تبليغاتX
آذر - یادی از دوستان دربندم

چند صباحی بود که دوستانم را دیگر نمی دیدیم و حتی تماس های تلفنی هم گاهی به یک ماه یکبار رسیده بود، اما این چند روز که این دوستان در این طرف دیوار زندان نیستید، دلم برایشان بدجوری تنگ شده است. نمی توانم روحیه و خاطراتم را که با آنان بودم به یاد نیاورم. ناخودآگاه به یاد شیطنت ها و شوخی هایشان می افتم.

به یاد آن روزها که علی نیکونسبتی در مدت زمان کمتر از یک دقیقه چند sms می فرستاد تا مرا مجاب کند که سریعتر کاری را که از من خواسته انجام دهم. جرات و جسارتش ستودنی بود و همه چیز و کس اش را وقف تحیکم کرده بود.

و یا محمد هاشمی که آنچنان سخن می گفت که پختگی را در کلامش می یافتم. کمتر عصبانی می شد، اما زمانی که خشمگین می شد تمام خشمش را در درونش می ریخت تا خدای ناکرده سخن ناشایستی از دهانش بیرون نیاید. او هم از جنس همه تحکیم ها، اما بیشتر برای دغدغه های ملی و انسانی اش هزینه می داد.

مجتبی بیات آرام بود و تودار. کمتر او را سیاسی دیدم، بیشتر شخصیت یک دانشجو را برایم زنده می کرد که هنوز فیش های یکی از کتاب هایش در دست من است. قرار بود از روی آن رونویسی کنم به استادم تحویل دهم که این کار را هم نکردم. مجتبی یک دانشجوی مرفه نبود، از آنهایی که پول پدر را در دستانشان می گرفتند و در برابر دوستانشان پز می دادند. او در حین تحصیل کار می کرد؛ کمک حال پدرش بود.

خانم هدایت را بیشتر در روحیه دفاع از حقوق زنان می شناسم که گه گاهی به شوخی در مقابل او از وظایف سنتی زنان دفاع می کردم. او برعکس فیمینیست ها می خندید و مرا فقط با اشاره ای از این سخنان برحذر می داشت.

مهدی عربشاهی که الحق پسری متین و منطقی است. از گذشته های دور همدیگر را می شناختیم، آن روزها که تحکیم برای خود آمد و شدهایی داشت و هنوز مغضوب نشده بود. یاد اردوهای سالانه به خیر.

حنیف یزدانی شاید بتوان او را سربزیرترین عضو تحکیم نامید. آنقدر آرام بود که من آن روز که کاندیدای شورای مرکزی شده بود، باورم نمی شد که می خواهد بر جایگاه رهبری جنبش انشجویی تکیه بزند. هر سخن خود را با ادله مطرح می کرد و مصر بود که سخنش درست است. اما زمانی که به او می قبولاندیم که این روش منطقی نیست بدون هیچ استقامتی تسلیم می شد.

علی وفقی را در این چند ماه گذشته شناختم. او آنقدر درس خوان است که می گفتند بدون کنکور ارشد با معدل 19 در این مقطع پذیرش شده است. اصلا جنس او تمام و کمال در خط دانشجویی بود که انتقاد از اوضاع او را در این خط و خطوط قرار داده است.

اما دوست خوبم عبدلله مومنی که نمی دانم در مورد او چه بنویسم؛ آنقدر خوب است و خوبی از او دیده ام که قلمم سخت بر روی کاغذ می لغزد. زمانی که من در گذشته های دور در بازداشت بودم هر روز احوال مرا از پدر مرحوم و مادرم می پرسید. یادم است که بر سر موضوعی آنقدر با هم بحث کردیم که مدتی میان ما شکر آب بود، اما جالب این جا بود که رک حرفش را می زد. عبدالله واقعا عبدالله بود.

مرتضی اصلاح چی برعکس روحیه آتشینش دلی بس مهربان دارد و ساده. آنقدر ساده که گاهی برخی مسائل را بدون پیچیدن در لفافه های سیاسی ابراز می کرد. واقعا پسری دوست داشتنی است. هیچ چشم داشتی به هیچ چیز نداشت و این روحیه در تمام رفتارش به نمایش گذاشته می شد.

بهرام فیاضی یار قدیمی ماست. ته لهجه شیرین آذری او همیشه در یادم زنده است. اگرچه مشغول کار و زندگی بود، اما همواره بدون توقعی مشکلی پیش می آمد پای کار بود. هیچ تندی از او ندیدم. تا یا علی گفته می شد، دستش در دستان دوستانش بود.

حبیب حاج حیدری را با لبخند همیشگی اش به یاد می آورم. آنقدر خوش برخورد که در قدم اول یار و غار همه می شد. متواضع و دست دلبازی جزو خونش است.

آرش خاندل کمتر با هم سخن گفته بودیم، چرا که لرستان بود؛ اما گرمای سخنش از ایثار و محبت حکایت ها داشت. کسی بود که چند صباحی تعلیق خورد، اما هیچ منتی نداشت.

عزت قلندری اگرچه فعال دانشجویی نبود و کارمند دفتر ادوار بود، اما آنقدر با بچه ها چرخیده بود که او را از خود می دانستند. همیشه با این و آن بر سر نامرتبی تحکیم ها دعوا داشت، البته در نهایت هم این خصوصیت ذاتی آنان را می پذیرفت.

بقیه دوستان را کمتر می شناختم، امیدوارم که زودتر به همراه این دوستان آزاد شوند. جز امیدواری و یادی از ایام دیگر توانی نداریم... البته از او می خواهیم که با مدد الهی ما را یاری رساند و آنان را از بند برهاند...

نوشته شده در جمعه 22 تیر1386ساعت 1:15 توسط فرید مدرسی| |