تبليغاتX
آذر - هم‌ميهن نمرد ؛ ما نمي‌ميريم

باز هم مرگ ديگري فرا رسيد و اين بار هم ديدگانمان اشك آلود و دلمان پر از نفرت شد. چنان خشمي را در برابرم در چشمان همكاران ديدم كه اين بار نه مرگ روزنامه خود بلكه مرگ پيامبران مرگ را ديدم. ديدم كه آنان خواهند مرد. اگر ديروز آنان خواب و رويا مي ديدند و ما مي شنيديم. امروز ما آينده را ديديم؛ آينده سفيد براي ما و سياه و تيره براي آنان. آنان كه مرگ را در گلبرگ‌هاي شكوفا مي پاشند. امروز مرگ آنان را ميبينم نه مرگ هم‌ميهن...

***

كرباسچي خبر را به قوچاني گفته بود كه قوچاني را تكيه زده به در ديديم. صدايم كرد و با آرامي گفت توقيف شد. ناگهان تمام وجودم لرزشي شوك‌آور را تجربه كرد. به ديوار تكيه زدم و تمام دنيا در برابر ديده‌گانم سياه شد. آرام و با تمام توان و به سختي خود را از طبقه چهار به طبقه دو رساندم. از دور با لب‌خواني به چند تا از بچه‌ها گفتم توقيف شديم. لب‌هايم و زبانم نمي‌چرخيد و به سختي تكان مي‌خورد. خود را كشان كشان به تحريريه رساندم. بر روي صندلي افتادم و گفتم توقيف شديم. كسي باور نمي‌كرد.... اندك اندك خبر همچون توپ صدا كرد. بغض در گلويم آنقدر فشار آورد كه بار ديگر به طبقه چهارم بازگشتم و تنهايي خود را آرام كردم. قوچاني چند روز پيش مي‌گفت كه اگر توقيف شويم ديگر ادامه نمي‌دهم، اما امروز مرا در آغوش گرفت و به من اميد داد. اميدي كه باعث شد بگويم ما نمي‌ميريم...

نوشته شده در سه شنبه 12 تیر1386ساعت 20:58 توسط فرید مدرسی| |