تلفيق حوزه و دانشگاه؟
بخش «دانشگاه» هفتهنامه شهروند امروز كليد خورد؛ آن هم درباره شخصيتي حوزوي و دانشگاهي –عميد زنجاني – و بركناري او از رياست دانشگاه تهران. آغاز اين سرفصل و همزماني آن با اين موضوع شايد اين سوال را در اذهان مطرح كند كه نسبت حوزه و دانشگاه چيست؟ و آيا پيوند اين دو نهاد رخنمايي خواهد كرد؟
***
از روزگار آغازين شكلگيري نظام اسلامي در ايران، ايده «وحدت حوزه و دانشگاه» در كلام بزرگان اين نظام شنيده شد و ديگران براي همراهي خويش با حكومت اين ايده را فرياد زدند. بدينسان ، بايد به ارزيابي اين ايده پرداخت و نظر مبدعان اين نظريه را بازخواني كرد تا شايد راهي ديگر گشوده شود:
۱ بزرگان و رهبران نظام به ديده كلان به دانشگاه و حوزه به عنوان دو نهاد تاثيرگذار در شكلگيري نظام نوپا نگريستهاند و از پيوند مقطعي اين دو نهاد، اجرايي شدن آرمانهاي انقلاب را با «وحدت» آن دو متصور شدند تا هر دو دوشادوش يكديگر بسازند، نظامي را برآمده از بطن خويش و رهرو و ياريگر رهبر انقلاب باشند. «وحدت حوزه و دانشگاه» در آراي آنان اينگونه ظاهر و در اين مسير گام برداشته شده است و هيچگاه تغيير ماهيت نهاد حوزه يا نهاد دانشگاه و جابهجايي وظايف دروني آنان خواسته نظريهپردازان انقلاب نبوده است؛ چرا كه حوزه، دانشگاه نيست و دانشگاه، حوزه نيست.
۲ آشنايي با دو بافت حوزه و دانشگاه ميتواند نسبت حوزه و دانشگاه را نشان دهد. حوزه، نهادي آموزشيسنتي است كه با تاريخ اسلام و تشيع گره خورده است و زبان فقه، اصول، كلام، حديث، رجال، تفسير و عرفان در آن قالب رخنمايي ميكند. پوشش و تلبس آنان ويژه و خاص است. رفتارها و منشها قدسي و ماورايي است. تجربههاي آنان مكاشفهگونه است و سايه شريعت بر دانش سنگيني ميكند. روابط اساتيد و شاگردان حوزوي نيز پدرانه ترسيم ميشود. اما در اين سوي ميدان، قالب يكرنگي همچون حوزويان، در ميان دانشجويان و اساتيد وجود ندارد، رفتار و منش آنان در قالبهاي رسمي قرار ندارد و علوم در اين جبهه ملموس و دنيوي محض است و دنياي ماورايي نيز در قد و قامت آنان نيست. روابط اساتيد و دانشجويان دانشگاهي نيز مقطعي و كوتاهمدت است و كمتر به درازا ميكشد. انتخاب در تعيين استاد از سوي دانشجويان بر مبناي اخلاق و شيوه رفتاري آنان صورت نميگيرد و گاهي به اجبار، شاگرداني پاي درس استاد مينشينند؛ كاملا خلاف حوزويان.
۳ آنچه اهميت دارد، آن است كه كاركرد اين دو نهاد اگرچه گاهي در هم ميآميزد، اما منفك از يكديگر است و وظايف و كار ويژه آنان در برابر يكديگر به تصوير درميآيد، البته نه در تخاصم. زبان، گفتمان، پوشش و كاركردهاي گوناگون و تغيير و همآميزي اين ويژگيها هيچ نفعي براي يكديگر ندارد؛ حوزه جايگاهي ديگر دارد و دانشگاه مسندي ديگر.«وحدت»، به معناي درهمآميزي كاركردهاي آنان نيست، بلكه در برخي بزنگاهها شايد به ياري يكديگر خرق عادتي كنند و دنيايي ديگر را به نمايش گذارند لذا با اين تفاسير آشنايي دو نهاد آموزشي قدرتمند – حوزه و دانشگاه – از يكديگر زيبنده است، اما توقع همرنگي آنان نه مورد پسند دانشگاهيان است و نه به مذاق حوزويان خوش ميآيد. از اين روست كه مكلايي بر رياست حوزههاي علميه تكيه نميزند و دانشگاهيان در برابر رياست يك معمم اعتراض ميكنند؛ اگرچه او هم دانشگاهي باشد.






