روزگار از فردا ديگر چاپ نميشود و اگر هم اين اتفاق در چند ماه آتي روي دهد، ديگر از تيم فعلي خبري نيست. همه در كما به سر ميبرند و بروبچههاي شرق و روزگار سابق نايي براي رفتن از ساختمان تحريريه ندارند. حتي تاجيك هم كه هميشه انباشتي از اميد بود، ديگر حتي حال و هواي سخن گفتن ندارد و در گوشهاي از اتاق بر روي صندلي نشسته است و به گفتوگوهاي اين و آن گوش ميكند. نمي دانم بيكارهايي مثل ما چه خواهند كرد؟! اما مجبوريم كه بنويسيم، هرجا كه شد. البته نه آنجايي كه آنان دوست دارند...
ایرانیور: سرويس سياسي روزنامه روزگار منحل شد
احسان ابطحی: روزگار متوقف شد
عباس عبدی: روزگارم خوب نیست
خسرو نقیبی: مرگ روزگار
مهدی افروزمنش: روزگارمان را به گند كشيدند
علي پيرحسينلو: روزنامه نگاران باید بمیرند!!
اكبر منتجبي: روزگار سپری شده
نيك آهنگ كوثر: روزگار سقط جنين شد
علياصغر سيدآبادي: بال روزگار هم قیچی شد

