مطهري اقتصاد دولتي را ظلم ميدانست
تنها فردي كه در مباحثه ميان «اقتصاد اسلامي» و «مرتضي مطهري» ميتوانست وارد شود و از هر دو بگويد؛ «محمد نهاونديان» رئيس اتاق بازرگاني ايران بود. اگر در طول انتشار صفحات حوزه، فرد روبرويم، يك روحاني بود، اما اين بار، بايد به سراغ يك اقتصاددان ميرفتم كه شايد فقط نام او را ميشناختم و از حضورش در ساختار اتاق بازرگاني ايران، پس از سالها رياست «علينقي خاموشي» خبر داشتم. در اين حين «محمد طاهري» همكارم از راه رسيد و حلال مشكلاتم شد و تمامي راهها براي گفتوگو با «نهاونديان» گشوده شد. يكشنبه عصر، زماني كه فرداي آن روز نهاونديان مسافر بود، من به همراه طاهري به دفتر او رفتيم. با مردي روبرو شديم كه اگرچه لباس روحانيت بر تن نداشت، اما چند سالي در قم درس طلبگي خوانده بود و سالهاي تحصيل در دانشگاه «جورج واشنگتن»، «مكاسب» را در محضر آيتالله شيخ مهدي حائري يزدي در واشنگتن فراگرفته بود. از همه مهمتر، او نيمه دهه 50، حدود 5 سال نزد آيتالله مطهري «اقتصاد اسلامي» را تلمذ و خود در اين جلسات، كنفرانسهايي را ارائه كرده بود. اما آنچه امروز اهميت دارد، اين است كه اين اقتصاددان و مدير اقتصاد خصوصي، «اقتصاداسلامي» از نظر مطهري را بازخواني و نسبت آن را با اقتصاد اسلامي مدنظر دولت احمدينژاد و برخي روحانيون ارشد همچون آيتالله مصباح يزدي تحليل كند؛ در اين ميان او گفت: بانكداري اسلامي ما، فقط دو غلط مختصر دارد؛ نه بانكداري است و نه اسلامي.
***
اولين آشنايي شما با استاد مطهري از چه زماني آغاز شد؟
اولين آشنايي بنده با تفكرات مرحوم مطهري، از كتابها و سخنرانيهاي ايشان آغاز شد. اما ارتباط نزديك با ايشان، از زماني شروع شد كه در دوره رياست آقاي دكتر مشكات، امكاني در دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران مهيا شده بود تا بتوانيم كلاس «اقتصاد اسلامي» داشته باشيم؛ حدود سال 53-52. چرا كه در آن دوره،برخي اساتيد ماركسيست، تدريس خود را بر اساس اقتصاد ماركسيستي بنا نهاده بودند و آنچه امكان عرضه نداشت، اقتصاد اسلامي بود. خوشبختانه دانشجويان مسلمان در دانشكده اقتصاد فعال بودند و زمينه تقاضا و اصرار فراهم و در پي آن، امكان اوليه برگزاري كلاس درس «اقتصاد اسلامي» مهيا شده بود. به اين مناسبت، ما خدمت آقاي مطهري رسيديم؛ همچنانكه خدمت بزرگاني ديگر هم اين مسئله را طرح كرديم، مرحوم آقاي دكتر بهشتي، مرحوم استاد جعفري و مرحوم آقاي باهنر. در ميان اين مشورتها براي برگزاري اين كلاس درس، رويكرد مرحوم آقاي مطهري ويژه بود. ايشان به ما گفتند: قبل از اينكه ما به فكر عرضه مطلب در كلاس درس باشيم، بياييم و دور هم بنشينيم و ببينيم كه چه چيزي را ميخواهيم عرضه كنيم؟! مطلب كه توليد شد، همواره جاي عرضه كردنش فراهم ميشود. لذا به پيشنهاد و تشويق ايشان جلسهاي آغاز شد كه نام آن را گذاشتيم: «شوراي تحقيقات اقتصاد اسلامي».
