ديوارها فرو ريخت. ساختمان نيمه ساز روزگار هم ديگر حال و هواي ديروز را ندارد. آن روز كه شرق توقيف شد. اميد داشتيم بار ديگر در كنار هم بنويسيم، اما اين بار هم تاب و تحمل دولتمردان نتوانست اين روزنامه كوچك غير سياسي را تحمل كند. ديگر طاقت ندارم، ميخواهم همه چيز را فراموش كنم اما نميتوانم. قوچاني آنچنان سوزناك سخن گفت كه هيچگاه او را اين طور نديدم. همه رفتند تا شايد روزي ديگر در كنار هم باشند، چه خيال باطلي.
همه در جلسه ای گرد هم جمع شدیم و قوچانی در میان ما سخن گفت که هم در آن امید بود و هم ناامیدی. اما امید را نیافتیم و جز در گربه ایرانی تلخی توزیع نمی شود.
قوچانی و اين و آن ديگر تحمل نميشوند و ديگر دريچهاي باز نيست تا هوايي تازه بدمد.






