آغاز دوباره جدال ميان متشرعين و متصوفين
سالنامه شهروند: جدال ميان متشرعين و متصوفين دو سالي است كه آغاز شده است. اگرچه اين داستان در طول تاريخ تشيع به همگرايي و واگرايي سو و جهت يافته، اما اكنون بار ديگر اختلافات بروز كرده و آتش آن دامان اماكن مذهبي فرق صوفيه را گرفته است.
سال 84، قم ميدان رويارويي هواداران اين دو جبهه بود و در پايان "حسينيه شريعت" تخريب شد، دراويش گنابادي بازداشت و برخي از آنان با احكام قضايي روبرو شدند و حتي وكلاي آنان نيز از اين امر مستثني نشدند. امسال نيز بروجرد به جبهه نزاعهاي فيزيكي مبدل و اماكن مذهبي دراويش بروجرد به عاقبت حسينيه شريعت قم گرفتار شد. اگرچه انحرافي بودن فرق صوفيه از سوي سه مرجع تقليد كنوني؛ آيات عظام صافي گلپايگاني، مكارم شيرازي و نوري همداني اعلام شده بود و در گذشته آيتالله فاضل لنكراني هم با آنان همنوا بود، اما درگيريها و نزاعهاي فيزيكي بيشتر در ميدان سياست تعريف ميشد. چرا كه هيچگاه مراجع تقليد معتقد به باطل بودن اين فرق، حكم به تخريب و نزاع فيزيكي نداده بودند و همزماني اين دو رويداد، با آغاز دولت نهم كه در برخي شهرهاي ديگر همچون كرج هم گهگاهي نه به اين شدت، ديده شده است و حضور چهرههاي محلي هوادار سياستمداران اصولگرا در مواجهه با دراويش، و از سوي ديگر اعتراض برخي از اصلاحطلبان با اينگونه رفتارها، سياسي شدن اين رخدادها را در پي داشته است.
«مهدي كروبي» از چهرههاي معتدل جريان اصلاحطلبان پس از واقعه قم به مراجع نامه نوشت و خواستار جلوگيري از اينگونه رفتارها شد. همچنين برخي از مراجع نزديك به اصلاحطلبان هم به دراويش اجازه ديدار دادند و گلههاي آنان را شنيدند، در برابر اين اتفاقات موضع گرفتند و رفتارهاي مخالفان دراويش را برنتابيدند و دراويش نيز اگرچه اعتقادات خويش را غيرسياسي دانستهاند، اما گرايشهاي فردي آنان تا به حال به جريان اصلاحطلب نزديك بوده و از اجرايي شدن حقوق بشر و دموكراسي سخن ميگويند كه شايد هم سابقه تاريخي همراهي برخي از بزرگان آنان با گروههاي مطرود اصولگرايان، بر شدت برخوردها افزوده است.
***
اگرچه داستان اختلافات دراويش و متشرعين سر دراز دارد، اما در تاريخ هم هرگاه سياست به ميان اين نزاع آمده بر شدت يا كندي آن افزوده است. اكنون هم شكاف اهل تصوف و اهل شريعت به دليل همراه شدن با شكافهاي سياسي، اينچنين رخ مينماياند، ولكن در گذشته نيز همچون برخي مراجع كنوني، مرجعيت روي خوشي به اهل تصوف نشان نداده بود و آنان را طرد ميكرد و باطل ميپنداشت. به هر حال، اين شكاف در عصر حاضر فعال شده است و دامان نه تنها مذهبيون، بلكه سياسيون را نيز گرفته است. در پايان تمامي رويدادهاي اين چندساله نيز نهادهاي حكومتي وارد شدهاند تا از ادامه شدت آن جلوگيري يا با دراويش برخورد كنند.
***
اما آنچه بيش از اين منازعات فيزيكي اهميت دارد، چگونگي تعاملات آتي ميان حوزويان و اهل تصوف است. مبناي اعتقادات اين دو هراز چندگاهي در نشريه يا سايتهاي اينترنتي ديده، اما كمتر مباحثه منطقي ميان رهبران اين دو جريان ديني برگزار شده است. اگرچه برخي از مراجع تقليد آنان را باطل دانستهاند و برخي از شيوخ، دراويش خود را شيعه واقعي قلمداد كردند، اما گويي اين بار نيز سياسي شدن نزاعهاي اعتقادي –فكري دريچه اين گفتوگوها را بسته است. اكنون بايد به نظاره نشست و ديد كه آيا گفتوگو ميان اين دو جريان در سالهاي آتي رخ ميدهد يا اينكه همچنان آتش نزاعها با سياسي شدن اعتقادات برافروخته ميماند؟ كدام يك از اين دو راه بهتر است؟!