افرادي كه به دنبال برگزاري كلاس «اقتصاد اسلامي» بودند، چه كساني بودند؟ از چه تشكيلاتي؟
تشكيلاتي نبودند. برخي دانشجويان مسلمان دانشكده اقتصاد دانشگاه تهران بودند.
افرادي كه قرار شد با استاد مطهري بر روي «اقتصاد اسلامي» تحقيقاتي انجام دهند، چه كساني بودند؟
آقاي دكتر صالحخو، آقاي دكتر حسين نمازي، آقاي پهلوان، بنده و... دكتر صالحخو در آن زمان تازه از خارج كشور آمده بود و در سازمان برنامه و بودجه مشغول به فعاليت بود و علايق مذهبي ايشان عاملي در جهت آشنايي ما شد. دكتر نمازي در دانشگاهي كه پس از انقلاب «الزهرا» ناميده شد،تدريس ميكردند.
آقاي پهلوان، همدانشكدهاي بنده بود كه اكنون استاد دانشكده الهيات دانشگاه تهران هستند. آقاي دكتر توانايانفرد، چند جلسهاي بودند و شايد يك جلسه هم آقاي دكتر عباس ميرآخور كه تا اين اواخر نماينده ايران در صندوق بينالمللي پول بودند و در آن دوره در همان دانشگاه الزهرا تدريس ميكردند.
دانشجويان حاضر در آن جلسه چه كساني بودند؟
فقط بنده و آقاي پهلوان بوديم.
شما و آقاي پهلوان به اين نتيجه رسيديد كه چنين پيشنهادي درباره «اقتصاد اسلامي» را با آقاي مطهري مطرح كنيد؟
در آن زمان، مبارزات ايدئولوژيكي بانگرشهاي ماركسيستي و التقاطي در دانشگاهها مطرح بود. ما هم در دانشكده اقتصاد چونكه انجمن اسلامي نبود، كتابخانهاي با نام «كتابكده» براي منسجم كردن دانشجويان مسلمان برپا كرده بوديم و اين حركت هم در اين راستا بود. از سوي ديگر، به اين دليل كه مرحوم آقاي مطهري به عنوان يكي از معدود متفكرين اسلامي به زبان دانشگاهي سخن ميگفتند و خود را در معرض طرح و نقد مسائل روز قرار داده بودند، در تمامي حوزههاي اجتماعي مطرح بودند، طبيعي بود كه ايشان طرف سؤال و اينگونه مباحث ما قرار گيرند. البته مدتي بعد مطلع شديم كه مرحوم آقاي مطهري پيش از اين، همزمان با چالشهايي كه ماركسيستها در حوزه مسائل اعتقادي مطرح كردند، به مسائل اقتصادي هم توجه كرده بودند. اما ايشان آن مسائل را كافي نميدانستند. لذا در ابتداي آن جلسات پيشنهاد كردند كه سيري از انديشههاي مكاتب اقتصادي مورد بررسي قرار گيرد. از اين رو، هر يك از اعضاي جلسه يكي از مكاتب اقتصادي را طرح ميكرد و بحث ميشد و مرحوم آقاي مطهري از نظر اسلامي به نقد و بررسي آن مكتب ميپرداخت.
در آن جلسات چند نفر بوديد؟
همين چند نفر كه ذكر كردم. زيرا بنا نبود كه اين جلسات عمومي باشد و قرار بود فقط به توليد مباحث بپردازيم.
