانيهها، قطعنامهها و حتي مصاحبه اعضاي فعلي سخن گوييم نه بر برخي مصاديق غير آشكارا وصريح. به هر رو انتقاد اين دوست عزيز باعث خوشحالی بنده شد اما برخي واژهها را از سوي او نپسنديدم و فكر ميكنم با نگرش شخصی نویسنده الپر هم در تضاد است. در پايان اميدوارم نقدهايمان ايجابي باشد تا سلبي.
(۱):جنبش دانشجويي؟! وبلاگ الپر
فرید مدرسی. متولد 25 آذر 59 در قم. دانشآموخته ارتباطات. روزنامه نگار...