ميخواهم بدانم كه چگونه انگيزه تدريس و تعليم «اقتصاد اسلامي» در ذهن شما و آقاي پهلوان جرقه زد؟
انگيزه ما بسيار روشن بود؛ به هر حال عرصه درگيري بسيار جدي در حوزه روشنفكري ميان اسلام و ماركسيست وجود داشت. جوانان و روشنفكران هيچ جذابيتي در سيستم مسلط – سرمايهداري وابسته- نميديدند و به دنبال آلترناتيو بودند. لذا با توجه به تجربه حزب توده و نگاه مسلط كه در ميان روشنفكران به سوي انديشههاي ماركسيستي – سوسياليستي سوق يافته بود، در ميان محافل متدينين مسئله جدي اين بود كه چگونه اسلام به سوالات محافل روشنفكري آن دوره، پاسخ مطلوب دهد؟ اصلا انگيزه ما براي تحصيل در رشته اقتصاد اين مسئله بود تا الگوي مطلوب زمانه خويش را با تمسك به اسلام در عرصه اقتصادي بيابيم. در همان دوران بود كه كتاب «اقتصادنا» مرحوم آيتالله محمدباقر صدر نوشته و ترجمه شده بود. شتاب در ترجمه اين كتاب به گونهاي كه دو جلد آن توسط دو نفر جداگانه ترجمه شده بود، نشان از نياز متدينين به مسائل اقتصاد اسلامي داشت.
چه كساني يا چه محافلي در به وجود آمدن اين نياز و انگيزه در شما نقش داشتند؟
فرد خاصي لازم نبودكه اين نياز را به وجود آورد. بلكه رويارويي جدي فكري در ميان اسلام و ماركسيسم در صحنه حيات روشنفكري ايران، در اين امر موثر بود.
آيا در آن دوره افراد ديگري هم به دنبال «اقتصاد اسلامي» بودند؟
شما رگههايي از اين مسئله را در مجاهدين خلق آن دوره ميبينيد، منتها آنان به سوي قبول كردن انديشههاي ماركسيستي غلتيده بودند. اما كساني كه اين نياز را در اسلام جستوجو ميكردند، به شدت به دنبال آن بودند. متاسفانه كار مدون زيادي در اين عرصه در دسترس نبود و راهحلهاي ايجابي و اثباتي مستدل كمتر پيدا ميشد. اما همچنان نياز آن وجود داشت.
بازگرديم به آن جلسات «شوراي تحقيقات اقتصاد اسلامي» كه با محوريت استاد مطهري برگزار كرده بوديد. اگر ممكن است، روايتي مبسوطتر از آن جلسات ارائه كنيد.
يكي از نكاتي كه در آن جلسات قابل توجه بود، شيوه برخورد شهيد مطهري بود. ايشان در طراحي سوال و موضوعات مورد بحث معتقد بودند كه نهتنها نبايد در ارائه نظرات ساير مكاتب ابا كرد، بلكه حتي بايد از سوال آن مكاتب استقبال كرد؟ چرا كه اين سوالات، سوالات آن جوامع بوده است. لذا يكي از دستورهاي جلسات،سوالاتي بود كه از سوي ساير مكاتب اقتصادي مطرح شده بود. در پاسخ به اين سوالات به منابع اصيل اسلامي مراجعه ميشد تا قاعده عام حاكم بر منابع در پاسخ به سوالات به كار آيد. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه مرحوم مطهري به التقاطستيزي مشهورند؛ شايد هيچكس به اندازه ايشان در آن دوره كه برخي احتياط ميكردند، به خطر التقاط براي حركت اصيل اسلامگرا در ميان دانشجويان و روشنفكران اشاره نكرده بود تا جايي كه جان خود را در اين راه گذاشت. اما با وجود روح اصالتجو و نابگرا در انديشه اسلامي، در طرح سوالات ابا نميكردند. ايشان سوالات مكاتب غيراسلامي و ماديگرا يا محيطها و تمدنهاي غيرديني را به رسميت ميشناختند و به آنها به طور جدي ميپرداختند؛ يعني انديشه اسلامي مستلزم پاك كردن صورت مسئلهها كه از حياتها و منظومههاي ديگر تمدني برميخيزد، نيست. در حالي كه بسياري در اين باره دچار خطا ميشوند. اگر ما به سرچشمه وحي اعتقاد داريم، بايد خودمان را مفتخر به آن بدانيم كه علاوه بر سرچشمه ادراك و معرفت تجربي، دسترسي داشته باشيم به سرچشمههاي ديگر معرفتي كه آنها ميتوانند كمكي براي دريافتهاي تجربي و عقلاني ما باشند؛ يعني محك اسلامي بودن پاسخ در اين است كه ما در استفاده از سرچشمههاي معرفتي و حياتي، متدولوژي لازم براي استنتاج ديدگاه اسلامي را با دقت كامل علمي رعايت كنيم. اينجا مرز ميان شيوه انديشه مرحوم مطهري با كساني كه التقاطي ميانديشيدند، بود؛ آنها از همانجا كه سوال را دريافته بودند، پاسخ را مييافتند و فقط لعاب اسلامي به آن ميدادند.
نكته ديگري كه در شيوه برخورد استاد مطهري درسآموختني بود؛ اين بود كه در طرح نظرات ديگران – رقباي فكري - حاضر نبودند، كم قيمت گذاشته شود. من به ياد دارم كه در جلسهاي در باب ماترياليسم تاريخي قرار بود، بنده «كمون اوليه» را كنفرانس دهم. در آن جلسات، سعي ميشد تا موارد تعارض تئوريك يا تعارض يافتهها با تئوري را دستهبندي كنيم. من در آن كنفرانس در اين وادي اندكي افراط كرده بودم و تا حدودي به سوي استهزاء سوق يافته بود. ايشان واكنش نشان داد و گفت: مطلب به اين سبكي كه شما ميگوييد، نيست. ايشان اصلا حاضر نبود كه در ارائه مطلب، حق آن گوينده يا آن مكتب ادا نشود. حتي گاهي ايشان به استدلالهاي آن مكتب ميافزود و ميگفت كه در تاييد اين موضوع ميشود،اينگونه و اينگونه و اينگونه گفت. اين مسئله، اثر ميراث درخشان تربيت حوزوي بود كه شما در مباحثهاي كه در حوزه داريد، بتوانيد، اشكال را قويتر بيان بكنيد، گو اينكه خود بعدا آن را رد كنيد. ايشان پس از افزودن استدلال به آن نظريه فلان مكتب، سپس شروع به نقد، نقض و ابراز نظر ميكردند. درس بزرگي كه در اين باره از ايشان آموختيم؛ اولا انصاف در بحث علمي بود. ثانيا دقت بود؛ يعني اگر گوينده مطلب دلايل خود را خوب بيان نكرده، اما اگر درجهاي از قوت در مطلب باشد، بايد به آن پرداخت و در قويترين شكل آن را طرح كرد و سپس به نقد آن نشست. ثالثا، در بحث علمي جاي استهزاء، هتاكي و بيادبي نيست. به هر حال ديدگاه ماركسيستي به عنوان يك ديدگاه الحادي در جامعه اسلامي شناخته ميشود، اما مرحوم مطهري به آن دليل كه آنان در مباحث اعتقادي سخن غلطي ميگويند و وجود خدا را منكر ميشوند،در مباحث اقتصادي آنان همانگونه نگاه نميكرد؛ بلكه در بحث اقتصادي آنان با نقد و بررسي علمي برخورد ميكرد.
نتيجه آن جلسات چه شد؟
اين جلسات ضبط ميشد كه قرار بود پس از شهادت ايشان پياده و تدوين شود. منتها در زمان حيات ايشان، فرصت آن به وجود نيامد تا آن مباحث به صورت كتاب منتشر شود. هدف از آن جلسات هم اين بود تا توليد فكر صورت گيرد. ايشان به دنبال آن بود كه اين موضوعات حلاجي شود تا اگر كلاس عمومي برگزار شد، اين مباحث در آن كلاس ارائه شود.
يعني به دنبال اجرايي شدن آن مباحث؛ از نظر مديريتي يا آموزشي نبوديد؟
قرار بود، اين نوارها پياده و تلخيص شود و به صورت ستون درسي درآيد.
اين جلسات چه سالي پايان يافت؟
اين جلسات تا سال 57 ادامه داشت. در اين سال، ايشان سخت مشغول نوشتن كتاب «انسان و ايمان» شدند و در تابستان 57 هم در حال نوشتن كتاب «جامعه و تاريخ» بودند. به ياد دارم كه در همان سال، بنده به ايشان پيشنهاد كردم كه از تهران خارج شوند تا با فراغت به تدوين كتاب خود بپردازند. بنابراين بنده در خدمت ايشان به «شهرستانك» در جاده چالوس رفتيم. به سبب اين سفر و تدوين كتاب، اين جلسات تعطيل شد تا اينكه انقلاب پيروز شد. ايشان در آن زمان رئيس شوراي انقلاب بودند و در كثرت اشتغالات روزي به بنده زنگ زدند و گفتند: بيا، كارت دارم. بنده خدمت ايشان رسيدم و ايشان گفت: اكنون آن جلسه بيشتر از گذشته مورد نياز است.
آن جلسه را بار ديگر راه بينداز. اولين قرار براي آن جلسه، چند روز پس از شهادت ايشان بود. ايشان به دليل نيازهاي انقلاب خواهان شروع آن جلسات بودند و ميگفتند: اكنون لازم است تا كارهاي فكري روي مباحث اقتصاد اسلامي صورت گيرد؛ اين نياز بيش از گذشته است. نكته مهم درباره رويكرد ايشان در آن سالها اين است كه رويكردشان فكري و فرهنگي بود.
به اين دليل بود كه ايشان با برخي محافل فرهنگي همچون حجتيه يا دارالتبليغ كه با انقلاب همراه نبودند، به گونه مخاصمهآميز برخورد نميكرد و گاهي با آنان مراوداتي داشت؟
قطعا ايشان اولويت اصلي در حركتهاي اجتماعي را به ريشههاي فرهنگي اختصاص ميدادند. ايشان حتي در مصاحبه و نوشتههاي خود درباره انقلاب اسلامي تاكيد ميكنند كه انقلاب اسلامي به ذات يك حركت فرهنگي است. ايشان اسلامي بودن حركت اجتماعي را به بعد فرهنگي آن اختصاص ميدادند و غير از اين را، آماده ابتلا به آفت التقاط عنوان ميكردند. ايشان معتقد بودند كه اگر ما در مرحله تئوريك، با قاعدهمنديهاي روششناسي اسلامي، اسلاميت يك سخن را احراز نكرده باشيم، حتما در ارائه فكر اسلامي در پرتگاههاي غيراصيل ميافتيم.
آقاي دكتر! آيا فكر نميكنيد با وجود اين وسواس استاد مطهري در مواجهه با آراي مكاتب ديگر، ايشان در مباحث اقتصادي به نگرشهاي سوسياليستي نزديك شدند؟ تاكيد بر ارزش افزوده نيروي كار يا اولويت عدالت بر دين نمونههايي از آراي ايشان است كه ميتواند مويد اين تحليل باشد. آيا فضاي چپگرايي در آن سالها، بر آراي ايشان هم تاثير گذاشته بود؟
متاسفانه اتفاقي افتاد كه آن اتفاق باعث شده است كه اينگونه داوريها در مورد نظرات اقتصاد مرحوم مطهري مطرح شود. يك سري از يادداشتهاي ايشان در سالهاي 61 منتشر شد كه جامعه تصور كرد، آن يادداشتها انديشه اقتصادي مرحوم مطهري است. در حالي كه در تمام مدتي كه جلسات «اقتصاد اسلامي» ما با ايشان برگزار شد، هرگز ايشان اشارهاي به اين يادداشتها نكردند، هرگز از اين يادداشتها به عنوان متن نظرات خود استفاده نكرد. اين يادداشتهاي منتشر شده، احتمالا مربوط به سالهاي 33-32 بود و به هيچ وجه بيانگر نظرات مرحوم مطهري در سالهايي كه ما با ايشان جلسه اقتصادي داشتيم، نبود. تمام نوارهاي اين جلسات هم موجود است، ميتوان به آنها رجوع كرد. ايشان قطعا يك نظرگاه عدالتجويانه در مسائل اقتصادي داشتند، يعني به بيعدالتيهاي نهادينه در نظامهاي كاپيتاليستي معترض بودند، اما به هيچ وجه به مباني و توصيههاي ماركسيستي – سوسياليستي در شيوه ايجاد عدالت موافق نبودند. تمام رويكرد ايشان در تحليل مسائل اقتصادي مكاتب مبتني بر فقه بود. اصلا زيبايي رويكرد ابتكاري ايشان اين بود كه از همان مباني فقهي موجود در سنت قرآن و احاديث و فقه مدون مرسوم از همانها استنتاجهايي ميكردند كه براي پاسخگويي به سوالات جديد مفيد واقع ميشد. ايشان در متدولوژي به هيچ وجه خارج از قاعده اصولي فقه حركت نميكرد و با رويه موسوم به برداشتي آزاد موافق نبود. شما به بحث بيمه ايشان نگاه كنيد. ايشان به صورت يك فقيه با آن برخورد كرده است. در بحث حجاب ايشان هم اگرچه با نظرات گذشته متفاوت است، اما متدولوژي روش متقن اصولي در فقه را به كار ميبرد؛ البته با فكري باز.
كساني كه آراي اقتصادي مرحوم مطهري را مرور ميكنند، با اين يادداشتها روبرو هستند. پس اين يادداشتها را چگونه ميتوان تحليل كرد؟
مرحوم مطهري درسهاي مختلفي داشتند. قاعدتا در هر مبحث ايشان، بايد داوري از سوي كساني صورت گيرد كه در پاي آن درس بودهاند. لذا بنده عرض ميكنم كه مجموعه محتوا و روند مباحثي كه در طول جلسات اقتصادي اسلامي مطرح شد، آنچه به عنوان يادداشتهاي ايشان منتشر شده است، بيانگر نظرات ايشان در طول سالهاي منتهي به شهادت ايشان نيست.
با توجه به اين سخن شما، پس چرا آن يادداشتهاي اقتصادي آقاي مطهري منتشر شد؟آيا شما در جريان انتشار آن بوديد؟
من در جريان انتشار آن يادداشتها نبودم. در همان موقع هم كه از بنده كسب نظر شد، همين ديدگاه را عرض كردم. چاپ آن يادداشتها به صورت ويراستاري نشده، همراه با برخي اشتباهات، كاملا ناشي و تابع فضاي مباحثات اقتصادي آن روز جامعه بود. كساني كه دوست داشتند، آن ديدگاه منتسب به مرحوم مطهري شود،كساني بودند كه بيشتر تمايل به راهكارهاي اقتصاد متمركز و دولتي داشتند.
پس اقتصاد اسلامي مورد نظر استاد مطهري چه بود؟ مالكيت خصوصي يا دولتي شدن اقتصاد چه جايگاهي در انديشه ايشان داشت؟
ايشان از اصليترين اشكالات ديدگاه ماركسيستي را موضع ماركسيستها در نفي مالكيت خصوصي ميدانستند و از اصل مالكيت به عنوان اصلي فطري تعبير ميكردند و بزرگشدن دولت و سيطره دولت در امور اقتصادي مردم را ظلم نظام كمونيستي ميدانستند. در اينكه مرحوم مطهري با مدل اقتصاد كمونيستي به شدت مخالف بودند، هيچ ترديدي وجود ندارد. ولي اين بدين معنا نيست كه گزينه جانشين را قبول بيقيد و شرط و محض اقتصاد كاپيتاليستي ميدانستند. انتقادات ايشان به اقتصاد كاپيتاليستي از آن جهت كه ارائه فرصتهاي برابر براي دارندگان كار و ابتكار در اين نظام وجود ندارد، كاملا محفوظ بود. اما به هر حال، مالكيت سرمايه و توليد ثروت از نظر ايشان، يكي از مباني غيرقابل انكار فقه اسلامي بود.
امروز سخن از اقتصاد اسلامي در ساختار مديريتي و دولتي مطرح ميشود و گاهي اقتصاد دولتي را برگرفته از اقتصاد اسلامي ميدانند. از سوي ديگر برخي از روحانيون ارشد در قم نيز مهر تاييدي بر اين ديدگاه ميزنند و در اين سبيل حركت ميكنند. ميان اقتصاد اسلامي امروز و اقتصادي اسلامي مورد نظر آقاي مطهري چه نسبتي وجود دارد؟
متاسفانه عملكرد اقتصادي ما در طول اين ساليان، با آموزههاي اقتصاد اسلامي بسيار فاصله دارد. بهترين دليل براي اين مطلب هم، بدون اينكه وارد جزئيات در اجرا بشويم، نتيجه آن است. اگر آموزههاي اقتصاد اسلامي رعايت ميشد، نتيجه آن، رشد و بركت و عدالت بود. هنوز ما پس از گذشت 30 سال، شعار خود را پيشرفت همراه با عدالت قرار ميدهيم. اين نشان از آن دارد كه راه زيادي پيش روي داريم. بهترين مثال آن، سيستم بانكداري ماست كه روزي بنده به حالت نيمه شوخي – جدي عرض كردم كه اين بانكداري اسلامي ما، فقط دو غلط مختصر دارد، نه بانكداري است و نه اسلامي.
چرا چنين فاصلهاي در اقتصاد شكل گرفت؟
دلايل متعددي دارد. بسياري از كارگزاران در ديدگاه اقتصاديشان بيش از اينكه، آموخته و آزموده رويكردهاي اسلامي باشند، عادت كرده و درس آموخته نگاههاي غير اسلامي هستند.
فكر نميكنيد كه آنچه امروز از آن به اقتصاد اسلامي در ساختار دولتي ايران ياد ميشود، تاثيرپذيري از ديدگاههاي آقاي مطهري، تحت تاثير ديدگاههاي اقتصادي برخي از عالمان ديني همچون آقاي مصباح يزدي است؟
عوامل تاثيرگذار در شكلبندي رويكردها و تصميمات اقتصادي كشور در طول اين دو – سه دهه بسيار متعدد و متنوعتر از اين بوده است كه ما در يك نگاه آن را خلاصه بكنيم: عوامل پيراموني داشتهايم، جريانهاي روشنفكري غيراسلامي در آن موثر بوده است، ساختار اجرايي – اداري اقتصادي كشور تاثيرهاي جدي خود را داشته، عدم آمادگي براي مسائل مستحدثه جديد انفعال فراواني را به همراه آورده است و... اين موضوع شايسته بررسي جدي است.
اما به هر حال،اكنون دولتمردان به دنبال اقتصاد اسلامي هستند كه برخي روحانيون ارشد در قم هم از آن دفاع ميكنند و آن ديدگاه را تئوريزه كردهاند. بنابراين آيا ميتوان اين ديدگاه را غيراسلامي دانست و وامدار ساير مكاتب غيراسلامي قلمداد كرد؟
احراز اسلامي يا غيراسلامي بودن يك ديدگاه، متدولوژي ميخواهد. در فقه وقتي ميخواهند بگويند كه اين حكم الله است يا نيست؟! آن را مستند به متدولوژياي ميكنند كه در اصول به آن پرداخته ميشود. شما در عقايد زماني كه ميخواهيد از اعتقاد صحيح را از اعتقاد باطل استخراج بكنيد، براساس اينكه رويكردتان حكمتي است يا فلسفهاي، پيش از آن متدولوژي، بايد خودتان در منطق به توافقهايي رسيده باشيد. اول بايد متدولوژي را مشخص كرد؛ والا حرفهاي ما حكم تكفير يكديگر را پيدا ميكند.
يعني شما برخي نگرشهاي اقتصادي چپگرايانه را با اقتصاد اسلامي مدنظر شهيد مطهري در تضاد ميدانيد؟
مرحوم مطهري قطعا در اقتصاد به عنوان يك حوزهاي از علمالاجتماع كه داراي قاعدهمندي است و اين قاعدهمنديها بايد كشف شود، جستجوي سود و تلاش براي توليد ثروت را امري ممدوح و گاهي مقدس و واجب ميدانست؛ شكي در اين اعتقاد ايشان نيست.
به هر حال امروز بحث اقتصاد اسلامي در گفتار دولتمردان كنوني بارها تكرار شده است؛ در مباحث بانكي، سهام عدالت و... حضرتعالي چه نسبتي ميان اين گونه اظهارات و اقتصاد اسلامي ميبينيد؟ و آيا اين نظرات كنوني در راستاي آراي اقتصادي آقاي مطهري است؟
در دورههاي نه چندان دور هم كساني بودند كه هم گفتند و هم نوشتند و اقتصاد كاملا كمونيستي را به جاي اقتصاد اسلامي جا زدند. «اقتصاد به زبان ساده» محمود عسگريزاده از انتشارات مجاهدين را برداريد و ببينيد كه غير از ماركسيسم چيزي در آن يافت ميشود. اول و آخر آن چند تا حكايت و اسامي مقدس مذهبي آورده بودند و به عنوان اقتصاد اسلامي در جلسات سمپاتهاي سازمان مجاهدين تدريس ميشد. از اين طرف هم،كتابهايي به شما نشان ميدهم كه دفاعجانانه از نظام كاپيتاليسم صورت گرفته و آن را اقتصاد اسلامي تلقي كردهاند. نگاه مرحوم مطهري قطعا مقابل اين دو نوع برخورد است. ايشان اسلاممالي كردن منظومههاي موجود اجتماعي را نادرست ميدانست، اينكه ما منظومه كاپيتاليسم را دربست بپذيريم و اسم اسلامي بر آن بگذاريم، غلط ميشمرد و به همين قوت، بلكه شديدتر منظومه اقتصاد سوسياليستي، رويكردهاي تمركزگرايانه دولتي و رويكردهايي كه سلب اختيار بكند، هم در انديشه ايشان جايي نداشت.
يعني بحث مخالفت با رباي بانكي برآمده از اقتصاد اسلامي نيست؟
در بحث ربا بايد وارد شويم و ببينيم كه مصداق ربا در چارچوب اقتصاد كنوني چيست؟ ربا را مستقل از تورم و جريان توليد ارزش سرمايه اصلا نميتوان بررسي كرد.
شايد يكي از نكات مورد توجه و تاكيد مرحوم مطهري اين بود كه در تحليل مسائل اقتصادي از ديدگاه اسلامي بايد ببينيم اين سوال و اين عنصر از چه منظومهاي آمده است؟ در كانتكس موضوع بررسي شود، نه به صورت انتزاعي و بدون توجه به فرآيند. اين از نكات درخشان انديشه مرحوم مطهري بود.
امروز بيش از آنكه، به مسائل ايشان پرداخته شود، بايد رويكرد ايشان ترويج شود، رويكردي منصفانه،آگاهانه و جوينده. نبايد در مقابل مسائل جديد روز،خيال كنيم كه جوابهاي آمده از قبل وجود دارد و در پاسخ به هر سوال، همان يك جواب داده شود بايد سوال جديد را شناخت و براي پاسخ بايد به متدولوژي مستقل و با هويت علمي اسلامي رجوع كرد. در اين كار، بايد تمرين عقلي بكنيم. كار استخراج پاسخ از سرچشمههاي معرفتي و حياتي، براي سوالات روز يك كار عقلاني است. در اين مسئله نميشود كه مقلدانه رفتار كرد. به عبارتي ديگر يك درس بزرگ علمي – اجتماعي مرحوم مطهري در عين التزام به مباني اعتقادي و حياتي، استفاده حداكثري از روشهاي عقلگرايانه در استخراج پاسخ بود.






